جملات زیبای کتاب هیل بیلی | طاقچه
تصویر جلد کتاب هیل بیلی
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب هیل بیلی

روزگار آمریکایی‌های پشت کوه نشین

نوع کتاب
۲.۷ امتیاز(از ۲۶ رأی)
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
حسین احمدی
۶
در نیروی ویژه بود که برای اولین‌بار به گروهی از مردان بالغ دستور می‌دادم کاری انجام بدهند و مراقب بودم که از فرمان تبعیت کنند؛ همان‌جا بود که فهمیدم رهبری با به‌دست آوردن همراهی زیردستان به‌دست می‌آید و نه با رئیس‌بازی درآوردن و زورگفتن. جایی بود که یاد گرفتم چطور آن احترام و همراهی را به‌دست بیاورم.
حسین احمدی
۴
خداشناسی ماماو ساده‌دلانه بود، اما پیامی در خود داشت که برای من لازم بود. بیهوده گذراندن زندگی به معنای هدر دادن استعدادهایی بود که خدا به من عطا کرده، بنابراین باید سخت کار می‌کردم. باید مراقب خانواده‌ام می‌بودم چون این یک تکلیف مسیحی بود. باید گذشت می‌کردم، نه فقط محض خاطر مادرم، بلکه به‌خاطر خودم. هرگز نباید ناامید می‌شدم، چون خدا حتماً برنامه‌ای برایم داشت.
حسین احمدی
۴
در پس ذهنم می‌دانستم که برای آینده‌ام تصمیماتی گرفته شده. همۀ دوستانم قصد داشتند به کالج بروند؛ این‌که چنین دوستان با انگیزه‌ای داشتم هم تحت‌تأثیر ماماو بود. تا قبل از آن‌که به کلاس هفتم برسم، بسیاری از دوستان هم‌محلی‌ام ماریجوانا می‌کشیدند. ماماو قضیه را فهمید و رفت‌وآمد با آن‌ها را برایم قدغن کرد. می‌دانم خیلی از بچه‌ها چنین توصیه‌هایی را نادیده می‌گیرند، اما مسئله این است که این توصیه‌ها را از کسی مثل بانی وَنس دریافت نکرده‌اند. ماماو قسم خورد اگر فقط یک‌بار من را در کنار یکی از آن بچه‌های فهرست ممنوعه ببیند، طرف را با اتومبیلش زیر می‌گیرد. بعد با لحن تهدیدآمیزی نجوا کرد: «هیچ‌کس هم از قضیه بو نمی‌بَرد.»
حسین احمدی
۳
چیزی که متوجه شدم این بود که آدم‌ها در مورد خودشان قاضی‌های خوبی نیستند؛
حسین احمدی
۲
به زمان‌هایی فکر کردم که در مقابل مادر و خواهرم عصبانی می‌شدم و همان‌ها هم از معدود دفعاتی بود که پاپاو از دست من کفری می‌شد. دلیلش به گفتۀ خودش این بود که: «شخصیت هر مردی از طرز رفتار او با زن‌های خانواده‌اش معلوم می‌شود.» این باور خردمندانه البته ناشی از درس عبرتی بود که تجربۀ رفتار بدش با زنان خانواده‌اش برای او به‌همراه آورده بود.
حسین احمدی
۲
ماماو همیشه از کلیشه‌های هیل‌بیلی بدش می‌آمد، این‌که مردم ما یک‌مشت احمق دماغو هستند. اما حقیقت این است که من برای طی مسیر پیشرفت کاملاً ناآگاه بودم. ندانستن چیزهایی که خیلی از مردم آن‌ها را می‌دانند اغلب تبعات سوء اقتصادی در پی دارد.
حسین احمدی
۲
فهمیدم که من به عذرخواهی‌ها بی‌اعتماد بودم، انگار عذرخواهی‌ها همیشه راهی بودند برای متقاعد کردن تو به این‌که سپرت را پایین بیاندازی. بیشتر از ده سال قبل یک «متأسفم» مجابم کرده بود که آن ماشین‌سواری شوم را در کنار مادرم تجربه کنم. کم‌کم به این باور رسیدم که من از واژه‌ها به‌عنوان سلاح استفاده می‌کردم؛ این کاری بود که همۀ آدم‌های دوروبرم می‌کردند، من هم این‌کار را برای بقا انجام می‌دادم. مخالفت به معنای جنگ بود و باید طوری بازی می‌کردی که در مبارزه برنده شوی.
