جملات زیبای کتاب دختر عموی من راشل | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختر عموی من راشلsubscriptionAvailable

کتاب دختر عموی من راشل

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۸ رأی)
انتشارات: 
نشر مصدق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
fereshteh
۳
حقیقت حیات این است که باید زندگی را تحمل نمود و با آن ساخت. ولی چگونه؟ وظایف روزمره ما بسیار واضح و روشن است
fereshteh
۳
راشل گفت: ـ شما راجع به حسادت حرف نزنید. حسادت مردها مانند حسادت کودکان خشن، پوچ و بدون عمق است. حسادت یک زن برعکس عمیق و پرمعنی است.
Parinaz
۳
در زندگی باید از هر چیزی درس عبرت گرفت و هیچ وقت برای این کار دیر نیست.
fereshteh
۲
ـ گمان نمی‌کنم هیچ حسی مخرب‌تر و زشت‌تر از حسادت در جهان، وجود داشته باشد.
Parinaz
۲
حقیقت حیات این است که باید زندگی را تحمل نمود و با آن ساخت. ولی چگونه؟
fereshteh
۱
عجیب است که چگونه در مواقع بحرانی زندگی افکار فرد بشری به دوران صباوت رجعت می‌کند
fereshteh
۱
یک فرد تنها موجود غیرطبیعی و خارق‌العاده‌ای است که قادر به فرار از رنج و تشویش خود نیست و علی‌رغم خویش مرتبا به تشویش فرو می‌رود. از تشویش تا هذیان قدمی بیش نیست و هذیان برادر جنون است.
fereshteh
۱
این تصمیم او هیچگاه سبب تأسف من نگشت. ممکن نبود شخصی عاقل‌تر، عادل‌تر، پرمحبت‌تر و جامع‌تر از او پیدا شود. او به ساده‌ترین روش ممکنه و با استعمال حروف اول تمام فحش‌ها، الفبا را به من آموخت. البته پیدا کردن بیست و شش فحش که با بیست و شش حرف مختلف شروع شود کار مشکلی بود، ولی او در این کار موفق شد و در عین حال مرا آگاه کرد که نباید این کلمات را در جامعه مورد استعمال قرار دهم.
fereshteh
۱
این زن به قدری بی‌احساس بود که گویی جسم سبکش روحی جاودانی را در خود محبوس کرده بود. نگاه او نگاه قرن‌ها تاریخ بود و به نظر می‌رسید به حدی زندگی را در طول سال‌ها خیره‌وار نگریسته که دیگر نسبت به آن بی‌تفاوت شده است.
fereshteh
۱
زیرا در این اتاق کوچک و روی این مبل ظریف خود را ناشناس و ناشی احساس می‌کردم. وقتی انسان به طرز ناراحتی نشسته باشد اعمال خود را نیز با ناراحتی انجام می‌دهد.
fereshteh
۱
ـ من نمی‌دانم چرا او به من علاقمند شد، در هر حال، علاقه او نسبت به من علاقه‌ای عمیق و ریشه‌دار بود. انسان نمی‌تواند علت این چیزها را درک نماید و آن‌ها را تجزیه کند. چرا مردی عاشق زنی می‌شود و چه فعل و انفعالی در قلب و در خون زن و مرد، آن دو را به یکدیگر جذب می‌کند، هیچکس نمی‌داند. آنچه من می‌دانم این است که: آمبرویز برای من که زنی تنها، مضطرب و باقیمانده شکست‌های بزرگ در عشق بودم، مانند یک ناجی و یک موجود آزادی‌بخش از رنج و غم‌هایم متجلّی شد.
fereshteh
۱
من از سکوت یک خانه که در آن میهمانی برگزار شده، پس از عزیمت میهمانان لذت می‌برم. از ریخت صندلی‌های جابجا شده، بالش‌های این طرف و آن طرف افتاده و تمام آثاری که نشانهٔ خوش گذرانی است خوشم می‌آید. انسان در این حالت، در سالن خالی بعد از پایان میهمانی و امکان استراحت خوشحال است. باز می‌گوید: بالاخره، تنهایی خود را بازیافتیم. آمبرویز در فلورانس به من می‌گفت که تحمل ناراحتی حضور میهمانان ارزش احساس لذت بردن آنها را دارد. واقعا که او حق داشت.
