
بریدههایی از کتاب تعقیب هومر
۳٫۹
(۱۵)
جنونْ پرسشی است معلق در برزخ، پرسشی که جوابش الزاماً باید موجود باشد، اما شبیه این است که آدم لالی بخواهد چیزی را در گوش آدم کری بگوید.
نسترن الهی
«ای مرد اندوهگین، غمگساری بس است، نگذار روزهایت تباه شوند، چراکه سرانجام آزادت گذاشتم که بروی»
AmirHossein
من اسیر لحظهام، اسیر حال حاضرم، و با سر به درون این لحظه میجهم، لحظهای که ادامهای ندارد، به همان سیاق که نسخهٔ قدیمتری نیز ندارد و، چنانچه بین دو لحظه مجال فکر داشته باشم، باید به خودم یادآوری کنم از گذشته و آینده بینیازم، چون هیچکدام وجود ندارند.
ژوژو
البته بههیچوجه منالوجوه نباید این را از خاطر بردباید واقف بود که نه چیزی به نام مناسبترین وجود دارد و نه چیزی به نام بهترین، و مهمتر از همهٔ اینها اصلاً چیزی به نام راه خروج وجود ندارد، و لذا من، من فراری، چارهای ندارم جز اقامت موقتی در دقیقاً همین دنیایی که از آنو بهخاطر آنفراریام.
خاقانی
و چیز غیرممکن همیشه خوب است و خواستنی
M Fahimrad
جنونْ پرسشی است معلق در برزخ، پرسشی که جوابش الزاماً باید موجود باشد، اما شبیه این است که آدم لالی بخواهد چیزی را در گوش آدم کری بگوید.
AmirHossein
این رنج کشیدنیا دقیقتر بگویم: این تحمل کردنخودِ زندگی است، لذا زندگی بهخودیخود چیزی ندارد، فقط فرایندهای درونیاش هستند که چیزی عرضه میکنند،
AS4438
جنونْ پرسشی است معلق در برزخ، پرسشی که جوابش الزاماً باید موجود باشد، اما شبیه این است که آدم لالی بخواهد چیزی را در گوش آدم کری بگوید.
AS4438
آن مزاح مربوط به سقوط هواپیما را که فراموش نکردهایم، هرچه زمین خیز برمیدارد و به هواپیمای در حال سقوط نزدیکتر میشود تعداد آتئیستها ریزش میکند، بسیار خندهدار،
AS4438
بههرحال هرازگاهی یکی دو سؤال پیش میآید، اما حتیالمقدور ازشان پرهیز میکنم، میانهٔ خوبی با سؤالات ندارم، مضطربم میکنند، چون منتهی به چیزی نمیشوند و، اصلاً وقتی من نیازی به پاسخی ندارم پرسش چطور میتواند راهنمای من باشد
haniy Kia
هیچگاه نشده احساس کنم زندگیام چیزی است متعلق به خودم، چیزی که مال خودم باشد، حس نکردهام مأمنی است مخصوص خودم و ممنوع برای اغیار، جایی پوشیده از نگاه دیگران، محفوظ پشت پردهای، تاکنون نیز به اینکه زندگیام واقعاً چه شکلی است فکر نکردهام، حتی خبر نداشتم چیزی که قرار است مثلاً زندگیام باشد مقرش کجاست، زندگی دیگران را میبینم، اما آنها هم زندگیِ واقعی نیستند، دیگران نیز بیش از من مالک چیزی به نام زندگی نیستند، چیزی که منحصراً مال خودشان باشد، چیزی که، احدالناسی، نتواند از ایشان بگیرد، واضح است که چنین چیزی وجود ندارد
haniy Kia
در این صورت باید الزاماً بپذیرم که تمام اجزای این تساوی مستقل از همدیگرند: اهمیتی ندارد آن یکِ اولی ممکن است چه باشد، و آن یکِ دومی چه، و البته خودِ دو چه، و این بهاصطلاح حاصلجمعشان چه؛ باید بپذیرم همهٔ این اجزا مستقل از همدیگرند، یا به بیانی دیگر، آزاد و بی هیچ ارتباطی با چیزهای دیگر
haniy Kia
من اسیر لحظهام، اسیر حال حاضرم، و با سر به درون این لحظه میجهم، لحظهای که ادامهای ندارد، به همان سیاق که نسخهٔ قدیمتری نیز ندارد و، چنانچه بین دو لحظه مجال فکر داشته باشم، باید به خودم یادآوری کنم از گذشته و آینده بینیازم، چون هیچکدام وجود ندارند.
اما در حقیقت، بین دو لحظه هیچ مجالی ندارم.
چون اصلاً چیزی به نام دو لحظه وجود ندارد.
haniy Kia
حجم
۴۲۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۴۲۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۳۵,۰۰۰
تومان
