
مهدی
۰
رولند گفت «لطفاً قصهٔ منو تعریف کن.»
کینگ به کابینت تکیه داد، پرتوی از نور خورشید روی سرش افتاد.. جرعهای از آبجو نوشید و کمی به درخواست رولند فکر کرد
مهدی
۰
«به نظرم قصه نوشتن مثل این میمونه که یه چیزی رو مدام هل بدی به جلو ببری، شاید مثلاً در جهت مخالف نیروی ضد خلق شدن داستان، باید هلش بدی و خلقش کنی.