fereshteh
۱
من از سکوت یک خانه که در آن میهمانی برگزار شده، پس از عزیمت میهمانان لذت می‌برم. از ریخت صندلی‌های جابجا شده، بالش‌های این طرف و آن طرف افتاده و تمام آثاری که نشانهٔ خوش گذرانی است خوشم می‌آید. انسان در این حالت، در سالن خالی بعد از پایان میهمانی و امکان استراحت خوشحال است. باز می‌گوید: بالاخره، تنهایی خود را بازیافتیم. آمبرویز در فلورانس به من می‌گفت که تحمل ناراحتی حضور میهمانان ارزش احساس لذت بردن آنها را دارد. واقعا که او حق داشت.
fereshteh
۱
در جهان زن‌هایی وجود دارند که شاید بدجنس نباشند، ولی علی‌رغم میل خود حامل بدبختی هستند. به هر چه دست بزنند آن را مبدل به تراژدی می‌نمایند. نمی‌دانم چرا این موضوع را به تو گوشزد می‌کنم، ولی فکر می‌کنم وظیفه‌ام این امر را حکم می‌کند.
fereshteh
۱
حقیقت چنان نامرئی و غیرقابل تفسیر است و اغلب چنان اتفاق می‌افتد که ما آن را تصادف می‌نامیم. بدون اینکه موفق به شناسایی‌اش شویم. اغلب کسانی که به آن دست می‌یابند پیرانی هستند که با مرگ یک قدم فاصله دارند و یا افراد بسیار جوانی هستند که از زندگی دور می‌باشند.
fereshteh
۱
حالت چشمان او متوحش بود، انگار که موجود مهیبی در تعقیب او بود و جرأت نمی‌کرد روی خود را به عقب برگرداند و تعقیب کنندهٔ خود را بنگرد. تنهایی و پریشانی از حالت چهره‌اش او نمایان بود. گویی که می‌دانست فاجعه‌ای در انتظارش است. نگاه او عاجزانه طلب محبت می‌کرد و حالت ترحم‌آمیزی داشت. در زیر تصویر، خود آمبرویز به زبان ایتالیایی خطاب به راشل نوشته بود: «تقدیم به راشل. فقط ساعت‌های خوشبختی را که در کنار تو گذرانده‌ام به خاطر دارم.»
kim
۱
آیا روزی که پس از پرتاب سنگی به طرفت در خیابان جنگل به سوی آینده‌ام می‌دویدم، مرا با نگاهی ترحم‌آمیز بدرقه ننمودی؟ اگر من روی خود را برای دیدن تو برمی‌گرداندم، بدون شک تو را دست بسته بر فراز چوبه دار نمی‌دیدم، بلکه این سایهٔ من بود که به دار آویخته شده بود.
کاربر ۱۴۰۰۸۷۶
۱
یک فرد تنها موجود غیرطبیعی و خارق‌العاده‌ای است که قادر به فرار از رنج و تشویش خود نیست و علی‌رغم خویش مرتبا به تشویش فرو می‌رود. از تشویش تا هذیان قدمی بیش نیست و هذیان برادر جنون است.
کاربر ۱۴۰۰۸۷۶
۱
ما هر دو اشخاص رؤیایی و بدون افکار عملی و گوشه‌گیر با دریایی از فرضیات و مانند تمام اشخصاص رؤیایی دیگر، در مقابل دنیای بیدار، مردان کور و به خواب رفته‌ای بیش نبودیم.
kim
۰
من سرزمین رؤیایی را ترک کرده بودم تا او بتواند وارد آن شود. دو نفر نمی‌توانند در یک رؤیا و یک آرزو غرق شوند.
kim
۰
من فقط تو را دوست دارم و خیلی هم دوست دارم. این حرف را زد و از اتاق خارج شد. این را خوب می‌دانستم که بیست دقیقه پس از ترک من راشل در خواب آرامی فرو خواهد رفت، ولی من تا ساعت چهار صبح بیدار ماندم و به صدای زنگ، صدای برج گوش فرا می‌دادم
kim
۰
روزی به من گفت که او مانند بعضی از اشخاص که ناگهان به مذهب ایمان پیدا می‌کنند و خدا را شروع به پرستش می‌نمایند به شما ایمان پیدا کرده و گویی شما را مورد پرستش قرار داده است. کورکورانه و با ایمان تمام مرا دوست می‌داشت. ولی یک مرد مذهبی می‌تواند وارد صومعه گردد و بقیهٔ عمر خود را با نماز و دعا در مقابل مجسمه حضرت مریم بگذراند. لااقل آن مجسمه از گچ ساخته شده و تغییر نمی‌نماید. اما زن‌ها از ماده دیگری خلق شده‌اند، فیلیپ. اخلاق و رفتار آنها مانند رفتار مردها ممکن است هر روز و هر شب و یا حتی هر ساعت تغییر کند. عیب ما این است که ما مجسمه نیستیم و بشریم.