جملات زیبای کتاب خشم | طاقچه
تصویر جلد کتاب خشم
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب خشم

رمان دیگری از نویسنده بیمار خاموش

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۲۷ رأی)
انتشارات: 
نشر سنگ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
비타민아이다
۹
. آیا کسی می‌تواند دقیقاً لحظهٔ تبدیل عشق به نفرت را تعیین کند؟ همه چیز تمام می‌شود، این را می‌دانم. مخصوصاً شادی. مخصوصاً عشق. مرا ببخشید که این‌قدر تلخ شدم. در جوانی خیلی ایده‌آل‌گرا بودم، حتی رمانتیک. قبلاً معتقد بودم عشق تا همیشه ماندگار است. حالا معتقد نیستم. حالا فقط این را به یقین می‌دانم که نیمهٔ نخست زندگی خودخواهی محض است و نیمهٔ دومش اندوه محض.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۶
صداقت موضوع پیچیده‌ای است. شمشیری است که هر دو طرف را می‌برد.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۴
راستش بلد نیستم به‌موقع جواب خوبی بدهم و حالا هم می‌توانم پاسخ جالبی به شما بدهم، اما به شرطی که سه روز به من فرصت بدهید تا آن را بنویسم.
Negin
۳
حالا فقط این را به یقین می‌دانم که نیمهٔ نخست زندگی خودخواهی محض است و نیمهٔ دومش اندوه محض.
اِلی
۲
اغلب فکر می‌کنم زندگی فقط یک نمایش است. هیچ چیز واقعی نیست. بلکه تظاهری در واقعیت است، همین. فقط وقتی کسی یا چیزی که دوستش داریم بمیرد، بیدار می‌شویم و می‌بینیم این بازی چه‌قدر مصنوعی بود. این واقعیت ساخته شده‌ای که در آن زندگی می‌کردیم. ناگهان متوجه می‌شویم زندگی به هیچ وجه ماندگار و دائمی نیست. هیچ آینده‌ای وجود ندارد و هیچ کدام از کارهایی که می‌کنیم، مهم نیست. هنگام فلاکت، زوزه می‌کشیم، فریاد می‌زنیم و زمین و آسمان را سرزنش می‌کنیم تا وقتی در نقطه‌ای کارهای اجتناب‌ناپذیر را انجام دهیم: غذا بخوریم، لباس بپوشیم و دندان‌های‌مان را مسواک بزنیم. ما به حرکات عروسکی مثل زندگی کردن ادامه می‌دهیم، هر قدر هم که انجامش غیرقابل تصور باشد. سپس، به‌آرامی دوباره تسخیرِ توهم می‌شویم تا وقتی فراموش کنیم بازیگر یک نمایش‌نامه هستیم.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۲
عشق یعنی احترام متقابل و پایداری و دوستی. مثل رابطهٔ من و تو.»
معصوم
۲
«من معتقدم هر چه بیش‌تر مردی را دوست داشته باشی، بیش‌تر به او اعتماد می‌کنی، بیش‌تر می‌بازی.»
Negin
۱
چرا این چیز را می‌خواهیم؟ انگیزه‌مان چیست؟ به گفتهٔ آقای لوی تنها یک پاسخ وجود دارد: «انگیزهٔ ما حذف درد است.» در شما هم همین طور است. خیلی ساده و در عین حال عمیق.
Negin
۱
خود واقعی ما فقط وقتی ظاهر می‌شود که کسی برای اجرا وجود نداشته باشد. بدون تماشاگر، بدون تشویق. هیچ انتظاری برای برآورده شدنش وجود نداشته باشد. فکر کنم بازی کردن هیچ هدف عملی ندارد و نیازی به پاداش ندارد. خودش پاداشِ خودش است.»
اِلی
۱
چرا سؤالی نیست که اغلب مطرح می‌کنیم. پاسخ دادن به این سؤال کار آسانی نیست و به خودآگاهی و صداقت نیاز دارد. اما اگر بخواهیم خودمان یا دیگران را درک کنیم، به طور واقعی یا تخیلی باید انگیزه‌مان را مثل «ولنتاین لوی» کشف کنیم. چرا این چیز را می‌خواهیم؟ انگیزه‌مان چیست؟ به گفتهٔ آقای لوی تنها یک پاسخ وجود دارد: «انگیزهٔ ما حذف درد است.»
اِلی
۱
«عشق اگر عشق باشد، با پیدا شدن شخصی دیگر تغییر نمی‌کند. عشق اگر عشق باشد، با کسی وارد رابطهٔ نامشروع نمی‌شود و دزدکی به این سو و آن سو دید نمی‌زند.» لانا جوابی نداد. دوباره تلاش کردم، چون برایم مهم بود. «گوش کن. عشق یعنی احترام متقابل و پایداری و دوستی. مثل رابطهٔ من و تو.»
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۱
اغلب فکر می‌کنم زندگی فقط یک نمایش است. هیچ چیز واقعی نیست. بلکه تظاهری در واقعیت است، همین.
