جملات زیبای کتاب در اعماق اجتماع | طاقچه
تصویر جلد کتاب در اعماق اجتماع

بریده‌هایی از کتاب در اعماق اجتماع

۳٫۵
(۶)
خوب اگه دلی به دست نمی‌آری اقلاً دل هیچ‌کس را هم نشکن!
eurus
می‌خواستم به این نتیجه برسم که هرچی ظاهرت را رنگ بزنی باز هم رنگ و روش می‌ره... همه‌چیز نابود می‌شه. بله این‌طوره.
eurus
هیچ خوب نیست آدم اون چیزی را که دوست داره فراموش کنه. تموم روح آدم در اون چیزی است که آدم دوست داره.
eurus
دروغ برای دو دسته از مردم خیلی مفیده. یکی کسانی که دارای روح ضعیف هستن، یکی کسانی که شکمشون از خون دیگران ورم کرده و بالا اومده.
mazkamand
همۀ ما بشر هستیم. آدم بیهوده خودش را با لباس‌های رنگارنگ درمی‌آره یا خودش را چنین و چنان وانمود می‌کنه. همه بشر به دنیا می‌آن و بشر از دنیا می‌رن... و من هرچه بیشتر نگاه می‌کنم می‌بینم که مردم رفته رفته عاقل‌تر و جالب‌تر می‌شن، و با اون که هر روز زندگی‌شان بدتره، اما همیشه با لجاجت به‌دنبال سرنوشت بهتری می‌دون. بارون: آی پیرمرد، تو کی هستی؟ از کجا بیرون آمدی؟ لوکا: من؟ بارون: ولگرد هستی؟ لوکا: ای! همۀ ما روی زمین ولگرد هستیم. حتی من شنیدم که کرۀ زمین ما هم در آسمان ولگردی می‌کنه.
eurus
من اینجا حتی نام خودم را از دست دادم. می‌دونی چقدر برای آدم ننگینه که نام خودش را از دست بده! در صورتی که حتی سگ‌ها هم برای خودشون نامی دارن.
mazkamand
بوب نوو، تو وجدان داری؟ بوب نوو: چی؟ وجدان؟ په‌پل: آره. بوب نوو: فایده‌اش چیه! من که پول‌دار نیستم. په‌پل: منم همین را می‌گم: شرافت، وجدان، این‌ها چیزهایی است که پول‌دارها بهش احتیاج دارند. اما کلش برای اینکه ما وجدان نداریم به ما فحش می‌ده. بوب نوو: آیا می‌خواد وجدان از ما قرض کنه؟ په‌پل: نه خودش زیادی هم داره.
eurus
می‌دونی این زمانه شوهر کردن برای یک زن مثل این است که آدم تو سرمای زمستان خودش را توی آب یخ بندازه... من یک دفعه تو آب افتادم و تموم عمرم فراموش نخواهم کرد.
mazkamand
وقتی شوهر عزیز من ترکید من تموم روز با خوشحالی تنها نشسته بودم و از خود می‌پرسیدم آیا خواب نمی‌بینم؟ این سعادتی که به من رو آورده حقیقی است؟
mazkamand
استعداد نداره... به‌علاوه ایمان هم به خودش نداره... و بدون ایمان هرگز نمی‌شه هیچ کار کرد.
mazkamand
لوکا: شعر! به چه‌کار من می‌آد؟ آکتر: آدم را مشغول می‌کنه و گاهی غمگین.
mazkamand
من روح خودم را با عرق نوشیدم... من دیگه از دست رفتم.
mazkamand
په‌پل: اینجا هیچ‌کس بدتر از تو نیست، دست پیشی از سایرین نداری، ما اینجا همه مثل هم هستیم. ارزش همۀ ما یکی‌یه... تو بی‌خود این‌طور حرف می‌زنی... کلش: بدتر! اینجا همه بدون شرافت و ایمان زندگی می‌کنن. په‌پل: (خونسرد) با شرافت و ایمان چه‌کار می‌تونن بکنن... شرافت و ایمان برای مردم کفش نمی‌شه، این‌طور نیست؟... شرافت، ایمان، این چیزها به درد کسانی می‌خوره که قدرت و زور دارن.
eurus
په‌پل: اینجا هیچ‌کس بدتر از تو نیست، دست پیشی از سایرین نداری، ما اینجا همه مثل هم هستیم. ارزش همۀ ما یکی‌یه... تو بی‌خود این‌طور حرف می‌زنی... کلش: بدتر! اینجا همه بدون شرافت و ایمان زندگی می‌کنن. په‌پل: (خونسرد) با شرافت و ایمان چه‌کار می‌تونن بکنن... شرافت و ایمان برای مردم کفش نمی‌شه، این‌طور نیست؟... شرافت، ایمان، این چیزها به درد کسانی می‌خوره که قدرت و زور دارن.
eurus
دروغ چند جوره: دروغ تسلی‌بخش... دروغ آشتی‌دهنده. دروغی که شکنندۀ دست کارگر را تبرئه و عفو می‌کنه. دروغی که گرسنگان را متهم و مقصر می‌کنه. من دروغ‌ها را خوب تشخیص می‌دم. دروغ برای دو دسته از مردم خیلی مفیده. یکی کسانی که دارای روح ضعیف هستن، یکی کسانی که شکمشون از خون دیگران ورم کرده و بالا اومده. دروغ نگه‌دار بعضی و پوشانندۀ خطاهای بعضی دیگره.
