جملات زیبای کتاب یک روز انتظار | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک روز انتظار
off

کتاب یک روز انتظار

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۲۳۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
ارنست همینگوی، زهرا تدین
انتشارات: 
خانه داستان چوک
Ghazal..
۲۳۱
پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
حامدویسی
۱۵۴
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
احمد کشاورز
۱۳۷
اگر خسته می‌‌شوی، لازم نیست پیش من بمانی»
کاربر ۲۸۵۴۷۲۱
۹۸
فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟
نارمیلا
۸۱
من که می‌‌دانم می‌‌میرم. در فرانسه که به مدرسه می‌‌رفتم، بچه‌ها می‌‌گفتند آدم با تب چهل و چهار درجه می‌‌میرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم. پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
vesta
۷۶
آرام شد. گره‌ی اخم‌هایش نیز از هم باز شد و بالاخره، فردای همان روز هر چند کمی بی‌حال بود، اما آرام بازی می‌‌کرد و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
برو آنجا که تو را منتظرند
۷۱
چقدر به مردنم مانده؟
kamand
۵۲
و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
Behi
۳۵
چقدر به مردنم مانده؟ ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟ ـ چرا، قرار است بمیرم. خودم شنیدم گفت تبش صد و دو درجه است. ـ آدم که از تب صد و دو درجه نمی‌میرد، این چه حرفی است که می‌‌زنی؟ ـ من که می‌‌دانم می‌‌میرم. در فرانسه که به مدرسه می‌‌رفتم، بچه‌ها می‌‌گفتند آدم با تب چهل و چهار درجه می‌‌میرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم. پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
هانا نجیبی
۳۵
ـ فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟ ـ چی؟ ـ یعنی چقدر به مردنم مانده؟ ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟
Majid
۱۸
پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
Tara
۱۴
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
H.B
۱۲
ـ یعنی چقدر به مردنم مانده؟
الهه
۱۰
خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
fatima
۱۰
نگاهش که به پایین تخت خیره بود، آرام شد
Hooryar
۸
مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.
R
۸
آرام بازی می‌‌کرد و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
انسیه انوری مقدم
۵
اگر خسته می‌‌شوی، مجبور نیستی کنارم بمانی.
Oryx
۴
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
sepehr
۴
اگر خسته می‌‌شوی، لازم نیست پیش من بمانی».
Seyed Ali Hashemi
۴
دقیقاً مثل فرق مایل و کیلومتر است. اگر با سرعت هفتاد مایل در ساعت رانندگی کنیم، یعنی سرعتمان چند کیلومتر در ساعت است؟
Dina
۴
هوای صاف و سردی بود، و برفی که روی زمین نشسته بود چنان یخ زده بود که انگار تمام درختان بی‌شاخ و برگ، بوته‌ها، شاخه‌های هرس شده، چمن و زمین عریان، همه و همه را با یخ لعاب داده بودند.
saman
۴
خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
نادیا
۳
آرام بازی می‌‌کرد و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
Parmida
۳
فکر می‌‌کنی اصلاً فایده‌ای داشته باشد؟ ـ معلوم است که فایده دارد.
SHıvA
۳
فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟
کاربر ۱۰۲۷۴۰۴۶
۳
ـ نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
کاربر ۱۰۲۷۴۰۴۶
۳
اگر خسته می‌‌شوی، لازم نیست پیش من بمانی».
رود
۳
پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
لیلیومِ عشقِ کتاب
۳
اگر خسته می‌‌شوی، مجبور نیستی کنارم بمانی.