
بریدههایی از کتاب اینترنت با مغزهای ما چه می کند
۳٫۳
(۴)
تنها فعالیتهای فیزیکی تکرارشونده نیستند که میتوانند مغز ما را بازمداربندی کنند. فعالیتهای کاملاً ذهنی نیز میتوانند مدار عصبی ما را گاهی بسیار گسترده تغییر دهند. در اواخر دههٔ ۹۰ میلادی گروهی از محققان بریتانیایی مغز شانزده رانندهٔ تاکسی در لندن را که بین دو تا چهلودوسال سابقهٔ رانندگی داشتند اسکن کردند. وقتی اسکن آنها را با گروه شاهد مقایسه کردند دریافتند که اسبَکِ پشتی رانندههای تاکسی، قسمتی از مغز که نقشی اساسی در ذخیره و استفاده از بازنماییهای فضایی محیط اطراف فرد دارد، بسیار بزرگتر از افراد معمولی است. بهعلاوه هرچه سابقهٔ کاری فرد بیشتر بود، این قسمت نیز بزرگتر بود.
کاربر ۷۴۵۶۵۶۷
در چند سال گذشته احساس ناخوشایندی داشتم که کسی یا چیزی مغز من را دستکاری میکند، مدارهای عصبی را بازطراحی و حافظه را دوباره برنامهریزی میکند. ذهنم در حال ازکارافتادن نیست - حداقل تا به حال نبوده- اما در حال تغییر است. من مثل قبل فکر نمیکنم. وقتی در حال مطالعه هستم این را شدیداً حس میکنم. پیش از این بهراحتی در یک کتاب یا مقالهٔ طولانی غرق میشدم. ذهنم درگیر پیچوخم روایت یا بحث میشد و ساعتها در نثرهای طولانی سیر میکرد. این اتفاق دیگر بهندرت پیش میآید. حالا تمرکزم بعد از یک یا دو صفحه کم میشود. بیقرار میشوم و سررشته را گم میکنم و دنبال چیز دیگری میگردم تا انجام بدهم. احساس میکنم همیشه در تلاشم تا رشتهٔ افکارم را به متن بازگردانم. مطالعهٔ عمیق که به آن عادت داشتم حالا به یک مبارزه تبدیل شده است.
mahdi79
اما متوجه شدم که عملکرد مغزم تنها کم نشده بود. مغزم گرسنه بود و طلب میکرد که با روشی که اینترنت تغذیهاش میکرد تغذیه شود و هرچه بیشتر تغذیه میشد، بیشتر گرسنه میشد. حتی زمانی که از کامپیوتر دور بودم، اشتیاق چککردن ایمیل، کلیککردن بر روی یک پیوند و یا گوگلکردن داشتم. دلم میخواست متصل باشم. همانطور که مایکروسافت ورد مرا تبدیل به یک پردازندهٔ کلمه از جنس گوشت و خون کرده بود، احساس میکردم اینترنت هم مرا تبدیل به یک ماشین پردازشگر سریع داده، یک هلِ انسانی، کرده است.
دلم برای ذهن قدیمیام تنگ شده بود
mahdi79
همانطور که جیمز اولدز استاد علوم اعصاب و مسئول مؤسسه مطالعات پیشرفتهٔ کراسنو در دانشگاه جرج میسن بیان میکند، «بسیار منعطف» است. انعطافپذیری آن با پیرشدن ما کمتر میشود -مغزها گرفتار مسیرهای خود میشوند- اما انعطافپذیری هیچگاه از بین نمیرود. نورونهای ما همواره اتصالات قدیمی را قطع و اتصالات جدید ایجاد میکنند، و سلولهای عصبی جدید به وجود میآیند. اولدز مشاهده کرده است که «مغز دائماً میتواند خود را از نو برنامهریزی کند و روش عملکرد خود را تغییر بدهد».
mahdi79
خواندن کتاب تمرینِ یک فرایند فکری غیرطبیعی بود، فرایندی که نیازمند توجهی مداوم و بیوقفه به شیئی واحد و ایستا بود. خوانندگان باید خود را در جایی که تی.اس.الیوت در «چهار کوارتت» «نقطهٔ ثابت در جهان درحالچرخش» توصیف کرده بود قرار میدادند. آنها باید مغز خود را آموزش میدادند تا بر هرچیز دیگری که در اطرافشان میگذشت چشم بپوشد تا در مقابل انگیزهای که باعث میشد حواسشان از سرنخی حسی به سرنخی دیگر پرت شود مقاومت کنند. آنها باید پیوندهایی عصبی را میساختند یا تقویت میکردند که برای مقابله با پریشانی ذاتی لازم بودند، و به این طریق «کنترل بالا به پایین» بیشتری بر تمرکز خود داشتند.
