جملات زیبای کتاب بزرگترین زندان زمین | طاقچه
تصویر جلد کتاب بزرگترین زندان زمین

بریده‌هایی از کتاب بزرگترین زندان زمین

۳٫۵
(۱۱)
به همین دلیل است که تعداد زیادی از کارشناسانی که در مورد شیوهٔ شکل‌گیری حماس مطلب نوشته‌اند، نقش اسرائیل را در تأسیس و پیدایش آن بسیار مهم می‌دانستند. این جنبش به‌طور رسمی‌در سال ۱۹۸۷ توسط برخی از اعضای اخوان‌المسلمین در نوار غزه به رهبری شیخ احمد یاسین به راه افتاد. یاسین در سال ۱۹۴۸ در روستای الجوره در نزدیکی عسکلان (اشکلون امروزی) به دنیا آمد. یک تصادف در اوایل زندگی او را فلج کرد و تا آخر عمر روی صندلی چرخدار نشست. همانند بسیاری از فلسطینی‌هایی که در وقایع نکبت پاک‌سازی قومی‌شده بودند، خانوادهٔ او نیز به اردوگاه پناهندگان در نوار غزه (اردوگاه ساحلی الشاطی) منتقل شد. او پژوهشگری متعهد و قاری قرآن بود و از همان اوایل به شاخهٔ اخوان‌المسلمین در غزه پیوست.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
در آنجا به مهره‌ای کاملاً سیاسی تبدیل و عمیقاً درگیر مبارزه برای آزادی فلسطین شد. یاسین و یارانش اساساً به این دلیل توانستند جنبش جدیدی ایجاد کنند که جامعهٔ فلسطین نومیدانه به دنبال یک گروه ملی‌گرای جدید بود که بتواند آزادی را در جاهایی به ارمغان بیاورد که جنبش‌های قدیمی‌به طرز فجیعی شکست خورده بودند. سازمان‌های سکولار در یافتن راهی برای آزادی و استقلال سرزمین، درمانده به نظر می‌رسیدند.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
در سال‌های بعد، واکنش‌های بین‌المللی تا حدودی کمرنگ شد زیرا این قیام توسط یک نیروی سیاسی جدید و حاضر در صحنه آغاز شد: یعنی؛ حماس. اسلام‌هراسی و مبارزهٔ شدید بین قدرت‌های غربی و گروه‌های اسلامی‌سیاسی در سراسر جهان مصونیت بیشتری به اسرائیل می‌داد چراکه دشمن اسرائیل نیز یک گروه اسلامی «بنیادگرا» محسوب می‌شد. بنابراین، حماس زندگی اسرائیلی‌ها را با چالش مواجه نمود و به آن‌ها کمک کرد تا مبارزات فلسطینی‌ها را به‌عنوان بخشی از یک نیروی اسلامی‌ضد غربی جهانی دخیل در تقابل تمدن‌ها بداند.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
به‌هرحال، زبانی که در آن زمان به کار می‌رفت، شدیداً ضد یهودی و ضد اسرائیلی بود و اگرچه کاملاً واضح بود که هنوز هم یک جنبش آزادی‌بخش فلسطینی وجود دارد که علیه یک قرن سلب مالکیت، استعمار و اشغال مبارزه می‌کند، و درواقع جنبشی بسیار فعال‌تر از سایر جنبش‌ها در امور خیریه، رفاه اجتماعی و آموزش بود، ولی بهانه‌ای را برای غرب فراهم آورده بود تا انتقادات خود از اسرائیل را کمتر کنند. این موضوع پس از حادثهٔ ۱۱ سپتامبر و به‌اصطلاح جنگ علیه تروریسم آشکارتر شد چراکه جهان غرب تلاش داشت تا حماس و سازمان خواهرش یعنی؛ جهاد اسلامی‌را با جهاد بین‌المللی مرتبط سازد.
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
نقشه‌ای که انگلستان آن را با «بیانیهٔ بالفور» در سال ۱۹۱۷ میلادی کلید زد و حالا در دست واشنگتن بود تا پروژهٔ اصلی را راه‌اندازی کند: تاسیس سرزمین یهودیان؛ کشوری به نام احقاق حقوق یک اقلیت رنج کشیده و به کام راهبردهای کنترلیِ ابرقدرتِ جدید در یک منطقهٔ راهبردی. و اینجا بود که «اسرائیل» با تلاش مشترکِ آلمان نازی و آمریکا، «سزارین» شد و «رژیم صهیونیست‌ها» تاسیس شد.
سُهاد
شرایط فلسطین نتیجه جنگ در اروپا نبود، بلکه حاصل استعمار زمین توسط صهیونیست‌ها بود که در پایان قرن نوزدهم آغاز شده بود. این آخرین پرده از فرآیند شکل‌گیری یک سرزمین یهودی شهرک نشین امروزی بود.
