چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی،
مرد گاریچی در حسرت مرگ.
Mina.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیک، غمی غمناک است.
Mina.
لحظهام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است.
لیک چون باید این دم گذرد،
پس اگر میگریم
گریهام بیثمر است.
واگر میخندم
خندهام بیهوده است.
Mina.
دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا میخواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.
Mina.
دود میخیزد ز خلوتگاه من.
کس خبر کی یابد از ویرانهام؟
با درون سوخته دارم سخن.
کی به پایان میرسد افسانهام؟
Mina.
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
Mina.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.
Mina.
نقش زوال را
بر هرچه هست، روشن و خوانا کشیده است.
Mina.
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
Mina.
دنگ...، دنگ...
ساعت گیج زمان در شب عمر
میزند پی در پی زنگ.
Mina.
در نسیم لغزشی رفتم به راه،
راه، نقش پای من از یاد برد.
سرگذشت من به لبها ره نیافت:
ریگ باد آوردهای را باد برد.
Mina.
نه تو میپایی، و نه من، دیدهتر بگشا. مرگ آمد، در بگشا.
Mina.
من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود.
زیبایی تنها شده بود.
هر رودی، دریا،
هر بودی، بودا شده بود.
Mina.
هستی لب آیینه نشست،
خیره به من: غم نامیرا.
Mina.
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که درانتهای صمیمیت حزن میروید.
Mina.