جملات زیبای کتاب به وقت عشق و مرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب به وقت عشق و مرگ

بریده‌هایی از کتاب به وقت عشق و مرگ

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۵از ۴ رأی
۳٫۵
(۴)
همهٔ آدم‌ها یک روی خوش‌شان را به یکی نشان می‌دهند و روی بد را به یکی دیگر.
جوجه طلایی
حرف زدن اصلاً کار درستی نیست. در این سال‌ها سر همه‌چیز حرف زده و همه را باخته بود. همهٔ باورها را.
mandi
انگار رنج و بدبختی هم همیشه با خودش بزرگی و بخشندگی نمی‌آورد.
جوجه طلایی
انگار همهٔ شهر به عزای یکی نشسته بود و به سیاهی زار می‌زد با آن خانه‌های چون تابوت و تپشی رو به فرو مردن.
جوجه طلایی
با خودت می‌گی آدم سرزمین پدری‌اش رو موقع جنگ تنها نمی‌گذاره. دیگه گور بابای اون‌که مقصره و جنگ رو شروعش کرده. این‌ها تازه برای اولشه. مثل اینکه آدم با خودش می‌گه من می‌رم که بدتر از این سرمون نیاد. این هم عذر و بهانه است. به درد خود آدم می‌خوره نه هیچ کار دیگه‌ای.» چوب زیربغل را محکم کوبید به برف که سگ از جا جست و بی‌صدا به پشت کلیسا پیچید: «ما به خدا هم رحم نکردیم، ارنست. می‌فهمی این رو؟»
mandi
می‌خواست تنها باشد و چند هفته فقط تنها، که برای خودش فکر کند و همین. کلی چیز توی سرش داشت که باید سر همان‌ها فکر می‌کرد، توی خانه‌شان، تنها و دور از جنگ.
ida
بی‌حس به صورت مولر نگاه می‌کرد و در سرش اینکه باز یکی از این کله‌خرهای نفهم گیرش آمده و این ارتش هم که همیشه آدم‌های پرت را افسر رده‌بالا می‌کند و آدم‌های حسابی را می‌دهد دم گلوله.
جوجه طلایی
لیوان‌ها را پر کرد و گفت: «ببین حالا می‌فهمم چرا بوی نا گرفتیم و فکر می‌کنیم پیریم. واسه اینه که گند و کثافت زیاد به عمرمون دیدیم. گند و کثافتی که بزرگ‌تر از ماها درست‌اش کردن و به خوردمون دادن.»
جوجه طلایی
فرزنبرگ سرش را تکان داد و با چوب زیر بغل‌اش برف را از مچ‌پیچ‌اش تکاند و گفت: «نه ارنست. ما سررشتهٔ خودمون رو گم کردیم. بی‌اخلاق شدیم. ده‌ساله که خودمون رو از دنیا جدا کردیم. با بلاهت تمام و غیرانسانی‌ترین کارها، تف انداختیم به آسمون. به خودمون گفتیم نژاد برتر و اون‌هم جوری که انگار همهٔ دنیا باید بردهٔ ما باشند.» به‌تلخی خندید و باز: «نژاد برتر! نژادی که فرمون هر بی‌سروپا و عوضی رو گوش می‌گیره. ما رو چه به نژاد برتر بودن؟ جواب این حرف همین‌جاست. مثل همیشه هم آتش‌اش دامن بی‌گناه‌ها رو زودتر از گناهکارها می‌گیره.»
mandi
سیگار چیز خوبی بود. گاهی حتی بهتر از آدم‌ها و رفقا. سیگار آدم را به دردسر و سرگیجه نمی‌انداخت. ساکت بود و خوب.
ida
فرزنبرگ به تحقیر گفت: «اس‌اس، گشتاپو، یه مشت دروغگو و دغل، یک‌مشت افراطی و عقب‌مونده، قاتل و دیوانه، ما اصلاً الان داریم واسهٔ همون‌ها می‌جنگیم. که یک‌کم بیشتر سر جاشون بمونن. فقط و فقط واسهٔ همین. این جنگ رو خیلی وقت پیش باختیم.»
جوجه طلایی
بی‌اعتمادی رایج‌ترین متاع رایش سوم بود و آدم هیچ‌جا امن و آرامشِ خیال نداشت. وقتی هم که امن و آرام نیست، بهتر که دهانت را ببندی.
mandi
وقتی پیروزی با آن‌ها یار بود انگار همه‌چیز نظم و قاعده‌ای داشت و اگر جایی از کار عیب برمی‌داشت هم در سایهٔ هدف بزرگ‌تری که داشتند، چشم‌پوشی می‌شد. کدام هدف؟ مگر نه اینکه هدف‌شان از همان اول هم دولَبه بود؟
mandi
تازه ما هم مثل این سگه خیال می‌کنیم مو لای درز کارمون نمی‌ره. ما هم مثل این تشنهٔ یه چراغیم و یه کف دست نور و یه نفس گرم و یه رفیق.»
mandi
قدیم‌ها همه‌چیز معلوم بود و روشن ولی الان همه‌چیز درهم شده. اصلاً دلم می‌خواد سرم رو بگذارم زمین و بخوابم و توی یه دوران دیگه از خواب پا شم.
ida

حجم

۴۱۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۶۴ صفحه

حجم

۴۱۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۴۶۴ صفحه

قیمت:
۲۵۵,۰۰۰
تومان