جملات زیبای کتاب پایان میانگین | طاقچه
تصویر جلد کتاب پایان میانگین

بریده‌هایی از کتاب پایان میانگین

نویسنده:تاد رز
انتشارات:نشر مون
امتیاز
۳.۸از ۹ رأی
۳٫۸
(۹)
نظامی که مبتنی‌بر متوسط افراد طراحی شده، محکوم به شکست است.
mysteriouspuzzlebox
همهٔ ما این فشار را روی دوشمان احساس می‌کنیم که تا حد امکان بالاتر از متوسط باشیم. اغلب، ما حتی به این فکر نمی‌کنیم که دقیقاً در چه زمینه‌ای می‌خواهیم بالاتر از متوسط باشیم، چون علت این تلاش برایمان خیلی روشن است: در عصر میانگین‌ها ما فقط وقتی می‌توانیم به موفقیت دست پیدا کنیم که دیگران ما را متوسط یاخدای‌ناکرده! زیر متوسط نبینند.
mysteriouspuzzlebox
تنها وقتی توانستم موفق شوم که ابتدا اصول فردیت را غریزی و بعد با عزمی آگاهانه دنبال کردم.
RadyeH
در تمام امور، گاهی خوب است که چیزهایی ظاهراً بدیهی را زیر سؤال ببریم. برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی
mysteriouspuzzlebox
گیلبرت دانیلز اولین کسی نبود که متوجه شد چیزی به نام فرد متوسط وجود ندارد.
mysteriouspuzzlebox
مفهوم میانگین معیاری برای اندازه‌گیری افراد شده است و چنان در ذهن ما جا افتاده که به‌ندرت آن را جدی زیر سؤال می‌بریم. به‌رغم شکایت‌های گاه‌وبیگاه ما از مفهوم میانگین، پذیرفته‌ایم که این معیار نمایانگر نوعی واقعیت عینی دربارهٔ افراد است.
mysteriouspuzzlebox
فرض اصلی این کتاب به‌طرز گیج‌کننده‌ای ساده است: هیچ‌کس در مقیاس میانگین جای نمی‌گیرد. نه خودِ شما، نه بچه‌هایتان، نه همکاران یا دانش‌آموزان یا همسرتان. این گفته شعاری پوچ نیست بلکه واقعیتی علمی است با پیامدهای عملی عظیم که نمی‌توانید نادیده‌اش بگیرید.
mysteriouspuzzlebox
هرچند امروزه فکر نمی‌کنیم که فردی متوسط، کمالِ خوبی‌ها باشد، همچنان فرض می‌کنیم که فرد میانگین، نشان‌دهندهٔ کل گروه و در واقع نماینده‌ای از آن گروه است. ذهن انسان به‌شدت تمایل دارد فکر کند که تمام اعضای گروهمانند «وکلا»، «بی‌خانمان‌ها» یا «مکزیکی‌ها» و...براساس مجموعه‌ای از ویژگی‌های مشترک عمل می‌کنند و به‌این‌ترتیب، نوع تفکر ما دربارهٔ افراد را ساده کند.
mysteriouspuzzlebox
ازنظر کوتله واقعاً فرقی نمی‌کرد که کسی ۵۰ درصد سریع‌تر از میانگین افراد باشد یا ۵۰ درصد آهسته‌تر. در هر دو نمونه، چنین فردی به یک اندازه از میانگین انحراف داشته و از کمال فاصله گرفته است. گالتون اما مخالف بود. او می‌گفت فردی که ۵۰ درصد سریع‌تر از حد متوسط است، به‌وضوح در مقایسه با کسی که ۵۰ درصد کندتر است، برتری دارد. این دو برابر نبودند
mysteriouspuzzlebox
در این کتاب خواهیم دید همان‌طور که چیزی به نام اندام متوسط وجود ندارد، چیزی به نام استعداد متوسط، هوش متوسط یا شخصیت متوسط هم وجود ندارد.
mysteriouspuzzlebox
استعدادهای فردی به دلیل پراکندگی و پیش‌بینی‌ناپذیری نمی‌توانند نقش مهمی در سازماندهی جهان داشته باشند. فقط افراد عادی که به میزان مقبولی آموزش‌پذیرند، می‌توانند جایگاه‌های اجتماعی را پر کنند. استوارت چیس
mysteriouspuzzlebox
کوتله دربارهٔ کل مفهوم انسانیت نیز همین خط استدلال را دنبال و ادعا می‌کرد که هریک از ما رونوشتی معیوب از نوعی الگوی کیهانیِ انسان است. کوتله این الگو را «انسان متوسط» نامید. البته امروزه ما اغلب فردی را که «متوسط» توصیف می‌شود، فردی پایین‌مرتبه یا میان‌مایه می‌دانیم. اما ازنظر کوتله، انسان متوسط، خودِ کمال بود؛ همان آرمانی که طبیعت آرزویش را داشت، فارغ از هر خطایی. او اعلام کرد که بزرگ‌ترین مردان تاریخ به انسان متوسطِ عصر خود نزدیک‌ترین بودند.
