در کوچههای شب حضورش آفتابی بود
تلفیقی از دلتنگی و بیدارخوابی بود
از آن صنمهایی که عمری در پیاش هستی
هر قدر جهد افزون کنی کمتر بیابی، بود
خط و خطوط آسمانی، جاری رودی
تا کاشی پیراهنش یک دست آبی بود
هم با فروغ چشمهایش سلطنت میکرد
هم از شروع حرفهایش انقلابی بود
من میستودم پا به پایش سبک سکرش را
کژ مژ که میشد، بیشتر آدم حسابی بود