جملات زیبای کتاب سوء ظن | طاقچه
۴٫۲
(۲۴۴)
به طرف چراغ روی میز رفت. با تعجب به ساعت دستش نگاه کرد. کریستال آن خرد شده بود، رویه‌ی آن هم شکسته بود. پشت ساعت را تماشا کرد، آن را به چراغ نزدیک‌تر کرد. نوشته‌ی پشت آن را خواند: «تقدیم به پریویت ت.ایوانز (Private T. Evans)، بخش آبولانس، که جان‌های ما را، در شب سوم نوامبر، نزدیک جبهه‌ی جنگ ایتالیا نجات داد».
aliHP
جان‌های ما را، در شب سوم نوامبر، نزدیک جبهه‌ی جنگ ایتالیا نجات داد
نویسنده‌کوچك.
دستش را دراز کرد تا ساعتش را ببیند. انگشتانش را تا ته جیبش فرو برد، اما متوجه شد که ساعتش نیست
乙_みG
«من امشب برای نجات احتمالی جان یک زن بیرون آمدم، اما وقتم را صرف کمک به تو کردم».
Sahel
سوء ظن ادگار والیس ترجمه‌ی سیدابوالحسن هاشمی‌نژاد کانون فرهنگی چوک (از مجموعه‌ی مطالعه در وقت اضافه)
کاربر ۲۰۶۲۳۰۵
روحش از کاری که در پیش داشت آزرده شد. ساعت دو. فکرش هم از این ساعت وحشتناک شاکی بود و تعجب می‌‌کرد: چرا بچه‌ها باید همیشه در چنین اوقات نامناسبی به دنیا بیایند؟
کتابچه🌱

حجم

۷٫۰ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۱۰ صفحه

حجم

۷٫۰ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۱۰ صفحه

قیمت:
رایگان