وجود چیزی به نام هنر به این دلیل «ممکن» است که طبیعت در فعل تجسمی خود هنوز چیزی را برای شکلدهی باقی میگذارد، یعنی فضایی فاقد شکل را که وظیفهٔ پرکردن آن بر عهدهٔ روح آدمی است.
آن
توانایی حرکتکردن میان افق آیندهای گشوده و گذشتهای تکرارناپذیر جوهرهٔ چیزی است که ما آن را «روح» مینامیم.
کاربر ۱۰۲۳۶۶۹۰
بازیگر فاعلِ اصلی بازی است، اما بازی دقیقاً وقتی شکل میگیرد که بازیگر بازی بخورد، یعنی غرق در بازی شود و بازی بر او چیرگی پیدا کند.
arshia
یاد و تذکار، که هنر گذشته و سنت هنری ما را در خود میپذیرد، و جسارتِ دستزدن به تجربههای جدید در فرمهایی که بهطرزی باورنکردنی در تضاد با فرمهای سنتیاند، هردو فعالیتهای یکسان روحاند.
کاربر ۱۰۲۳۶۶۹۰
نفسی که اسیر سنگینی امور ناسوتی شده و به اصطلاح بالوپرش را از دست داده، بهنحوی که توان بالگشودن به جانب درجات رفیع حقیقت را ندارد، تجربهای را از سر میگذراند که درپی آن بالهایش دوباره شروع به رشد میکنند و از نو اوج میگیرد. این تجربهٔ عشق و امر زیباست، تجربهٔ عشق به امر زیبا.
کاربر ۱۰۲۳۶۶۹۰
به لطف امر زیباست که یادآوری جهان حقیقی الیالابد برای ما ممکن میشود.
کاربر ۱۰۲۳۶۶۹۰
این همانا کارکرد هستیشناسانهٔ امر زیباست که شکاف میان امر ایدئال و امر واقعی را از میان برمیدارد.
کاربر ۱۰۲۳۶۶۹۰
نزد کانت این امتیازِ خاصِ انسان در مقام موجودی که زیبایی طبیعت با او ملاقات میکند پیشینهای از جنس الهیات مبتنیبر خلقت دارد و همچنین مبنای بدیهیای را تشکیل میدهد که کانت با نظر به آن آفرینش نابغه و هنرمند را بهمنزلهٔ بالاترین درجهٔ ارتقای قوهای توصیف میکند که طبیعت یا همان خلقت الهی از آن برخوردار است.
کاربر ۱۰۲۳۶۶۹۰