mahdi79
سال ۱۵۰۱، آلدوس مانیوتیوس، چاپخانهدار ایتالیالیی، قالب قطع جیبی نیم وزیری را که بسیار کوچکتر از قطع سنتی رحلی بود معرفی کرد، کتابها حتی ارزانتر، قابلحملتر و شخصیتر شدند. درست همانطور که کوچکسازی ساعت همه را وقتنگهدار کرد، کوچککردن کتاب نیز کمک کرد که خواندن در تاروپود زندگی روزمره تنیده شود. دیگر تنها متخصصان و اسقفان نبودند که در اتاقهای ساکت مشغول خواندن کلمات بودند. حتی فردی با ثروت نسبتاً کم نیز میتوانست کتابخانهای با چندین کتاب تدارک ببیند، و نهتنها میتوانست بهطور گسترده مطالعه کند بلکه بین آثار مختلف مقایسه نیز کند
mahdi79
در مطالعهای جالب توجه که در آزمایشگاه شناختِ پویای دانشگاه واشنگتن انجام شد و در مجلهٔ علوم روانشناختی در سال ۲۰۰۹ چاپ شد، محققان از تصاویر مغز برای بررسی اتفاقاتی که هنگام خواندن داستان در مغز افراد روی میدهد استفاده کردند. آنها دریافتند که «خوانندگان بهطور ذهنی هر موقعیتی را که در داستان با آن روبهرو میشوند شبیهسازی میکنند. جزئیات مربوط به اتفاقات و احساسات از متن گرفته میشوند و با دانش شخصی از تجربههای گذشته میآمیزند.» مناطقی از مغز که فعال میشوند اغلب «همانی هستند که هنگام فعالیت، تصور یا مشاهدهٔ فعالیتهای واقعیِ مشابه فعال میشوند.» پژوهشگر اصلی تحقیق، نیکول اسپیر، میگوید: «ژرفخوانی بدون شک عملی منفعلانه نیست.» خواننده خودْ کتاب میشود.
mahdi79
سکوت مخصوص ژرفخوانی، به قول استیونز، «قسمتی از ذهن ما شد».
mahdi79
معمولاً تصور میشود که مدت زمانی که ما به اینترنت اختصاص میدهیم از زمانی که در هر صورت به تماشای تلویزیون اختصاص میدادیم کم شده است. اما آمار چیز دیگری میگوید. بیشتر مطالعات در زمینهٔ فعالیت رسانهای نشان میدهند که با افزایش استفاده از اینترنت، تماشای تلویزیون یا ثابت مانده است و یا افزایش پیدا کرده است. پیمایش طولانیمدتی که شرکت نیلسن در زمینهٔ رصد رسانه انجام داده است معلوم کرد که زمانی که آمریکاییها به تماشای تلویزیون اختصاص میدهند در عصر شبکه افزایش یافته است.
mahdi79
استاد نروژی مطالعات ادبی، مینویسد: «تمام انواع خواندن فعالیتی چندحسی هستند، پیوندی حیاتی بین تجربهٔ حسی-حرکتی مادی یک اثر نوشتهشده و پردازش شناختی محتوای متن وجود دارد.» تغییر از صفحهٔ کاغذ به صفحهنمایش فقط روش پیمایش نوشته را در ما تغییر نداد. میزان دقتی که صرف میکنیم و عمق فرورفتن ما در آن را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
mahdi79
ما دوست داریم که بهسرعت دادههای مرتبط را پیدا و منتقل کنیم بدون اینکه دیگر مجبور باشیم مسائل غیراصلی را دستهبندی کنیم. دوست داریم که با دوستان، اعضای خانواده و همکاران در ارتباط باشیم. دوست داریم که احساس مرتبطبودن کنیم و از احساس طردشدگی متنفریم. اینترنت عادتهای فکری ما را تغییر میدهد اما این تغییر برخلاف خواستهٔ ما نیست.
mahdi79
نهایتاً، به قول کِلی، خواهیم دید که دیجیتالیسازی عملی آزادیبخش یعنی راهی برای آزادکردن متن از کاغذ است. اما هزینهٔ آن ضعیفترشدن، یا حتی قطع کاملِ ارتباط فکری صمیمی بین شخص نویسنده و شخص خواننده است. عمل ژرفخوانی، که به دنبال اختراع گوتنبرگ رایج شد و در آن «خاموشی بخشی از معنا، بخشی از ذهن بود»، کمرنگ تر خواهد شد و احتمالا قلمرو گروه کوچک و روبهزوالی از طبقهٔ روشنفکر خواهد شد. به عبارت دیگر ما به هنجار تاریخی باز خواهیم گشت
mahdi79
کتابهای فیزیکی ممکن است در جادهٔ متروکهشدن باشند، اما جاده مطمئناً طولانی و طوفانی است. با وجود این، هستی ادامهدار کتاب با تمام شادیای که برای دوستداران کتاب دارد این واقعیت را دگرگون نمیکند که کتاب و کتابخوانی، حداقل در تعریفی که در گذشته از آن داشتیم، در گرگومیش فرهنگی خود هستند. بهعنوان یک اجتماع، ما زمان کمتری به خواندن آثار چاپی اختصاص میدهیم و حتی زمانی که آنها را میخوانیم در سایهٔ مشغلههای اینترنتی این کار را انجام میدهیم. منتقد ادبی، جرج استاینر، در سال ۱۹۹۷ نوشت «اکنون، سکوت، فن تمرکز و حفظکردن و زمانِ زیادی که «ژرفخوانی» به آن بستگی دارد بهشدت در حال ازدسترفتن است اما این فرسایشها در مقایسه با دنیای قشنگ نو الکترونیک تقریباً بیاهمیتاند
mahdi79
همانطور که لوی میگوید این پرسش «به نزاعی بین دو نوع متفاوت کار و دو نوع متفاوت فهم اینکه فناوری چگونه باید برای حمایت از آن کار استفاده شود اشاره میکند». با وجود اینکه محقق زیراکس «مشتاق بود که با تردستی همزمان چندین رشته کار را انجام بدهد» سؤالکنندهٔ بدبین کار خود را «فعالیتی نیازمند خلوت و تمرکزی کامل» میدید. در انتخابهایی که ما دربارهٔ چگونگی استفاده از کامپیوترها کردهایم، چه آگاهانه و چه غیر آن، سنتِ فکری عزلت، تمرکز کامل، یعنی اخلاقیاتی را که کتاب به ما بخشیده بود پس زدهایم. ما موقعیتمان را با یک تردست تاخت زدهایم.
mahdi79
حجم
۳۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
حجم
۳۳۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
قیمت:
۵۷,۰۰۰
تومان