جملات زیبا از متن کتاب یک روز انتظار | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک روز انتظار
off

کتاب یک روز انتظار

۳.۹(از ۲۴۱۵ امتیاز)
نوع کتاب
پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
Ghazal..
۲۳۵
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
حامدویسی
۱۵۷
اگر خسته می‌‌شوی، لازم نیست پیش من بمانی»
احمد کشاورز
۱۳۸
فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟
کاربر ۲۸۵۴۷۲۱
۹۸
من که می‌‌دانم می‌‌میرم. در فرانسه که به مدرسه می‌‌رفتم، بچه‌ها می‌‌گفتند آدم با تب چهل و چهار درجه می‌‌میرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم. پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
نارمیلا
۸۴
آرام شد. گره‌ی اخم‌هایش نیز از هم باز شد و بالاخره، فردای همان روز هر چند کمی بی‌حال بود، اما آرام بازی می‌‌کرد و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
vesta
۷۹
چقدر به مردنم مانده؟
برو آنجا که تو را منتظرند
۷۲
و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
kamand
۵۷
چقدر به مردنم مانده؟ ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟ ـ چرا، قرار است بمیرم. خودم شنیدم گفت تبش صد و دو درجه است. ـ آدم که از تب صد و دو درجه نمی‌میرد، این چه حرفی است که می‌‌زنی؟ ـ من که می‌‌دانم می‌‌میرم. در فرانسه که به مدرسه می‌‌رفتم، بچه‌ها می‌‌گفتند آدم با تب چهل و چهار درجه می‌‌میرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم. پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
Behi
۳۶
ـ فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟ ـ چی؟ ـ یعنی چقدر به مردنم مانده؟ ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟
هانا نجیبی
۳۶
پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
Majid
۱۸
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
Tara
۱۴
ـ یعنی چقدر به مردنم مانده؟
H.B
۱۲
خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
الهه
۱۰
نگاهش که به پایین تخت خیره بود، آرام شد
fatima
۱۰
مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.
Hooryar
۸
آرام بازی می‌‌کرد و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
R
۸
اگر خسته می‌‌شوی، مجبور نیستی کنارم بمانی.
انسیه انوری مقدم
۵
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
Oryx
۴
اگر خسته می‌‌شوی، لازم نیست پیش من بمانی».
sepehr
۴
دقیقاً مثل فرق مایل و کیلومتر است. اگر با سرعت هفتاد مایل در ساعت رانندگی کنیم، یعنی سرعتمان چند کیلومتر در ساعت است؟
Seyed Ali Hashemi
۴
هوای صاف و سردی بود، و برفی که روی زمین نشسته بود چنان یخ زده بود که انگار تمام درختان بی‌شاخ و برگ، بوته‌ها، شاخه‌های هرس شده، چمن و زمین عریان، همه و همه را با یخ لعاب داده بودند.
Dina
۴
خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
soheyl
۴
آرام بازی می‌‌کرد و خیلی راحت برای چیزهای بی‌اهمیت به گریه می‌‌افتاد.
نادیا
۳
فکر می‌‌کنی اصلاً فایده‌ای داشته باشد؟ ـ معلوم است که فایده دارد.
Parmida
۳
فکر می‌‌کنی چند وقت دیگر می‌‌میرم؟
SHıvA
۳
ـ نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
کاربر ۱۰۲۷۴۰۴۶
۳
اگر خسته می‌‌شوی، لازم نیست پیش من بمانی».
کاربر ۱۰۲۷۴۰۴۶
۳
پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
رود
۳
اگر خسته می‌‌شوی، مجبور نیستی کنارم بمانی.
لیلیومِ عشقِ کتاب
۳