حسین احمدی
۱
واقعۀ یازده سپتامبر درست یک‌سال قبل اتفاق افتاده بود، زمانی که من سال دوم دبیرستان بودم. مثل هر هیل‌بیلی شرافتمند دیگری تصمیم داشتم به خاورمیانه بروم و تروریست‌ها را بکُشم. اما تصورِ خدمت در ارتش، فرمانده‌هایی که فریاد می‌زدند، تمرین‌های مداوم و دور شدن از خانواده به وحشتم می‌انداخت.
حسین احمدی
۱
این چیزها به معنی بی‌اهمیت بودن رزومه و عملکرد شما در مصاحبه نیست. آن‌ها هم در جای خود اهمیت دارند. اما چیزی که اقتصاددان‌ها به آن سرمایۀ اجتماعی می‌گویند ارزش بالاتری دارد. این اصطلاحی دانشگاهی است ولی مفهوم کلی بسیار ساده‌ای دارد؛ شبکۀ افراد و مؤسسات دوروبر ما دارای ارزش اقتصادی واقعی است. آن‌ها ما را با افراد مختلف مرتبط می‌سازند، ایجاد فرصت‌ها را برایمان تضمین می‌کنند و اطلاعات به درد بخور و مهم در اختیارمان قرار می‌دهند. بدون آن‌ها باید این مسیر را به تنهایی طی کنیم.
حسین احمدی
۱
شاید به‌سختی بتوان برای توصیۀ ایمی ارزش مالی قائل شد. از آن نوع چیزها است که به طریقی دیگر به آدم سود می‌رساند. اما اشتباه نکنید؛ آن توصیه از نظر اقتصادی هم قابل لمس و محسوس بود. سرمایۀ اجتماعی خودش را تنها در گسترش ارتباطات فردی و این‌که دوستی رزومۀ شما را به رئیس قدیمش برساند، نشان نمی‌دهد. در کنار آن و یا شاید حتی مقدم بر آن، معیاری است برای درک این‌که ما تا چه حد از دوستان، همکاران و اساتیدمان می‌آموزیم. من بلد نبودم چطور گزینه‌هایم را اولویت‌بندی کنم و نمی‌دانستم مسیرهای بیشتر و بهتری برایم وجود دارد. این‌ها را از شبکۀ افراد دوروبرم و به‌ویژه استادی بسیار بخشنده آموختم.
حسین احمدی
۱
به تقاطع خیابان پیچیدم و بعد از چند قدم اوشا را دیدم که روی پله‌های تئاتر فورد نشسته. به دنبال من از هتل خارج شده بود، از ترس این‌که مبادا تنها بمانم. آنجا بود که فهمیدم مشکل دارم، که باید با آنچه نسل‌ها در خانواده‌ام تداوم داشته و سبب شده کسانی را که دوست داریم رنج بدهیم مبارزه کنم. عمیقاً از اوشا عذرخواهی کردم. انتظار داشتم بگوید بروم گورم را گم کنم، بگوید چند روزی طول می‌کشد تا بابت غلطی که کرده‌ام اوضاع به حال عادی برگردد، بگوید آدم مزخرفی هستم. عذرخواهی صادقانه یک‌جور تسلیم است و وقتی کسی تسلیم می‌شود می‌توانید او را در موضع ضعف قرار دهید و به زانو درآورید. اما اوشا علاقه‌ای به این‌کار نداشت. به آرامی از میان اشک‌هایش به من گفت فرار کردن کار پسندیده‌ای نبوده، گفت نگرانم شده و این‌که باید یاد بگیرم چطور با او صحبت کنم.
حسین احمدی
۱
حتی فریاد زدن‌های بیش از حد می‌تواند روی حس امنیت کودک تأثیر بگذارد و سلامت روانی او را به خطر بیاندازد و مشکلات رفتاری برایش به بار آورد.