eurus
تو وقتی عرق می‌خوری همیشه خوش قلب و باهوش هستی! ساتین: وقتی من مست هستم همه‌چیز به نظرم خوش می‌آد... بله... اون دعا می‌خونه؟ بذار بخونه. بشر می‌تونه به میل خودش چیزی را پرستش کنه، یا نکنه، این مربوط به خودشه. بشر آزاد است: ایمان، کفر، عشق، هوش، همۀ این‌ها به پای خودش نوشته می‌شه. به همین جهت بشر آزاده... بشر، اینه اصل حقیقت!
eurus
من دیگه برادر از تموم این کلمات بشر خسته شدم. متنفرم. هرکدوم از اون‌ها را اقلاً هزار بار شنیدم.
mazkamand
می‌خواستم به این نتیجه برسم که هرچی ظاهرت را رنگ بزنی باز هم رنگ و روش می‌ره... همه‌چیز نابود می‌شه.
mazkamand
به عقیدۀ من آن چیزی که برای یک قهرمان لازمه فقط استعداده و استعداد هم این است که آدم به خودش و به نیروی خودش ایمان داشته باشه.
mazkamand
تو خیال می‌کنی من تو همین دخمه می‌مونم؟ من از اینجا بیرون خواهم رفت... اگر شده پوستم را غلاف بکنم از اینجا نجات پیدا خواهم کرد...
mazkamand
با شرافت و ایمان چه‌کار می‌تونن بکنن... شرافت و ایمان برای مردم کفش نمی‌شه، این‌طور نیست؟... شرافت، ایمان، این چیزها به درد کسانی می‌خوره که قدرت و زور دارن.
mazkamand
مدودو: در ناحیۀ خودم من باید همه را بشناسم، اما تو را هیچ نمی‌شناسم. لوکا: می‌دونی، دایی جون علتش این است که سراسر دنیا توی ناحیۀ تو جا نگرفته. یک خورده‌اش هم بیرون مونده.
mazkamand
په‌پل: (با اشمئزاز) من مرده‌ها را دوست ندارم. لوکا: (درحالی‌که به طرف در می‌رود.) حق با تو است، چرا اون‌ها را دوست بداری؟ باید زنده‌ها را دوست داشت؟ زنده‌ها را!...
mazkamand
شاید آن‌ها از فراری‌های زندان و محکوم به اعمال شاقه بودند؟ لوکا: درسته، فراری بودن. دو مرد دهقانی مهربون و دلپاک. خوب حالا اگه من به اون‌ها رحم نکرده بودم شاید منو می‌کشتن و باز دچار محکمه و حبس و سیبری می‌شدن. اون‌وقت چه نفعی برای من داشت. زندان نمی‌تونه به بشر کردار نیک یاد بده، سیری هم همین‌طور، این کار فقط از دست بشر ساخته است. بله. فقط بشر می‌تونه نیکی کردن را به تو یاد بده
eurus
اون کسی که خودش ارباب خودشه، کسی که انگل هیچ‌کس نیست، کسی که نون دیگران را نمی‌دزده، هیچ احتیاجی به دروغ نداره. دروغ کیش و آیین بردگان و اربابان... و حقیقت خدای بشر آزاد است.
eurus
می‌گفت بدی به بشر روا ندار! خوب حالا می‌خوام بدونم اگر کسی یک بار به من بدی کرد و این بدی تموم زندگی منو نابود کرد من چه‌کار باید بکنم عفوش کنم یا همه‌چیز را تحمل کنم؟
eurus
گذشته گذشت و هیچی از اون باقی نمونده. اینجا ارباب و آقا بین ما وجود نداره. همه‌چیز از ما گرفته شده، فقط یک چیز برای ما به جا مونده و اون این است که همۀ ما بشریم...
mazkamand
ای! همۀ ما روی زمین ولگرد هستیم. حتی من شنیدم که کرۀ زمین ما هم در آسمان ولگردی می‌کنه.
mazkamand
په‌پل: خوب بگو ببینم، خدا هست یا نه؟ حرف بزن! لوکا: (با صدای آهسته و متین) اگه بهش عقیده داری هست، اگه عقیده نداری نیست.
mazkamand
آخ واسیلیسا، تو خیلی زیبا و دل‌فریب هستی! (واسیلیسا دستش را روی گردن په‌پل می‌اندازد، ولی په‌پل با یک حرکت ناگهانی دست او را از شانۀ خود می‌اندازد.) باوجوداین هرگز دل من برای محبت تو به تپش نیفتاد. من با تو هم‌دل و هم‌راز بودم، با تو سر و سری داشتم. اما هرگز دلم تو را نمی‌خواست.
mazkamand

حجم

۱۱۶٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۵۸ صفحه

حجم

۱۱۶٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۵۸ صفحه

قیمت:
۳۸,۰۰۰
تومان