جملات زیبای کتاب تنها بازمانده | طاقچه
تصویر جلد کتاب تنها بازمانده

بریده‌هایی از کتاب تنها بازمانده

نویسنده:رایلی سیجر
انتشارات:نشر نون
امتیاز
۴.۱از ۱۱۵ رأی
۴٫۱
(۱۱۵)
حرف زدن در مورد اتفاقی که افتاد بار خاطرات بد را روی دوشت می‌گذارد، باعث می‌شود فکر کنی دردناک‌اند و دوباره احساسشان می‌کنی.
Saboora
وقتی دوروبرت کتاب باشه، هیچ‌وقت احساس تنهایی نمی‌کنی. هیچ‌وقت
مُنـــا
فکر کنم بخشی از اینکه من به یک مراقب تبدیل شدم به همین خاطر بود، چون نیازهای دیگران را به نیازهای خودم ترجیح دادم، حتی رؤیای یک زندگی بزرگ‌تر را هم نداشتم.
میس سین
غیر از کشتن من، دیگر نمی‌تواند بیشتر از این‌ها به من آسیب بزند.
xmaed_ 🐈‍⬛
اون من رو طوری می‌دید که خودم می‌خواستم باشم.
لیلا
جواب نمی‌دهم، و این خودش یک جواب است. بعضی وقت‌ها نه خودش به معنای بله است.
Hana
«وقتی دوروبرت کتاب باشه، هیچ‌وقت احساس تنهایی نمی‌کنی. هیچ‌وقت.»
afsane
راستش خودم هم از اون خوشم نمی‌اومد. اما خیلی دلم می‌خواست یکی به من توجه کنه، من رو ببینه، من رو درک کنه.
لیلا
فکر کنم سکوت من یک‌کم در این زمینه نقش داشت. وقتی یک نفر حرف نمی‌زند، به‌راحتی نادیده گرفته می‌شود.
لیلا
ممکنه کسی رو دوست داشته باشی با اینکه از کاری که کرده متنفری.»
خانم مسلمی
آن‌قدر زندگی در حق من و تو بد کرده که به قدر کافی بتوانیم از دستش شاکی باشیم. بیا دیگر باهم این‌طوری نباشیم.
Setayesh
«هیچ‌وقت ترست رو نشون نده، کیت ـ کت. اگه بترسی، اون می‌فهمه ــ و همون موقعست که نیشت می‌زنه.»
الهه
«برو پاریس، عاشق شو، بعد در موردش بنویس. می‌دونم چقدر نوشتن رو دوست داری. تمام افکار و آرزوهات و رؤیاهات رو بنویس و ماجراجویی‌های بزرگ رو شروع کن. بهم قول بده این کار رو می‌کنی، نازنینم. قول بده که اینجا نمی‌مونی.» گفتم: «قول می‌دم.»
الهه
نگران بودم که وقتی چاقو توی سینه‌م فرورفت، دیگه قلبی توش باقی نمونده باشه.
Hana
هیچ‌وقت ترست رو نشون نده، کیت ـ کت. اگه بترسی، اون می‌فهمه ــ و همون موقعست که نیشت می‌زنه.
afsane
چقدر مشتاق بودم برای آن زندگی‌ای که هیچ‌وقت نداشتم ــ و احتمالاً هیچ‌وقت نخواهم داشت. می‌گویم: «تو تا حالا همچین حسی داشته‌ای، لنورا؟ اینکه عمرت بگذره و احساس کنی می‌تونستی زندگی‌ای رو داشته باشی که هیچ‌وقت نتونستی داشته باشیش؟»
n.l.r
به تجربهٔ من، بیشتر دروغ‌ها دست‌کم یک‌ذره حقیقت در خود دارند.
MAHY M
مهم نیست که در گذشته چه کار کرده ــ که اگر صادق باشیم، خیلی‌خیلی‌خیلی بد بوده ــ اما لنورا هم یک آدم است که استحقاق برخورد درست را دارد.
Setayesh 🦢
«برو پاریس، عاشق شو، بعد در موردش بنویس. می‌دونم چقدر نوشتن رو دوست داری. تمام افکار و آرزوهات و رؤیاهات رو بنویس و ماجراجویی‌های بزرگ رو شروع کن. بهم قول بده این کار رو می‌کنی، نازنینم. قول بده که اینجا نمی‌مونی.»
Setayesh 🦢
من جوون و احمقم.
n.l.r
به درگاه خدایی که مطمئن نبودم به او ایمان دارم دعا می‌کردم
n.l.r
این ویژگی خاص همهٔ آدم‌های ازخودراضیه که همیشه سعی می‌کنن ازخودراضی بودنشون رو پنهان کنن.
fatemeh.gh
من اصلاً برای این آماده نبودم. مهم نبود قبل از این از چند بیمار دیگر مراقبت کرده بودم. وقتی مادرت باشد، بحث فرق می‌کند. مهم‌تر است. دردناک‌تر است.
Emmanuel
من هیچ‌وقت از آقای گرلین خوشم نیامده است. یک آدم لاغرمردنی و دراز و کمی هم سنگ‌دل. می‌توانست مدیر بنگاه کفن‌ودفن خوبی باشد. کاملاً به درد این کار می‌خورد، چون می‌داند که معمولاً آخروعاقبت کسانی که از این مرکز مراقبت خلاص می‌شوند به کجا ختم می‌شود.
فریما

حجم

۳۷۵٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۰۰ صفحه

حجم

۳۷۵٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۰۰ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰
۷۰%
تومان