mysteriouspuzzlebox
گالتون می‌خواست این عقیدهٔ کوتله را حفظ کند که میانگین اعضای یک گروه نشان‌دهندهٔ ویژگی‌های کل آن گروه است. اما این عقیده را رد می‌کرد که انحراف یک فرد از میانگین تخطی محسوب می‌شود. اما او چگونه این تناقض ظاهری را حل کرد؟ با ترفندی اخلاقی و ریاضی: او «انحراف» را «تمایز» تعریف کرد.
mysteriouspuzzlebox
گالتون بشریت را به چهارده طبقهٔ متمایز تقسیم کرد؛ از «بی‌خردان» در پایین‌ترین رتبه گرفته تا «میان‌مایگان» در ردهٔ متوسط و «برجستگان» که بالاترین رتبه را داشتند. چنین چیزی تغییر عظیمی در معنای میانگین بود که مفهوم معمولی بودن را به میان‌مایگی تبدیل کرد.
mysteriouspuzzlebox
تیلور می‌گفت: «سازمانی متشکل از افرادی با توانایی متوسط که مطابق با سیاست‌ها، برنامه‌ها و رویه‌های ارزیابی‌شده بر اساس واقعیت‌های ملزوم عمل می‌کند، در درازمدت موفق‌تر و پایدارتر از سازمانی پُر از کارکنان نابغه خواهد بود که هریک به میل شخصی خود پیش می‌رود.»
mysteriouspuzzlebox
کارخانه‌های آمریکایی اصول استانداردسازی تیلور را پذیرفتند و به‌زودی قوانین کاری را منتشر کردند، کتاب‌های استانداردهای عملیاتی را چاپ کردند، برگه‌های دستورالعمل کار را بین کارکنان توزیع کردند و تمام ابزارهای کار را تعیین کردند. کارگر که زمانی صنعتگری خلاق شناخته می‌شد، حالا به دستگاهی خودکار تنزل پیدا کرده بود.
mysteriouspuzzlebox
مدرسان تیلوریست اعلام کردند که رسالت جدید آموزش باید آماده‌سازی تعداد انبوه دانش‌آموزان برای کار در اقتصاد مدرن تیلوری باشد. آن‌ها با پیروی از این شعار تیلور که نظامی متشکل از کارگران متوسط، کارآمدتر از مجموعهٔ نظام‌نیافتهٔ نوابغ است، استدلال کردند که مدارس باید به‌جای تلاش برای پرورش برتریِ فردی، آموزش استانداردی را برای دانش‌آموز متوسط فراهم کنند.
mysteriouspuzzlebox
حرف من این است که همیشه بیش از یک مسیر در دسترس شما خواهد بود و به احتمال زیاد، بهترین مسیر برای شما همان مسیری است که تابه‌حال در آن قدم نگذاشته‌اید. بنابراین شجاعانه مسیرهای جدید را امتحان کنید و مسیرهای ناشناخته را کشف کنید، چون این مسیرها احتمالاً بیشتر از مسیرهای میانگین به موفقیت منتهی می‌شوند.
mysteriouspuzzlebox
قبلاً دیدیم که تفکر میانگین‌گرایانه چطور ما را فریب می‌دهد تا وجود مغزها، بدن‌ها و شخصیت‌های «عادی» را باور کنیم. همین تفکر همچنان ما را فریب می‌دهد تا به مسیرهای عادی هم اعتقاد داشته باشیم؛ یعنی فکر کنیم که یک راه درست برای رشد، یادگیری یا رسیدن به اهدافمان وجود دارد، خواه این هدف، یادگیریِ راه رفتن باشد یا شیمی‌دان شدن. این اعتقاد از سومین فریب ذهنی میانگین‌گرا ناشی می‌شود: تفکر هنجاری. فرض کلیدی تفکر هنجاری این است که مسیر درست را افراد متوسط یا میانگینِ گروه خاصی از تحصیل‌کردگان موفق یا متخصصانِ الگوی جامعه می‌سازند.
mysteriouspuzzlebox
خیلی راحت است به شرکتی مثل والمارت نگاه کنیم که با تسلط بر تیلوریسم یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌ها را به وجود آورده است و به‌خاطر رفتار این شرکت با کارکنانش، نظام سرمایه‌داری را سرزنش کنیم. اما در هیچ‌کجای تفکر سرمایه‌داری گفته نمی‌شود که کارفرمایان باید رویه‌های کاری و به‌ویژه روش‌های مدیریت منابع انسانی را براساس میانگین‌ها پیش ببرند. کاستکو هم مثل والمارت در زمین سرمایه‌داری بازی می‌کند، بااین‌حال، مدیران آن متوجه شده‌اند که چطور هم فردیت کارمندان را بپذیرند و هم سود کلانی داشته باشند.
RadyeH