نایان
۱
وقتی کودکیم و می‌ترسیم، وقتی شرمنده و تحقیر می‌شویم، اتفاقی می‌افتد. زمان متوقف می‌شود. در همان آن خشکش می‌زند. نسخه‌ای از ما در آن سن و سال برای همیشه به دام افتاده است.» ‫لیز، یکی از اعضای گروه پرسید: «کجا به دام افتاده؟» ‫ماریانا ضربه‌ای به کنار سرش زد و گفت: «این‌جا. کودکی ترسیده در ذهن شما پنهان شده است و هنوز احساس ناامنی می‌کند. هنوز ناشنیده و دوست داشته نشده است و هر چه زودتر با آن کودک ارتباط برقرار کنید و ارتباط با او را یاد بگیرید، زندگی‌تان هماهنگ‌تر خواهد شد.»
shimaseni
۱
«منظورش این بود خود واقعی ما فقط وقتی ظاهر می‌شود که کسی برای اجرا وجود نداشته باشد. بدون تماشاگر، بدون تشویق. هیچ انتظاری برای برآورده شدنش وجود نداشته باشد. فکر کنم بازی کردن هیچ هدف عملی ندارد و نیازی به پاداش ندارد. خودش پاداشِ خودش است.»
kosar karami
۱
او ذاتاً محتاط بود و تا سؤالی از او نمی‌شد، هرگز نظر نمی‌داد. مگر این‌که تحت فشار بود.
1ta
۱
این مرا به یاد چیزی می‌اندازد که «تنسی ویلیامز» می‌گفت. توصیهٔ نویسندگی‌اش به نمایش‌نامه‌نویسان مشتاق: او می‌گفت: خسته نشوید عزیزان. هر کاری که لازم است، برای ادامه کار انجام دهید. اگر مجبور شدید، بمبی را روی صحنه منفجر کنید، اما خسته نشوید. بسیار خب عزیزان. دارم با بمب می‌آیم.
1ta
۱
خود واقعی ما فقط وقتی ظاهر می‌شود که کسی برای اجرا وجود نداشته باشد. بدون تماشاگر، بدون تشویق. هیچ انتظاری برای برآورده شدنش وجود نداشته باشد. فکر کنم بازی کردن هیچ هدف عملی ندارد و نیازی به پاداش ندارد. خودش پاداشِ خودش است.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
بی‌تردید اصلاً مهم نیست که پیر شوم. من هنوز از درون احساس کودکی می‌کنم.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
لندن یعنی مرطوب، یعنی باران، یعنی هوای گرگ و میش.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
خیلی پیاده‌روی می‌کرد. وقتی آب و هوا اجازه می‌داد، از قدم زدن لذت می‌برد.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
در تمام عمر به جای این‌که واقعا حس کنیم این ماییم، وانمود می‌کنیم که ماییم، فریبکارانی که خودمان را جعل می‌کنیم.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
اگر کسی شما را بترساند، نمی‌توانید واقعاً دوستش باشید.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
کسی که من بودم، به اندازهٔ کافی خوب نبود. باید یکی دیگر می‌شدم.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
از متفاوت بودن ناراحت نشوید. بسیاری از همین تفاوت‌ها که نخست منبع شرمندگی، تحقیر و درد است، روزی به نشان افتخار و غرور بدل خواهد شد.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱
همه چیز پیش از روشن شدن، خیلی تیره می‌شود.
sepideh ei
۱
اغلب فکر می‌کنم زندگی فقط یک نمایش است. هیچ چیز واقعی نیست. بلکه تظاهری در واقعیت است، همین. فقط وقتی کسی یا چیزی که دوستش داریم بمیرد، بیدار می‌شویم و می‌بینیم این بازی چه‌قدر مصنوعی بود.
sepideh ei
۱
این‌که در کودکی در مکانی ترسناک تنها بودیم و می‌ترسیدیم و کسی متوجه درد ما نبود. آن زمان نمی‌توانستیم به این امر اعتراف کنیم. خیلی ترسناک بود. بنابراین آن را با جارو زیر فرش بزرگی پنهان کردیم، به این امید که از بین برود. اما نرفت. همان جا ماند، همیشه ماند، مثل زباله‌های هسته‌ای. آیا فکر نمی‌کنید وقتش رسیده فرش را بلند کنید و خوب نگاه‌شان کنید؟
sepideh ei
۱
اما فکر کنم هوا پیش از روشن شدن خیلی تاریک می‌شود.
sepideh ei
۱
من از تجربه‌ای تلخ آموختم هرگز در بحث با یک خودشیفته برنده نمی‌شوید. جواب نمی‌دهد. فقط باید رهایش کنید.
اِلی
۰
آقای لوی گفت هم تئاتر و هم واقعیت در سه کلمه خلاصه می‌شوند: انگیزه، قصد و هدف. هر شخصیتی هدفی دارد، مثلاً می‌خواهد ثروتمند باشد. این با نیتی که برای دست‌یابی به آن طراحی کرده محقق می شود، مثل سخت کار کردن، ازدواج با دختر رییس یا سرقت از بانک. تا این‌جا به همین سادگی است. مؤلفهٔ نهایی مهم‌ترین چیز است و بدون آن شخصیت‌ها دوبعدی می‌مانند. باید بپرسیم چرا.