جملات زیبای کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد | طاقچه
تصویر جلد کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد

بریده‌هایی از کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد

دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۱ رأی
۵٫۰
(۱)
پنجره‌ای بودم رو به خیابانی شلوغ همسایهٔ چناری کهنسال با خبر از راز جفت‌گیری کلاغ‌ها پر از اضطراب بوسه‌های پنهانی راضی از شیطنت توپ‌های پلاستیکی یک روز آژیری قرمز با ضربدری بزرگ چشم‌ها را گرفتند از من به تاریکی زیر زمین بردند من، بی‌گناه بودم جنگ، شیشه‌خرده داشت!
پاییز بانو
نه نقشی از او مانده نه نگاری جوانی‌اش را پای قالی دار زد
پاییز بانو
جنگ یعنی: گل‌های دامنی، که با اسلحه دِرو می‌شوند
پاییز بانو
خدا برای آدم به آب و خاک بسنده کرد من برای تو به آب و آتش می‌زنم
پاییز بانو
حرف‌ها جا نمی‌شوند در چمدان غصه‌ها اما در دل چرا رفتی و حرف‌هایت دلم را پر غصه کرد حالا تو دارکوبی در شهری بی‌درخت من جنگلی خاموشم
پاییز بانو
زمین روز به روز گرم‌تر می شود آدم‌ها روز به روز سردتر آن‌گاه که خورشید نصیبِ زمین شد تنهایی به آدم‌ها رسید
پاییز بانو
با چه صدایی حرف می‌زنیم که دائم دلتنگ‌تر می‌شویم؟ و پشت کدام کوه افتاده‌ایم که هیچ‌کس پیدایمان نمی‌کند؟ می‌ترسم در خودم گم شده باشم یکی بیاید و باز هم وصلم کند به زنجیرِ عمو زنجیرباف
پاییز بانو
قرارمان دیگر به ساعت‌ها بستگی ندارد خمپاره‌ها، مین‌ها، موشک‌ها هر لحظه ممکن است چیزی از من را برایت بیاورند دیروز دستِ هم‌سنگرم را برای مادرش بردند روز قبلش پیراهنی خونین را برای زنی و دیدم که چطور تصویر لبخند دخترش در جیبش سرخ‌تر شده بود
پاییز بانو
سکوت از بنزین چقدر قوی‌تر است و سیگار نیم‌سوخته‌ای که جنگلی را به آتش کشید شاید آخرین آه... مردی بود که دود نشد آه... دهخدا چرا «آه»... را با این‌همه معنا معنا نکرده‌ای؟
پاییز بانو
چه راحت می‌گذرد از دروازه‌های تمدن و داخل می‌شود به متن تاریخ جنگ بار کجی‌ست که همواره سالم به منزل می‌رسد و صلح واژه‌ای سفید بود آن‌قدر که بر کاغذها ندیدمش
پاییز بانو
این تن تنها با پیراهنم سخن گفته و این پیراهن تنها با معجزهٔ انگشتان تو دهان می‌گشاید
پاییز بانو
هر بار می‌بینمت کبکی در دلم سر از برف بیرون می‌آورد بال‌بال‌زنان خودش را به حنجره‌ام می‌رساند و خروس می‌خواند
پاییز بانو
ابرهای بدون بار تنها دل‌ها را سنگین می‌کنند و انگار پنبه می‌شود در آسمان هرچه خدا رشته است
پاییز بانو
اگر عمرِ من کتابی باشد تو گل سرخی هستی میان آن
پاییز بانو