حسین احمدی
۱
این مشکلات مخلوق خود ما بودند و تنها ما می‌توانیم آن‌ها را حل کنیم. نیازی نیست مثل خواص کالیفرنیایی، نیویورکی و یا اهالی واشنگتن دی. سی زندگی کنیم. لازم نیست صدها ساعت در هفته برای شرکت‌های حقوقی و بانک‌های سرمایه‌گذاری کار کنیم. برای برقراری ارتباط با مردم به ضیافت‌های نوشیدنی محتاج نیستیم. تنها باید برای جی.دی‌ها و برایان‌های این دنیا فضای رشد و پیشرفت ایجاد کنیم. جواب دقیق بر خود من هم پوشیده است، اما می‌دانم این مشکل وقتی حل می‌شود که دست از مقصر دانستن اوباما و بوش و شرکت‌های نامعلوم برداریم و از خودمان بپرسیم که برای بهترشدن اوضاع چه کاری از دستمان بر می‌آید.
نمیدونمم؛)))))
۱
همین رو، در چشم ماماو و پاپاو گرچه همۀ ثروتمندها بد نبودند، اما همۀ بدها ثروتمند بودند.
نمیدونمم؛)))))
۱
در بین کارگرهای سفیدپوست مقصر دانستن جامعه و دولت بابت مشکلاتشان تبدیل به جنبشی فرهنگی شده و این جنبش هر روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کند.
نمیدونمم؛)))))
۰
ماماو از خانواده‌ای بود که به جای بحث کردن با تو به رویت اسلحه می‌کشیدند. پدرش از آن هیل‌بیلی‌های قدیمی ترسناک بود با همان طرز حرف‌زدن و مدال‌های افتخار سربازان نیروی ویژه. شاهکارهای جنایتکارانۀ پدربزرگش به اندازه‌ای شگفت‌انگیز بود که صفحات نیویورک‌تایمز را پر کند. با وجود تمام خوفناکی ایل‌وتبارش خود ماماو بانی هم به‌قدری ترسناک بود که چند دهه بعدتر مسئول جذب سرباز نیروی ویژه بهم گفت: «برای تو زندگی در اردوگاه آموزشی نیروی ویژه، راحت‌تر از زندگی در خانه خواهد بود.»
نمیدونمم؛)))))
۰
ی. شمار سفیدهای کارگر که در مناطقِ با فقر خشن زندگی می‌کنند رو به افزایش است. در ۱۹۷۰ بیست‌وپنج درصد از بچه‌های سفیدپوست در محله‌هایی با نرخ فقر بالای ده درصد زندگی می‌کردند. در سال ۲۰۰۰ این عدد به چهل درصد رسید. امروز به‌طور قطع این عدد بالاتر رفته.
نمیدونمم؛)))))
۰
«هیچ‌وقت مثل آن فلک‌زده‌هایی نباش که فکر می‌کنند چرخ به ضررشان می‌چرخد.» مادربزرگ همیشه این جمله را به من می‌گفت: «تو هر کاری بخواهی می‌توانی انجام بدهی.»
نمیدونمم؛)))))
۰
فرهنگ هیل‌بیلی در آن‌زمان (و شاید همین الآن) ملغمه‌ای بود از تعصب، وابستگی به خانواده و جنسیت‌گرایی عجیب و غریبی که گاهی تبدیل می‌شد به معجونی به‌شدت خشونت‌بار
نمیدونمم؛)))))
۰
دلیل دیگری که بیشتر مردم هنوز به آن شرکت آرمکو می‌گویند، ژاپنی بودن کاوازاکی است. آن‌هم در شهری پر از کهنه‌سربازهای جنگ جهانی دوم و خانواده‌هایشان. برای درک بهتر شرایط تصور کنید ژنرال توجو شخصاً در زمان اعلام ادغام تصمیم گرفته باشد فروشگاهی در جنوب‌غرب اوهایو راه بیاندازد. البته اعتراض‌ها صرفاً مقداری سروصدا و جار و جنجال بود. حتی پاپاو که یک‌بار قسم خورده بود اگر بچه‌هایش ماشین ژاپنی بخرند آن‌ها را عاق خواهد کرد، چند روز بعد از ادغام، دست از نِق‌زدن برداشت. خودش به من گفت: «حقیقت این است که ژاپنی‌ها دیگر با ما دوست هستند. اگر قرار باشد با یکی از کشورها وارد جنگ شویم با آن چینی‌های لعنتی خواهد بود.»
نمیدونمم؛)))))
۰
مردم میدل‌تاون بر این باورند که پشتکار و سخت‌کوشی در مقابل هوش و استعداد خدادادی حرفی برای گفتن ندارد.