سُهاد
همچنین، آن‌ها به این دلیل قدرتمند شدند که اسرائیل ظهور آن‌ها را به‌عنوان یک نیروی مقابله‌کنندهٔ مناسب برای جناح‌های ملی سکولار، به‌ویژه جبههٔ فتح تلقی می‌کرد. تحقیقاتی که این ادعا را ثابت می‌کند تاکنون کم بوده و احتمالاً تا برههٔ صلح‌آمیزتری در تاریخ فلسطین به تعویق خواهد افتاد - اگر در طول عمر خود بتوانیم چنین چیزی را ببینیم. نوع ایدئولوژی ملی حماس که با برنامه‌های اسلام‌گرای سیاسی ترکیب شده بود، آن را به اتخاذ سیاست‌هایی در قبال دولت یهودیان، و نه فقط اشغالگری، سوق داد به‌گونه‌ای که وقتی جبههٔ فتح درگیر «روند صلح» ناموفق و فریبنده‌ای شد، به‌آرامی‌آن را کنار گذاشت. مواضع جدید شامل تکذیب کامل اسرائیل و مطالبات روشن دربارهٔ حق بازگشت فلسطینیان بود
کاربر ۲۱۸۶۹۰۳
در این مسیر، کرانهٔ باختری و غزه – به عنوان تنها سرزمین‌های باقی‌مانده در تسلط فلسطینی‌ها – تبدیل به زندان‌هایی بدون سقف شدند که هر روز افکار عمومی‌جهان شاهد اعمال شکنجه‌های جدید و بی‌سابقه علیه ساکنان آنها هستند. این روند پس از انتخابات سال ۲۰۰۶ میلادی و پیروزی جنبش «حماس» در باریکهٔ غزه، روند شتابانی به خود گرفت؛ تا جایی که کارشناسان بین‌المللی از عبارتِ «بزرگترین زندانِ روباز جهان» برای توصیف شرایط ساکنین نوار غزه استفاده می‌کنند.
سُهاد
از سال ۱۹۴۸ و حتی بیش‌تر از سال ۱۹۵۶، نخبگان نظامی‌و سیاسی اسرائیل به دنبال لحظه تاریخی مناسب برای اشغال کرانه باختری بوده اند. این طرح با اسم رمز «طرح شاخام» کدگزاری شد و کرانه باختری را به هشت ناحیه تقسیم کرد تا تحمیل یک حکومت نظامی‌سازمان یافته را تسهیل کند. میشائیل شاخام، فرماندار نظامی‌سرزمین‌های فلسطینی در داخل اسرائیل بود
سُهاد
دو آیین‌نامه شماره ۱۰۹ و ۱۱۰ از بدنامترین مقرارت بوده و هنوز هم هستند. آیین‌نامه شماره ۱۰۹ به فرماندار اجازه می‌داد جمعیت را اخراج کند و آیین‌نامه شماره ۱۱۰ به او این حق را می‌داد که هر زمان که صلاح بداند هر شهروندی را به اداره پلیس احضار کند. یکی دیگر از مقررات بدنام آیین‌نامه شماره ۱۱۱ بود که بازداشت اداری را مجاز می‌دانست - بازداشتی برای مدت نامحدود بدون توضیح و محاکمه.
سُهاد
پیام از طرف اروپا و ایالات متحده روشن بود: هرچیزی که در فلسطین اتفاق می‌افتد، پرده آخر و اجتناب ناپذیر جنگ جهانی دوم است. باید کاری انجام می‌شد تا اروپا می‌توانست تاوان جنایاتی که در خاکش برعلیه یهودیان انجام شده بود را پس دهد، و به همین دلیل، نیاز بود تا فلسطینیان برای بار آخر و به‌طور گسترده‌ای زمین‌های خود را از دست بدهند تا غرب را قادر به حرکت به سمت صلح و سازش پس از جنگ کند.
سُهاد
هرچه تعداد فلسطینیان کم‌تر می‌شد، کنترل آن‌ها در این کلان‌زندانی که ساخته شده بود آسان‌تر بود.
سُهاد
آن‌ها بر این اقلیت یک حکومت نظامی‌تحمیل کردند که پس از هجده سال بالاخره زمانی برداشته شد که با رژیم جدیدی از تفتیش، نظارت، فشار و تهدید جایگزین شد. با گذشت زمان، این روش‌ها تا حدودی تخفیف یافتند اما پنهانی‌تر و پیچیده‌تر شدند.
سُهاد
این زندان یک سیستم مغرضانه بوده و هست که در جهت شرم‌آورترین انگیزه‌ها، و حتی بدتر از آن ساخته شده بود. برخی از معماران آن صادقانه به دنبال انسانی‌ترین طراحی ممکن برای این زندان بودند، احتمالا به این دلیل که می‌دانستند که این یک مجازات جمعی برای جرمی‌است که هرگز رخ نداده است. دیگران حتی به‌خود زحمت ندادند تا به دنبال یک نسخه ملایم‌تر و انسانی‌تر باشند. اما هر دو اردوگاه وجود داشتند و بنابراین دولت دو نسخه از کلان-زندان را در اختیار مردم کرانه غربی و نوار غزه گذاشته بود. یکی از زندان‌ها روباز بود، و دیگری یک زندان فوق امنیتی. اگر فلسطینیان اولی را نمی‌پذیرفتند، از دومی‌سردرمی‌آوردند.
سُهاد
واقعیت این بود که شرایط زندان روباز به قدری ناخوشایند و غیرانسانی بود که سبب‌ساز تحریک جمعیت محصور به مقاومت می‌شد، و الگوی زندان فوق امنیتی در تلافی این مقاومت بر آن‌ها تحمیل می‌شد.
سُهاد
مهاجرت به یک وطن جدید تقریباً همیشه درگیری با جمعیت بومی‌را درپی داشت. در بسیاری از موارد چنین مواجه‌ای به نسل‌کشی جمعیت محلی یا در موارد نادری مانند الجزایر، آفریقای جنوبی و زیمبابوه به نابودی خود پروژه استعمار شهرک نشینان ختم شده است. فلسطین یک مورد استثنایی است. ما هنوز نمی‌دانیم که موضوع فلسطین چگونه پایان خواهد یافت.
سُهاد
دستورات نحوه انجام اخراج را تعیین می‌کرد: ارعاب در مقیاس وسیع، محاصره روستاها، بمباران محله‌ها، آتش زدن خانه‌ها و مزارع، اخراج اجباری و در نهایت کار گذاشتن تی‌ان‌تی در آوار برای جلوگیری از بازگشت ساکنان اخراج شده.
سُهاد