جملات زیبای کتاب دشمن عزیز | طاقچه
تصویر جلد کتاب دشمن عزیز

بریده‌هایی از کتاب دشمن عزیز

نویسنده:جین وبستر
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۱از ۳۵ رأی
۴٫۱
(۳۵)
خنده‌دار نیست که بهترین مردها اغلب بدترین همسرها را برای خودشان انتخاب می‌کنند و بهترین زن‌ها، سراغ بدترین شوهرها می‌روند؟ به گمانم، خوبی‌های خودشان باعث می‌شود کور و ساده‌لوح شوند.
Sharmin
مثل یک نعمتِ بهشتی است که بتوانم کاری را به یک نفر دیگر بسپارم و خیالم راحت باشد که همه چیز خوب پیش می‌رود.
شازده 🪐
آیا سایه می‌تواند روشنایی‌بخش باشد؟
السا
کی می‌گوید چای نوشیدن وقت تلف کردن است؟
ریحون
من واقعاً نمی‌دانم واژهٔ «بخشیدن» چه معنایی دارد. هر چه باشد، به معنای «فراموش کردن» نیست، چرا که فراموشی فرایندی فیزیولوژیکی است و اراده در آن نقشی ایفا نمی‌کند. ما همگی مجموعه‌ای از خاطراتی داریم که با خوشحالی حاضریم فراموششان کنیم، اما انگار همان خاطرات اصرار به ماندگار شدن دارند. اگر «بخشیدن» به معنای این است که فرد قول دهد دیگر هرگز درباره‌شان صحبت نکند، بی‌گمان از پسِ این کار بر می‌آیم. اما این روش همیشه برای خاموش کردن خاطره‌ای ناخوشایند در درونت خردمندانه نخواهد بود. خاطره بزرگ می‌شود و بزرگ می‌شود و مثل سم، در سراسر وجودت جریان می‌یابد.
داناک
دلم برای زندگیِ شادمان و بی‌دغدغه‌ای که حق طبیعی‌ام است، پَر می‌کشد.
شازده 🪐
هر چه بیشتر مردها را زیر نظر می‌گیرم، بیشتر می‌فهمم آن‌ها فقط پسربچه‌هایی‌اند که آن‌قدر رشد کرده‌اند که نمی‌شود بهشان اُردَنگی زد.
ریحون
من واقعاً نمی‌دانم واژهٔ «بخشیدن» چه معنایی دارد. هر چه باشد، به معنای «فراموش کردن» نیست، چرا که فراموشی فرایندی فیزیولوژیکی است و اراده در آن نقشی ایفا نمی‌کند. ما همگی مجموعه‌ای از خاطراتی داریم که با خوشحالی حاضریم فراموششان کنیم، اما انگار همان خاطرات اصرار به ماندگار شدن دارند. اگر «بخشیدن» به معنای این است که فرد قول دهد دیگر هرگز درباره‌شان صحبت نکند، بی‌گمان از پسِ این کار بر می‌آیم
کاربر ۹۷۲۵۱۶۹
عجب احساس تنهایی دردناکی است اگر بدانی خانواده‌ای نداری که از دور هوایت را داشته باشند.
سارا عباسی
اول فنجان چای را در یک دستش می‌گیرد و بشقاب کیک‌ها را در دست دیگر، بعد با درماندگی دنبال دست سومش می‌گردد تا بتواند خوردن را شروع کند.
Sharmin
نامه‌ای بنویس که حالم را خوش کند و دسته‌گلی بفرست که اتاق پذیراییِ شخصی‌ام را رنگ و بویی ببخشد.
کاربر ۱۰۴۷۲۰۹۲
نمی‌دانی چقدر کیف می‌کنم وقتی می‌بینم بچه‌ها دیگر دلمرده و ترسان نیستند.
کاربر ۱۰۴۷۲۰۹۲
زیاد پیش نمی‌آید بی‌خوابی به سرم بزند، اما وقتی این‌طور می‌شود می‌روم سراغ حل کردن مشکلات دنیا.
کاربر ۱۰۵۸۳۸۹۶
«خداوند دو دست و یک مغز بهتان بخشیده و یک دنیای بزرگ که از دست و مغزتان در آن بهره ببرید. ازشان خوب استفاده کنید، بی‌نیاز خواهید بود. ازشان بد استفاده کنید، دستتان جلوی دیگران دراز می‌شود.»
hanook
این وظیفهٔ خدمت‌رسانی به جامعه روی کاغذ ستایش‌برانگیز و جالب و وسوسه‌کننده است، اما در جزئیات کارش، حماقتی ویران‌کننده نهفته است.
