پیش از سفر به لبنان ماهها سؤالی در ذهن داشتم. سؤال از زندگی در جامعۀ بدون دین و اقتصاد بدون نفت. این هر دو عنصر آنچنان در تاروپود زندگی ما رسوخ کردهاند که تصور دنیای فاقد آنها ذهن ایرانی را به زحمت میاندازد. فیالمثل کسی که در جزیرهای در قلب آفریقا به دنیا میآید برای چه زندگی میکند؟ برای چه میکوشد؟ چقدر باید عرق بریزد تا به اندازۀ گذران زندگیاش درآمد داشته باشد؟ روش تغییر شأن اجتماعی و اقتصادیاش چیست؟ و البته این سؤال که یک مبلغ دینی در چنان جامعه و اقتصادی چگونه رفتار میکند؟ امروز در ایران پاسخ همۀ این سؤالات در تعهد به نظام و تقرب به نفت خلاصه میشود. و به خاطر همین است که نسبت به هرگونه خلاقیتی استغنا وجود دارد؛ البته جز خلاقیت در ایجاد سازمانی جدید برای اخذ بودجه و ارشاد خلقالله!