جملات زیبا از متن کتاب دل سوز | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دل سوزsubscriptionAvailable

کتاب دل سوز

۳.۲(از ۲۹ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۱۳۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

دنیا را هم بخواهی باید زودتر بیدار بشوی تا فرصت داشته باشی بیشتر عشق کنی!
sadegh rafiee
۲۱
آدمی ته جهنم هم با افتادن هر اتفاقی هرچند هولناک، خیالش راحت‌تر است از ماندن در برزخ بلاتکلیفی‌هایی که چون مرداب ذره ذره وجودش را می‌گیرد و می‌بلعد!
فلانی
۱۲
همیشه آدم‌های خوب زود می‌میرند! یا شاید بهتر باشد بگویم خوب‌ها هروقت که بمیرند زود است!
ثاقب
۱۰
«فراموش نکن عزیزجان! آدم مدت کوتاهی جوان زندگی می‌کند و سال‌های زیادی پیر خواهد بود...»
sadegh rafiee
۹
«ای کاش سن تو را داشتم و تجربهٔ خودم را»
ثاقب
۸
«بهترین چیزی که برای بچه‌ات به ارث می‌گذاری ادبه! میلیارد میلیارد هم ثروت بگذاری می‌خورد و فحشت هم می‌دهد که چرا بیشتر برایشان نگذاشته‌ای! ادب می‌ماند آقا... ادب!»
sadegh rafiee
۸
«چقدر بد می‌شود که وقتی بمیریم یک عده خوشحال بشوند...»
sadegh rafiee
۷
مردها هم حتی با همهٔ کوه بودنشان گاهی دوست دارند تکیه‌گاهی زنانه داشته باشند که دلشان را قرص کند و شانه‌هایشان را محکم‌تر.
ثاقب
۷
«فراموش نکن عزیزجان! آدم مدت کوتاهی جوان زندگی می‌کند و سال‌های زیادی پیر خواهد بود...»
ثاقب
۶
مردها هم حتی با همهٔ کوه بودنشان گاهی دوست دارند تکیه‌گاهی زنانه داشته باشند که دلشان را قرص کند و شانه‌هایشان را محکم‌تر.
فلانی
۵
«یک زن باید آن‌قدری حالش خوب باشد که بتواند با خیال راحت زنانگی کند!»
Rao
۴
«همیشه نداشته‌های آدم از دارایی‌هایش بیشتر است و اگر بخواهد غصه‌هایش را برشمرد که دق می‌کند عزیز!»
sadegh rafiee
۳
چقدر بدبین شدن به آدم‌هایی که تا دیروز می‌توانستی سر اسمشان قسم بخوری و یا هروقت نیاز به کمک داشتی بی‌منت دستی که به سمتشان دراز کردی را می‌گرفتند و کمک حالت بودند حال آدم را بد می‌کند!
sadegh rafiee
۳
«ببخش که کم گفتم دوستت دارم! فکر می‌کردم همیشه فرصت هست...»
ثاقب
۳
هرگاه دلتان شکست، دعا کنید و دل تا پاک و خالص نشود شکسته نمی‌شود... امام صادق علیه‌السلام
ریحان
۳
خدای عاشق‌های به وصال رسیده، خدای عاشق‌های هجران کشیده هم هست!
missmz
۳
تعجب می‌کنم از کسانی که مرگ را فراموش کرده‌اند درحالی که قبرها و مرده‌ها را می‌بینند!
Rao
۳
«عیب ندارد! غریب هم خدا دارد...»
Rao
۳
آخر فحش دادن به ما چه فایده‌ای دارد؟ باشد فحش هم بده ولی جلوی بچه‌ات؟ خب این بزرگ بشود همین‌هایی که یادش داده‌ای را سر هر قضیه‌ای مثل نقل و نبات خرج خودت می‌کند!
sadegh rafiee
۲
در خانه اگر کس است یک حرف بس است و صحبت زیاد را همه ممکن است از یاد ببرند اما حرف کوتاه را روی هوا می‌گیرند!
sadegh rafiee
۲
با خودم فکر می‌کنم که درد چیز عجیب و غریبیست. گاهی نشانهٔ زنده‌ماندن است و رشد کردن، مثل وقتی که داریم قد می‌کشیم، گاهی هم مثل درد تو سری خوردن از دیگران آدم را سر جایش می‌نشاند! اما هیچ‌کدام به اندازهٔ دردهایی که آدم از خودی‌ها می‌خورد عجیب نیست. دردی استخوان‌سوز که تا مدت‌ها از یادمان نمی‌رود. و هر بار مرور کردنش، مثل عود کردن سرطانی در سینه است! دردی که اگر آدم را بکشد خوب است و خیالی نیست، اما بی‌انصاف نمی‌کشد! ذره ذره اثرش را می‌گذارد و کارش را می‌کند! درست مثل سرطان، آدم را از درون می‌خورد.
sadegh rafiee
۲
با خودم فکر می‌کنم همیشه آدم‌های خوب زود می‌میرند! یا شاید بهتر باشد بگویم خوب‌ها هروقت که بمیرند زود است!
ف‌ز‌ع
۲
که دل‌ها راحت می‌شکنند و سخت ترمیم می‌شوند...
فلانی
۲
نگذار غم روی دلم بماسد! من با این دل می‌خواهم تو را دوست داشته باشم...»
فجر
۲
«شراکت با قمر بنی‌هاشم»
فجر
۲
«بهترین چیزی که برای بچه‌ات به ارث می‌گذاری ادبه! میلیارد میلیارد هم ثروت بگذاری می‌خورد و فحشت هم می‌دهد که چرا بیشتر برایشان نگذاشته‌ای! ادب می‌ماند آقا... ادب!»
Rao
۲
نمی‌دانم چرا این را به پیرمرد نمی‌گویم که ای کاش زودتر از این‌ها با او آشنا می‌شدم! ای کاش یک کاکوی خوب مثل او هر روز برایم منبر می‌رفت و راه و چاه را نشانم می‌داد تا آدم را از این تنهایی در بیاورد.
Rao
۲
تو چندبار تا به حال رفته‌ای خواستگاری؟ دو بار بیشتر نرفتم عزیزم! آن‌ها نخواستند یا تو؟ بار اول من نخواستم، بار دوم آن‌ها! بعد کمی مکث می‌کنم و آرام و طوری که فقط او بشنود می‌گویم:‌«البته بعداً فهمیدم هر دو بار را خدا نخواسته بود...»
sadegh rafiee
۱
«فراموش نکن عزیزجان! آدم مدت کوتاهی جوان زندگی می‌کند و سال‌های زیادی پیر خواهد بود...»
ثاقب
۱
«مُرده‌های بیچاره که کاری به کار کسی ندارند پسرجان! این زنده‌ها هستند که آدم را می‌ترسانند! باید نگران آن‌ها باشی همیشه...»
sadegh rafiee
۱