Fatemeh Abdi ☁️
فکر کردم که چطور دیوانه‌وار برای نجات جان دیگران می‌کوشد و هرگز به فکر نجات زندگی خودش نیست
شازده 🪐
به نظر می‌رسد روح‌های بسیاری در این جهان باشند که باید درمانشان کرد
MMST
«خداوند دو دست و یک مغز بهتان بخشیده و یک دنیای بزرگ که از دست و مغزتان در آن بهره ببرید. ازشان خوب استفاده کنید، بی‌نیاز خواهید بود. ازشان بد استفاده کنید، دستتان جلوی دیگران دراز می‌شود.»
سارا عباسی
به نظر می‌رسد روح‌های بسیاری در این جهان باشند که باید درمانشان کرد.
سارا عباسی
از نقطه‌نظر معمولی، انگار طلاقش هیچ دلیل خاصی نداشته: ازدواجش به‌سادگی موفق نبوده. زن و شوهر دوستِ یکدیگر نبودند. اگر شوهرش یک زن بود، هلن حتی حاضر نمی‌شد نیم ساعت وقتش را تلف کند و با او هم‌صحبت شود. اگر هلن مرد بود، شوهرش می‌گفت: «از آشنایی با شما خوشحالم. حالتان چطور است؟» و به راهش ادامه می‌داد و می‌رفت. با این حال، آن‌ها ازدواج کردند. دردناک نیست که این تفاوت جنسیت آدم‌ها را چنین کور و غافل می‌کند؟
Angel
(فرش‌های ایرانیِ عزیزم را خانوادهٔ خرده‌گیرم از ووستر فرستادند)
کاربر ۱۰۴۷۲۰۹۲
به یک ستون تکیه داد و اصرار کرد که همان لحظه درباره‌اش صحبت کنیم. می‌دانستم از قطارش جا خواهد ماند و می‌دانستم که تک‌تک پنجره‌های نوانخانه باز است! یک مرد هرگز به فکر استراق‌سمع‌کننده‌های احتمالی نیست؛ همیشه وظیفهٔ یک زن است که عرف‌ها را در نظر بگیرد.
کاربر ۱۰۵۸۳۸۹۶
فکر می‌کنم بیشتر انسان‌های سنتی با طرز فکری قدیمی چنین می‌پندارند که از هم پاشیدن یک ازدواج آن هم به خاطر دلایلی چنین ساده‌لوحانه گناه کبیره است.
کاربر ۱۰۵۸۳۸۹۶
راستش را بخواهی جودی، احساس دلنشین رهایی و آزادی همهٔ وجودم را فرا گرفت! احساسم در کلام نمی‌گنجد: فکر نمی‌کنم هیچ آدم متأهل و خوشبختی بتواند درک کند احساس تنهایی‌ام تا چه حد شگفت‌آور و زیبا بود.
کاربر ۱۰۵۸۳۸۹۶
«در زندگی انسان، همیشه دماغه‌ای مثل دماغهٔ هورن وجود دارد که یا به سلامت از آن می‌گذرد یا از پای می‌افتد.»
سارا عباسی
ــ منسجم و مناسب با سطح هوش شنونده‌هایت سخن بگو. نگاهم به جناب آقای سای خیره بود و هرگز کلامی به زبان نیاوردم که او توان درکش را نداشته باشد.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
ما در نوانخانهٔ جان گریر غذا می‌خوریم که زنده بمانیم.
کاربر ۱۰۴۷۲۰۹۲
از نقطه‌نظر معمولی، انگار طلاقش هیچ دلیل خاصی نداشته: ازدواجش به‌سادگی موفق نبوده. زن و شوهر دوستِ یکدیگر نبودند. اگر شوهرش یک زن بود، هلن حتی حاضر نمی‌شد نیم ساعت وقتش را تلف کند و با او هم‌صحبت شود. اگر هلن مرد بود، شوهرش می‌گفت: «از آشنایی با شما خوشحالم. حالتان چطور است؟» و به راهش ادامه می‌داد و می‌رفت. با این حال، آن‌ها ازدواج کردند. دردناک نیست که این تفاوت جنسیت آدم‌ها را چنین کور و غافل می‌کند؟
کاربر ۱۰۵۸۳۸۹۶
«اگر همیشه سیاه‌مست بود و موهایم را می‌گرفت و روی زمین می‌کشید، جدایی ما معقول و پذیرفتنی می‌شد. اما چون ما وسایل خانه را به سمت هم پرتاب نمی‌کردیم، هیچ کس نمی‌توانست دلیل طلاقمان را درک کند.»
کاربر ۱۰۵۸۳۸۹۶
من واقعاً نمی‌دانم واژهٔ «بخشیدن» چه معنایی دارد. هر چه باشد، به معنای «فراموش کردن» نیست
کاربر ۱۰۵۸۳۸۹۶