
بریدههایی از کتاب یک روز انتظار
۳٫۹
(۲۲۲۷)
پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
Ghazal..
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
حامدویسی
اگر خسته میشوی، لازم نیست پیش من بمانی»
احمد کشاورز
فکر میکنی چند وقت دیگر میمیرم؟
کاربر ۲۸۵۴۷۲۱
من که میدانم میمیرم. در فرانسه که به مدرسه میرفتم، بچهها میگفتند آدم با تب چهل و چهار درجه میمیرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم.
پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
نارمیلا
آرام شد. گرهی اخمهایش نیز از هم باز شد و بالاخره، فردای همان روز هر چند کمی بیحال بود، اما آرام بازی میکرد و خیلی راحت برای چیزهای بیاهمیت به گریه میافتاد.
vesta
چقدر به مردنم مانده؟
برو آنجا که تو را منتظرند
و خیلی راحت برای چیزهای بیاهمیت به گریه میافتاد.
kamand
چقدر به مردنم مانده؟
ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟
ـ چرا، قرار است بمیرم. خودم شنیدم گفت تبش صد و دو درجه است.
ـ آدم که از تب صد و دو درجه نمیمیرد، این چه حرفی است که میزنی؟
ـ من که میدانم میمیرم. در فرانسه که به مدرسه میرفتم، بچهها میگفتند آدم با تب چهل و چهار درجه میمیرد، اماالان من صد و دو درجه تب دارم.
پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
Behi
ـ فکر میکنی چند وقت دیگر میمیرم؟
ـ چی؟
ـ یعنی چقدر به مردنم مانده؟
ـ قرار نیست بمیری، تو حالت خوب است؟
هانا نجیبی
پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
Majid
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
Tara
ـ یعنی چقدر به مردنم مانده؟
hasti
نگاهش که به پایین تخت خیره بود، آرام شد
fatima
خیلی راحت برای چیزهای بیاهمیت به گریه میافتاد.
الهه
مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستانهای کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگیها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.
Hooryar
آرام بازی میکرد و خیلی راحت برای چیزهای بیاهمیت به گریه میافتاد.
R
اگر خسته میشوی، مجبور نیستی کنارم بمانی.
انسیه انوری مقدم
خیلی راحت برای چیزهای بیاهمیت به گریه میافتاد.
ستاره دنباله دار
نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
Oryx & Crake
اگر خسته میشوی، لازم نیست پیش من بمانی».
sepehr
دقیقاً مثل فرق مایل و کیلومتر است. اگر با سرعت هفتاد مایل در ساعت رانندگی کنیم، یعنی سرعتمان چند کیلومتر در ساعت است؟
Seyed Ali Hashemi
هوای صاف و سردی بود، و برفی که روی زمین نشسته بود چنان یخ زده بود که انگار تمام درختان بیشاخ و برگ، بوتهها، شاخههای هرس شده، چمن و زمین عریان، همه و همه را با یخ لعاب داده بودند.
Dina
آرام بازی میکرد و خیلی راحت برای چیزهای بیاهمیت به گریه میافتاد.
نادیا
فکر میکنی اصلاً فایدهای داشته باشد؟
ـ معلوم است که فایده دارد.
Parmida
فکر میکنی چند وقت دیگر میمیرم؟
SHıvA
ـ نگران نیستم، اما انگار دستِ خودم نیست.
کاربر ۱۰۲۷۴۰۴۶
اگر خسته میشوی، لازم نیست پیش من بمانی».
کاربر ۱۰۲۷۴۰۴۶
پس پسرک یک روز تمام، یعنی از ساعت نُه صبح، منتظر بود که بمیرد.
رود
اگر خسته میشوی، مجبور نیستی کنارم بمانی.
لیلیومِ عشقِ کتاب
حجم
۶٫۵ کیلوبایت
حجم
۶٫۵ کیلوبایت
قیمت:
رایگان