
بریدههایی از کتاب دل سوز
۳٫۲
(۲۹)
دنیا را هم بخواهی باید زودتر بیدار بشوی تا فرصت داشته باشی بیشتر عشق کنی!
sadegh rafiee
آدمی ته جهنم هم با افتادن هر اتفاقی هرچند هولناک، خیالش راحتتر است از ماندن در برزخ بلاتکلیفیهایی که چون مرداب ذره ذره وجودش را میگیرد و میبلعد!
فلانی
همیشه آدمهای خوب زود میمیرند! یا شاید بهتر باشد بگویم خوبها هروقت که بمیرند زود است!
ثاقب
«فراموش نکن عزیزجان! آدم مدت کوتاهی جوان زندگی میکند و سالهای زیادی پیر خواهد بود...»
sadegh rafiee
«چقدر بد میشود که وقتی بمیریم یک عده خوشحال بشوند...»
sadegh rafiee
«ای کاش سن تو را داشتم و تجربهٔ خودم را»
ثاقب
مردها هم حتی با همهٔ کوه بودنشان گاهی دوست دارند تکیهگاهی زنانه داشته باشند که دلشان را قرص کند و شانههایشان را محکمتر.
ثاقب
«بهترین چیزی که برای بچهات به ارث میگذاری ادبه! میلیارد میلیارد هم ثروت بگذاری میخورد و فحشت هم میدهد که چرا بیشتر برایشان نگذاشتهای! ادب میماند آقا... ادب!»
sadegh rafiee
«فراموش نکن عزیزجان! آدم مدت کوتاهی جوان زندگی میکند و سالهای زیادی پیر خواهد بود...»
ثاقب
مردها هم حتی با همهٔ کوه بودنشان گاهی دوست دارند تکیهگاهی زنانه داشته باشند که دلشان را قرص کند و شانههایشان را محکمتر.
فلانی
«یک زن باید آنقدری حالش خوب باشد که بتواند با خیال راحت زنانگی کند!»
Rao
چقدر بدبین شدن به آدمهایی که تا دیروز میتوانستی سر اسمشان قسم بخوری و یا هروقت نیاز به کمک داشتی بیمنت دستی که به سمتشان دراز کردی را میگرفتند و کمک حالت بودند حال آدم را بد میکند!
sadegh rafiee
«ببخش که کم گفتم دوستت دارم! فکر میکردم همیشه فرصت هست...»
ثاقب
خدای عاشقهای به وصال رسیده، خدای عاشقهای هجران کشیده هم هست!
missmz
«عیب ندارد! غریب هم خدا دارد...»
Rao
آخر فحش دادن به ما چه فایدهای دارد؟ باشد فحش هم بده ولی جلوی بچهات؟ خب این بزرگ بشود همینهایی که یادش دادهای را سر هر قضیهای مثل نقل و نبات خرج خودت میکند!
sadegh rafiee
«همیشه نداشتههای آدم از داراییهایش بیشتر است و اگر بخواهد غصههایش را برشمرد که دق میکند عزیز!»
sadegh rafiee
با خودم فکر میکنم که درد چیز عجیب و غریبیست. گاهی نشانهٔ زندهماندن است و رشد کردن، مثل وقتی که داریم قد میکشیم، گاهی هم مثل درد تو سری خوردن از دیگران آدم را سر جایش مینشاند! اما هیچکدام به اندازهٔ دردهایی که آدم از خودیها میخورد عجیب نیست. دردی استخوانسوز که تا مدتها از یادمان نمیرود. و هر بار مرور کردنش، مثل عود کردن سرطانی در سینه است! دردی که اگر آدم را بکشد خوب است و خیالی نیست، اما بیانصاف نمیکشد! ذره ذره اثرش را میگذارد و کارش را میکند! درست مثل سرطان، آدم را از درون میخورد.
sadegh rafiee
با خودم فکر میکنم همیشه آدمهای خوب زود میمیرند! یا شاید بهتر باشد بگویم خوبها هروقت که بمیرند زود است!
فزع
هرگاه دلتان شکست، دعا کنید
و دل تا پاک و خالص نشود
شکسته نمیشود...
امام صادق علیهالسلام
ریحان
«شراکت با قمر بنیهاشم»
فجر
تعجب میکنم از کسانی که مرگ را فراموش کردهاند درحالی که قبرها و مردهها را میبینند!
Rao
«بهترین چیزی که برای بچهات به ارث میگذاری ادبه! میلیارد میلیارد هم ثروت بگذاری میخورد و فحشت هم میدهد که چرا بیشتر برایشان نگذاشتهای! ادب میماند آقا... ادب!»
Rao
نمیدانم چرا این را به پیرمرد نمیگویم که ای کاش زودتر از اینها با او آشنا میشدم! ای کاش یک کاکوی خوب مثل او هر روز برایم منبر میرفت و راه و چاه را نشانم میداد تا آدم را از این تنهایی در بیاورد.
Rao
تو چندبار تا به حال رفتهای خواستگاری؟
دو بار بیشتر نرفتم عزیزم!
آنها نخواستند یا تو؟
بار اول من نخواستم، بار دوم آنها!
بعد کمی مکث میکنم و آرام و طوری که فقط او بشنود میگویم:«البته بعداً فهمیدم هر دو بار را خدا نخواسته بود...»
sadegh rafiee
در خانه اگر کس است یک حرف بس است و صحبت زیاد را همه ممکن است از یاد ببرند اما حرف کوتاه را روی هوا میگیرند!
sadegh rafiee
«فراموش نکن عزیزجان! آدم مدت کوتاهی جوان زندگی میکند و سالهای زیادی پیر خواهد بود...»
ثاقب
«مُردههای بیچاره که کاری به کار کسی ندارند پسرجان! این زندهها هستند که آدم را میترسانند! باید نگران آنها باشی همیشه...»
sadegh rafiee
به خنده میگوید: «پدرش گفت دخترم امانت خدا دست من بوده و بعد از این هم امانت من و خدا دست توست! نمیگویم از مال و ثروت دنیا سیرابش کن که این طمع است و دخترم چشمی به دنیا ندارد! و نمیگویم که از محبت سرشارش کن که آدم همیشه دنیا بر وفق مرادش نیست که حالش خوب باشد و خوبی نثار بقیه کند، فقط میخواهم با دخترم آنطوری باشی که دوست داری با دخترت آنگونه رفتار بشود...»
termeh
فراموش نکن عزیزجان! آدم مدت کوتاهی جوان زندگی میکند و سالهای زیادی پیر خواهد بود
فلانی
