جملات زیبای کتاب بازگشت به خانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازگشت به خانه
off

کتاب بازگشت به خانه

نوع کتاب
۴.۳(از ۱۱۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
تولگا گوموشآی، پونه شاهی
انتشارات: 
خانه داستان چوک
hossein sh
۸
آسفالت خیابان برایش حکم باتلاقی را داشت که هر قدمی که برمی‌‌داشت بیشتر فرو می‌‌رفت.
n....r
۷
هر چه بی‌تاب‌تر می‌‌شد از خانه دورتر شده و وقتی از خانه دورتر می‌‌شد گویی از زندگی هم دورتر می‌‌شد.
mahsa
۴
در محله، فضای عجیبی مثل حال و هوای آدم‌های فراموش‌کار جاری است؛ انگار به یاد ندارد که به چه دردی می‌‌خورده و متعلق به چه کسانی بوده و منتظر چه چیزی بوده؛ کسی هم نبود که به یادش آورد. تنها یک کودک هست که می‌‌داند چه می‌‌خواهد. کودکی که می‌‌دود تا گردن خواهرش را بغل کند و دست در دست خواهرش وارد خانه‌شان شود و در آغوش مادرش جای بگیرد و موهایش را ببوید و دیگر هیچ وقت از خانه بیرون نرود.
Z Pourmandi
۴
معلم گونه‌های کودک را می‌‌بوسد. و قلب پژمرده و کوچک کودک مثل جوانه‌ای شکفته می‌‌شود.
ایلیا امیری
۴
انگار به یاد ندارد که به چه دردی می‌‌خورده و متعلق به چه کسانی بوده و منتظر چه چیزی بوده؛ کسی هم نبود که به یادش آورد.
بید مجنون
۲
معلمشان مدام از آن‌ها می‌‌خواهد که نقاشی بکشند تا شاید با دنیا آشتی‌شان دهد. تا تصویرهایی که درونشان را سیاه کرده بیرون بکشد.
بید مجنون
۱
در پرورشگاه، بچه یتیم‌های دیگر را به مدرسه می‌‌فرستند و او هم از این امر مستثنی نیست. سرهایشان را به زیر افکنده و از نگاهشان ترس می‌‌بارد مثل پرندگانی که بالشان شکسته باشد.
mahsan_salehi
۱
معلم گونه‌های کودک را می‌‌بوسد. و قلب پژمرده و کوچک کودک مثل جوانه‌ای شکفته می‌‌شود.
saeedeh8196
۱
وقتی از خانه دورتر می‌‌شد گویی از زندگی هم دورتر می‌‌شد.
Tiyara_banani
۱
گاهی بی‌مهری مثل همین نم‌نم بارانی که از سقف کلاسشان می‌‌چکد و گاهی مثل ضربات مشت، مشت مشت فرود می‌‌آید.
Ripple
۱
وقتی از خانه دورتر می‌‌شد گویی از زندگی هم دورتر می‌‌شد.
Ripple
۱
احساس می‌‌کنند در دنیا از طرف هیچ کسی پذیرفته نشده‌اند و کسی آن‌ها را نمی‌خواهد
Sahel
۰
هر چه بی‌تاب‌تر می‌‌شد از خانه دورتر شده و وقتی از خانه دورتر می‌‌شد گویی از زندگی هم دورتر می‌‌شد.
Tiyara_banani
۰
احساس می‌‌کنند در دنیا از طرف هیچ کسی پذیرفته نشده‌اند و کسی آن‌ها را نمی‌خواهد.
Tiyara_banani
۰
آن‌ها هم دیگر کسی را نمی‌خواهند و نمی‌پذیرند. کسی را باور ندارند. هیچ آرزویی در سر نمی‌پرورانند. ذهنشان جز اینکه چیزهایی را که دوست دارند به آنان برنمی‌گردد نمی‌پذیرد و چیز دیگری جز این را نمی‌خواهند بفهمند.