با خودت میگی آدم سرزمین پدریاش رو موقع جنگ تنها نمیگذاره. دیگه گور بابای اونکه مقصره و جنگ رو شروعش کرده. اینها تازه برای اولشه. مثل اینکه آدم با خودش میگه من میرم که بدتر از این سرمون نیاد. این هم عذر و بهانه است. به درد خود آدم میخوره نه هیچ کار دیگهای.» چوب زیربغل را محکم کوبید به برف که سگ از جا جست و بیصدا به پشت کلیسا پیچید: «ما به خدا هم رحم نکردیم، ارنست. میفهمی این رو؟»