جملات زیبای کتاب گربه‌ی چکمه پوش | طاقچه
تصویر جلد کتاب گربه‌ی چکمه پوش
off

کتاب گربه‌ی چکمه پوش

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۱۸۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ریحانه ظهیری
انتشارات: 
خانه داستان چوک
♥💗🐞لیدی باگ🐞💗♥
۱۲۵
گربه‌ی چکمه‌پوش در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید. کوچک‌ترین پسر از ارث کمی که به او رسیده بود خوشحال نبود. ـ برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟ اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت. ـ نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست. پسر آسیابان شک و تردید داشت، اما او می‌‌دانست که چیزی را از دست نمی‌دهد، برای همین به گربه‌ چکمه و شنل داد. به محض اینکه گربه چیزی را که می‌‌خواست به دست آورد، برای شکار خرگوش بیرون رفت. سپس گربه با خرگوشی که آن را داخل کیسه تله حمل می‌‌کرد راهی قصر پادشاه شد. گربه درخواست کرد که پادشاه را ببیند. او وقتی داشت به داخل راهنمایی می‌‌شد، تعظیم‌کنان و مؤدبانه گفت: «اعلی‌حضرت، لطفاً این خرگوش را از طرف سرور من، مارکوس کاراباس قبول کنید. سرورم از من خواست تا این را به شما تقدیم کنم». ـ از طرف من از سرورت تشکر کن. من از هدیه‌اش خیلی خوشحالم.
ملیکا
۴۶
زمین‌هایی که پادشاه از آن عبور کرده بود متعلق به غول بود. البته، گربه تمام مدت این چیزها را می‌‌دانست. گربه سریع در کاخ را به صدا در آورد و درخواست دیدن غول را داشت که شاید بتواند احترامات خود را به گوش او برساند. درخواست او برآورده شد، گربه در مقابل غول تعظیم کرد.
ملیکا
۳۷
این بدین معنی است که شما حتی می‌‌توانید خودتان را به شیر و فیل هم تبدیل کنید.
{بانو راد}
۲۸
(از مجموعه‌ی مطالعه در وقت اضافه)
ملیکا
۲۵
همان طور که آن‌ها در مسیرشان در حال حرکت بودند، شاهزاده خانم و مرد جوان نگاه‌های عاشقانه‌ای رد و بدل می‌‌کردند. در همین حال، گربه پیش روی آن‌ها می‌‌دوید. گربه به پیش دهقانان رفت.
👑ساناز👑
۲۰
«مطالعه در وقت اضافه»
Anita Moghaddam💙💙
۱۷
برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟
♥💗🐞لیدی باگ🐞💗♥
۱۷
ـ مردم خوب، پادشاه در راه است و اگر صلاح خود را می‌‌خواهید، به او بگویید این زمین‌ها متعلق به مارکوس کاراباس است. او از مرتب‌بودن اوضاع مطمئن شد و آنجا را ترک کرد. کمی بعد کالسکه به آنجا رسید، پادشاه از دهقانان پرسید: «این زمین‌هایی که روی آن کار می‌‌کنید برای کیست؟»
👑ساناز👑
۱۳
«مطالعه در وقت اضافه»
💜
۱۰
گربه‌ی چکمه‌پوش در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید. کوچک‌ترین پسر از ارث کمی که به او رسیده بود خوشحال نبود. ـ برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟ اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت. ـ نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست.
کاربر
۷
اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت. ـ نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست.
{بانو راد}
۶
(از مجموعه‌ی مطالعه در وقت اضافه)
:(Nahid):
۶
گربه‌ی چکمه‌پوش در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید. کوچک‌ترین پسر از ارث کمی که به او رسیده بود خوشحال نبود. ـ برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟ اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت. ـ نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید
کاربر
۴
پسر آسیابان شک و تردید داشت، اما او می‌‌دانست که چیزی را از دست نمی‌دهد، برای همین به گربه‌ چکمه و شنل داد. به محض اینکه گربه چیزی را که می‌‌خواست به دست آورد، برای شکار خرگوش بیرون رفت. سپس گربه با خرگوشی که آن را داخل کیسه تله حمل می‌‌کرد راهی قصر پادشاه شد. گربه درخواست کرد که پادشاه را ببیند. او وقتی داشت به داخل راهنمایی می‌‌شد، تعظیم‌کنان و مؤدبانه گفت: «اعلی‌حضرت، لطفاً این خرگوش را از طرف سرور من، مارکوس کاراباس قبول کنید. سرورم از من خواست تا این را به شما تقدیم کنم».
~آلْبا~☘️
۴
در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید.
فائزه قائمی
۴
کاراباس جوان با همه منصف و مهربان است. خدمه، هم که از دست غول بی‌ادب خسته شده بودند، پذیرفتند
🐞لیدی باگ🐞
۳
«اعلی‌حضرت، لطفاً این خرگوش را از طرف سرور من، مارکوس کاراباس قبول کنید. سرورم از من خواست تا این را به شما تقدیم کنم».
stephanie
۳
من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟ اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت. ـ نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست.
violet
۳
در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید. کوچک‌ترین پسر از ارث کمی که به او رسیده بود خوشحال نبود.
فائزه قائمی
۳
کوچک‌ترین پسر از ارث کمی که به او رسیده بود خوشحال نبود.
فائزه قائمی
۳
مردم خوب، پادشاه در راه است و اگر صلاح خود را می‌‌خواهید، به او بگویید این زمین‌ها متعلق به مارکوس کاراباس است.
FAYA
۲
گربه‌ی چکمه‌پوش در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید.
🐞لیدی باگ🐞
۲
در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید.
avina___raha
۲
. کاراباس اسمی بود که او تصمیم گرفته بود روی پسر آسیابان بگذارد.
دینا شمسی
۲
نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست.
dina Fayazi
۲
در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت.
dina Fayazi
۲
فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست.
violet
۲
ـ برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟ اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت. ـ نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست.
جو مارچ
۲
من از هدیه‌اش خیلی خوشحالم.
محمدطاها شاکری
۱
گربه‌ی چکمه‌پوش در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید. کوچک‌ترین پسر از ارث کمی که به او رسیده بود خوشحال نبود. ـ برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟ اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت.