
بریدههایی از کتاب بادیگارد
نویسنده:کاترین سنتر
مترجم:محمدمهدی سروش
ویراستار:بتول مقدادی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۸از ۹۸ رأی
۳٫۸
(۹۸)
«من فقط بهخاطر اینکه کسی دوستم نداره، از خودم شدیداً متنفرم.»
پریسا همانی
چون یه سری چیزها که خراب میشن، دیگه نمیشه درستشون کرد.»
artemis
زندگی واقعاً ناعادلانهست. جدید نیست.
artemis
«تو نمیتونی جهان یا مردمش رو کنترل کنی. نمیتونی هم مجبورشون کنی دوستت داشته باشن. یا دوستت دارن یا ندارن و حقیقت همینه. ولی کاری که میتونی بکنی اینه که تصمیم بگیری در مواجهه با همهٔ اینها چه کسی میخوای باشی. میخوای کسی باشی که کمک میکنه یا آسیب میزنه؟ میخوای کسی باشی که توی خشم میسوزه یا با مهربونی میدرخشه؟ میخوای امیدوار باشی یا ناامید؟ تسلیم بشی یا ادامه بدی؟ زندگی کنی یا بمیری؟
pantea.yazdani
داشتم از بین رفتن زندگیای را مقابل چشمانم میدیدم که به من زندگی بخشیده بود.
نورایا
تو دوستیمون رو غارت کردی. اعتمادی رو که بهت داشتم بمببارون کردی. تو مثل بمب هستهای اعتمادم رو به انسانیت منفجر کردی.
n re
او کتابخوانی با سرعت برقوباد بود و میتوانست کل یک کتاب را یکروزه تمام کند.
n re
دردسر نزدیک بودن به افراد دیگر همین است. هرچه بهتر شما را بشناسند، بهتر میتوانند به شما آسیب برسانند.
فرفری موی غزلساز
چیزی که میخوای و چیزی که به دست میآری زیاد یکی نیستن
n re
«مردمی که میخوان مشهور بشن فکر میکنن مشهور شدن با اینکه دوستت داشته باشن یکیه، ولی نیست. غریبهها فقط میتونن یه نسخه از تو رو دوست داشته باشن. اینکه مردم تو رو بهخاطر بهترین چیزهات دوست داشته باشن با اینکه با وجود بدترین چیزهات دوستت داشته باشن یکی نیست.»
فرفری موی غزلساز
هیچچیز مثل کلهپا کردن یک مرد به تقویت اعتمادبهنفس کمک نمیکند.
توصیه میشود.
Saghar A
«این زندگیه و اگه باهوش باشی، ازش استفاده میکنی تا قویتر بشی.»
artemis
او بینقص نیست.
ولی برای اینکه دوستداشتنی باشید، مجبور نیستید بینقص باشید.
پریسا همانی
بیشتر مواقع، وقتی افراد درمورد شما میپرسند، کسی که واقعاً میخواهند درموردش حرف بزنند خودشان هستند.
فرفری موی غزلساز
تو میآی پیش من و التماس میکنی تا ببخشمت، ولی نمیبخشمت. میخوای بدونی چرا؟ چون نمیتونم. چون یه سری چیزها که خراب میشن، دیگه نمیشه درستشون کرد.
فرفری موی غزلساز
عشق شما را گیج میکند. عشق قدرت تصمیمگیریتان را تضعیف میکند. عشق شما را بهواسطهٔ اشتیاق زیاد از مسیر خارج میکند
Blue
«تظاهر به تنفر ازت خیلی خستهکنندهست.»
artemis
دوست داشتن فرد بیاحساس از دوست داشتن افراد احساساتی خیلی سختتر است.
فرفری موی غزلساز
مگر ستارگان سینمایی به همین دلیل ساخته نمیشدند؟ تا فانتزی بقیهٔ ما باشند؟ تا روی کاپکیکِ زندگی دراژههای خیالی بریزند.
فرفری موی غزلساز
فقط بهخاطر اینکه نمیتونی چیزی رو حفظ کنی، به این معنی نیست که ارزشش رو نداشته. هیچچیز همیشگی نیست. مهم چیزیه که با خودمون میبریم
فرفری موی غزلساز
خیلی ساده است که فکر کنید بقیه هیچ مشکلی در زندگیشان ندارند.
n re
شاید عشق آن چیزی نیست که میسنجید؛ بلکه خطری است که به جان میخرید. شاید چیزی است که تصمیم به انجامش میگیرید، بارها و بارها.
برای خودتان و برای هر کس دیگری.
عشق مثل شهرت نیست؛ چیزی نیست که بقیه به شما بدهند، چیزی نیست که از بیرون بیاید.
عشق کاری است که میکنید.
عشق چیزی است که تولید میکنید.
عشق واقعی به افراد دیگر در نهایت، راهی حقیقی برای دوست داشتن خودتان است.
pantea.yazdani
عشق شما را گیج میکند. عشق قدرت تصمیمگیریتان را تضعیف میکند. عشق شما را بهواسطهٔ اشتیاق زیاد از مسیر خارج میکند؛
red rose
احتمالاً باید دیوانهترین آدم روی زمین به نظر رسیده باشم، ولی وقتی بدانید دنیا چقدر بد است، نمیتوانید دیگر ندانید؛ مهم نیست چقدر هم بخواهید ندانید.
کاربر ۷۰۲۹۴۱۵
«تو یه آدم واقعی هستی.»
«آدمهای واقعی ارزش زیادی ندارن.»
فرفری موی غزلساز
شاید امید داشتن به خود به این معناست که فقط تصمیم بگیری میتوانی این کار را انجام دهی – هر کاری میخواست باشد – و بعد خودت را مجبور کنی آن را به پایان برسانی.
فرفری موی غزلساز
به هم زدن نوعی سوگواری است. این اتفاق مرگ هر رابطهای نیست؛ بلکه مرگ مهمترین رابطهٔ زندگیتان است.
خانم دکتر کتابخون
به ذهنم رسید که رفتن رابی مثل مهر تأییدی بر بدترین، عمیقترین و کنترلناپذیرترین ترسم بود؛ شاید من دوستداشتنی نبودم.
منظورم این است که بله، من انسان خوبی بودم. صفات خوب زیادی داشتم. باکفایت بودم، قوهٔ تشخیص قدرتمندی داشتم... و علاوهبر آن: آشپز خیلی خوبی هم بودم. ولی چطور کسی ممکن است فکر کند اولین انتخاب یک نفر خواهد بود؟ من از بقیهٔ انسانهای خوب دنیا بهتر بودم؟ بهاندازهٔ کافی خاص بودم تا همان فردی باشم که یک نفر از میان بقیه برمیگزیند؟
نورایا
«تو نمیتونی افراد رو مجبور کنی دوستت داشته باشن. ولی میتونی عشقی رو که میخوای بهت ابراز بشه به دنیا بدی. میتونی عشقی باشی که آرزوی داشتنش رو داشتی. اونطوری خوب میشی. چون عشق ورزیدن به افراد راهی برای عشق ورزیدن به خودته.»
آبان
به چه حساسیت داشتم؟ به ناامیدی حساسیت داشتم، به خیانت، به دوستی حساسیت داشتم، به امید، به خوشبینی، به زندگی، به کار و در کل، به انسانیت.
n re
حجم
۲۸۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
حجم
۲۸۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
قیمت:
۱۰۴,۰۰۰
تومان