
بریدههایی از کتاب من شماره چهار هستم
۳٫۸
(۶)
در مقابل موجوداتی اونجوری چه امیدی برامون وجود داره؟»
میگوید: «امید؟ امید همیشه وجود داره، جان. هر روز هزار جور اتفاق تازه ممکنه بیفته. نه، به این زودی نباید امیدت رو از دست بدی. امید آخرین چیزیه که از دست میره. وقتی امیدت رو از دست بدی، همه چیزت رو از دست دادهی. وقتی فکر میکنی دیگه همه چی از دست رفته، وقتی همه جا دیگه تاریکه و همهچی خرابه، باز هم امیده که باقی میمونه.»
دختر مامان
میگویم: «من نرفتم تو.» با وجودی که برایم دردناک است، چشم در چشمش میدوزم و دروغ میگویم.
میگوید: «باشه، قبولت دارم.»
یکی از غارتگران
همه چیز مرتب است. اگر میشد تا ابد توی همین اتاق میماندم. دنیا برود پی کار خودش و ما را بیخیال شود. همین که اینجا کنار هم باشیم کافی است.
یکی از غارتگران
«بهای یک خاطره یاد اندوهی است که با خود میآورد».
یکی از غارتگران
اونها امیدوار بودن تا قبل از پیدا شدن میراثها، همگی ما رو سر به نیست کنن؛ ولی ما مخفی شدیم و مخفی موندیم. باید خونسردیمون رو حفظ میکردیم. سه نفر اول وحشت کردن و هر سه کشته شدن. ما باید باهوش باشیم و محتاط بمونیم. وقتی وحشتزده بشیم، اشتباه میکنیم.
کاربر taheri
به این زودی نباید امیدت رو از دست بدی. امید آخرین چیزیه که از دست میره. وقتی امیدت رو از دست بدی، همه چیزت رو از دست دادهی. وقتی فکر میکنی دیگه همه چی از دست رفته، وقتی همه جا دیگه تاریکه و همهچی خرابه، باز هم امیده که باقی میمونه.»
کاربر taheri
عرق کردهام، نفسم به شماره افتاده و از دیدن صحنههای هولناک کشتار و سلاخی که هماکنون شاهدش بودم دگرگون و از خود بیخودم. برای اولین بار در زندگیام فهمیدم که چه بلایی بر سر لورین آمده.
پیش از امروز این رویدادها برایم فقط یک داستان بود میان سایر داستانها که شنیده یا در کتابها خوانده بودم. اما حالا دیگر خون و اشک و جنازهها را دیدهام. این بخشی از هویت وجودیام شده است.
بیرون خانه تاریکی حاکم میشود.
jef costello
امید همیشه وجود داره، جان. هر روز هزار جور اتفاق تازه ممکنه بیفته. نه، به این زودی نباید امیدت رو از دست بدی. امید آخرین چیزیه که از دست میره. وقتی امیدت رو از دست بدی، همه چیزت رو از دست دادهی. وقتی فکر میکنی دیگه همه چی از دست رفته، وقتی همه جا دیگه تاریکه و همهچی خرابه، باز هم امیده که باقی میمونه.»
zeas
«بهای یک خاطره یاد اندوهی است که با خود میآورد».
A
وقتی امیدت رو از دست بدی، همه چیزت رو از دست دادهی. وقتی فکر میکنی دیگه همه چی از دست رفته، وقتی همه جا دیگه تاریکه و همهچی خرابه، باز هم امیده که باقی میمونه.»
یکی از غارتگران
یک بار به هنری هم گفتم که شبیه بهشت است؛ ولی این حکم دیگر درست نیست. بهشت گم شده و از دست رفته است.
یکی از غارتگران