نمیدونمم؛)))))
۰
ماماو و پاپاو خیالشان راحت بود که اصول ابتدایی دعوا را بلدم؛ هیچ‌وقت دعوا را شروع نمی‌کنی و اگر کسی دیگر سر دعوا را باز کرد تو باید تمام‌کننده‌اش باشی و گرچه هیچ‌وقت نباید شروع‌کنندۀ دعوا باشی، اگر کسی به خانواده‌ات توهین کرد حق داری این قانون را زیر پا بگذاری! این آخری هرگز به زبان آورده نمی‌شد، اما روشن بود.
نمیدونمم؛)))))
۰
این برای ماماو یکی از مهم‌ترین قواعد دعوا بود: «وقتی بدانی چطور باید ضربه بزنی، مُشت خوردن تو صورت زیاد هم درد ندارد. چه بهتر که یک ضربه تو صورتت بخورد اما شانست را برای مقابله به مثل از دست ندهی.»
نمیدونمم؛)))))
۰
ماماو و پاپاو ترسناک‌ترین آدم‌هایی بودند که می‌شناختم؛ هیل‌بیلی‌های پیری که در هر شرایطی در جیب کت‌هایشان و زیر صندلی ماشین‌هایشان تفنگ‌های سرپُر داشتند. آن‌ها بودند که نمی‌گذاشتند هیولاها به ما نزدیک شوند.
نمیدونمم؛)))))
۰
دیدن مشکلات مادر و باب اولین رویارویی من با مسئلۀ حل تعارضات زناشویی بود. یافته‌هایم از این قرار بود: وقتی می‌توانی جیغ بزنی با تُن صدای معقول صحبت نکن. اگر دعوا به جاهای باریک کشید می‌توانی از چَک و مُشت استفاده کنی، به این شرط که طرف قبلش تو را نزده باشد. همیشه احساساتت را با لحنی توهین‌آمیز و زننده نسبت به شریک زندگی‌ات ابراز کن. اگر هیچ‌کدام از این‌ها نتیجه نداد، بچه‌ها و سگ را بردار و به یک مسافرخانۀ محلی برو و نگذار همسرت بفهمد کجا رفته‌اید. اگر او بداند بچه‌ها کجا هستند، اصلاً نگران نمی‌شود و رفتن تو بی‌فایده خواهد بود.
نمیدونمم؛)))))
۰
من یک برادر ناتنی و یک خواهر ناتنی داشتم که تا آن‌روز ندیده بودم، چون پدر واقعی‌ام من را برای فرزندخواندگی واگذار کرده بود. از منظری دیگر تعداد زیادی خواهر و برادر ناتنی داشتم، اما اگر فقط همسر فعلی مادر را در آن‌لحظه در نظر می‌گرفتیم فقط دو خواهر و برادر داشتم. بچه‌های همسرِ پدرم را هم باید حساب می‌کردیم، او هم حداقل یک فرزند داشت. گاهی اوقات در مورد مفهوم واژۀ «خواهر/برادر» فلسفه‌بافی می‌کردم؛ آیا بچه‌های همسر سابق مادر شما همچنان به شما مربوطند؟ اگر جواب مثبت است، بچه‌هایی که همسر سابق مادرتان در آینده خواهد داشت چطور؟ اگر به همین منوال پیش می‌رفتم شاید دوجین خواهر و برادر ناتنی می‌داشتم!
نمیدونمم؛)))))
۰
مخالفت به معنای جنگ بود و باید طوری بازی می‌کردی که در مبارزه برنده شوی.
نمیدونمم؛)))))
۰
اما سرمایۀ اجتماعی همه‌جا دوروبر ما وجود دارد. بعضی‌ها آن را درک و به‌خوبی از آن استفاده می‌کنند، و دیگرانی که از آن غافل می‌مانند باید در مسابقۀ زندگی باری اضافه تحمل کنند
نمیدونمم؛)))))
۰
پولدارها و صاحب‌منصب‌ها تنها دارای ثروت و قدرت نیستند، آن‌ها از قواعد و هنجارهای متفاوتی تبعیت می‌کنند
نمیدونمم؛)))))
۰
در فهم این‌که آدم برای خودش به اندازۀ کافی ارزش قائل نشده نکتۀ مهمی هست، این‌که ذهن فقدان تلاش را به نحوی با عدم توانایی درهم می‌آمیزد.