من در خانهٔ زیرزمینی در یک کارخانهٔ ماکارونی در شمال دنور به دنیا آمدم. وقتی پدرم فهمید سومین فرزندش هم پسر است، همان واکنشی را نشان داد که وقتی دو برادرم به دنیا آمده بودند، از خودش نشان داده بود ـــ سه روز مست کرد. مادرم او را توی اتاق پشتی باری در خیابان روبهروی آپارتمانمان پیدا و تا خانه خِرکِش کرد. بهجز آندفعه، پدرم دیگر توجه چندانی به من نکرد.