
کتاب پرتاب های فلسفه
پدیدآورندگان:
محمدمهدی اردبیلیانتشارات:
گروه انتشاراتی ققنوس٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mephisto
۶
اما زمانی که به نحوی نوستالژیک به کودکی خود میاندیشیم و آن را آرزو میکنیم و از دوران خوش ِ آن یاد میکنیم، واقعاً چه چیزی را آرزو میکنیم؟ معصومیتِ خودمان را؟ پاکی خودمان را؟ ابداً هیچکدام. چون بهواقع هرگز پاک و معصوم نبودهایم. ما دقیقاً آرزومندِ بازگشت به «آزادی» و «بیقیدی» کودکیمان هستیم. نام دیگرِ این آزادی و بیقیدی «وحشیگری» است.
Mephisto
۵
تربیتِ کودک ماهیتاً تفاوت چندانی با تربیت حیوان ندارد: بهویژه پیش از به زبان آمدن. زبانآموزی به کودکان همراه است با فرهنگآموزی و متمدن کردن این حیوانات وحشی. آنگاه که کودکان به سخن درمیآیند، دیگر بخش اصلی تربیت پایان یافته و از سطح حیوان به سطح انسان (حیوانِ ناطق) برکشیده شدهاند. اما آنها هنوز واجد وجدانی اخلاقی نیستند، و در نتیجه بهراحتی دروغ میگویند، بهراحتی فریب میدهند، بهراحتی خشونت میورزند، و حتی اگر امکانش باشد بدون هیچ احساس گناهی بهآسانی دست به جنایت میزنند
Mephisto
۴
نکته اصلی اما این است که، در حقیقت، عذاب وجدان مدرن بازتولیدکننده همان عذاب وجدان کهن است. شکستن یا تخطی از رژیم غذایی جایگزینِ شکستنِ توبه شده است، گویی ما با نوعی «الهیاتِ مدرنِ تغذیه» مواجهیم. در این میان، حتی شیکترین روانشناسان و کارشناسان نیز به نحوی از کنترل وسوسه پرخوری صحبت میکنند که هیچ فرقی با پندواندرزهای اساتید اخلاق یا واعظان در کنترل و سرکوب وسوسههای شیطانی ندارد.
Vipassana
۴
متن مانند فرزندی است که پس از درک استقلال از خانه پدر بیرون میرود.
Mephisto
۳
روشنفکر مزاحمِ فرهنگ است: یعنی همزمان هم مزاحم مردم، هم مزاحم دولت.
Mephisto
۲
نکته اصلی اما این است که، در حقیقت، عذاب وجدان مدرن بازتولیدکننده همان عذاب وجدان کهن است. شکستن یا تخطی از رژیم غذایی جایگزینِ شکستنِ توبه شده است، گویی ما با نوعی «الهیاتِ مدرنِ تغذیه» مواجهیم. در این میان، حتی شیکترین روانشناسان و کارشناسان نیز به نحوی از کنترل وسوسه پرخوری صحبت میکنند که هیچ فرقی با پندواندرزهای اساتید اخلاق یا واعظان در کنترل و سرکوب وسوسههای شیطانی ندارد.
Vipassana
۲
«هگل هم زهر است و هم پادزهر. هر کس در مواجهه با او اگر متواری نشود، ناگزیر مسموم خواهد شد. اما دستیابی به پادزهر هگل، بدون این مسمومیت ممکن نیست. پادزهر هگل، در بطن زهرآلودترین، ترسناکترین و مخربترین مفهوم همه دورانها، یعنی 'دیالکتیک نهفته است که ... همچنان واجد امکانات گستردهای است که نه خود هگل، نه هیچکدام از پیروان و دشمنانش، تصوری از ابعاد و شدت آن ندارند.
Vipassana
۲
خودِ نشان دادنِ ضرورتِ یک چیز به معنای محقق ساختنِ آن است.
Mephisto
۲
وظیفه روشنفکر نه سوار شدن روی موج تودهها، بلکه دقیقاً به چالش کشیدن اسطورههای ذهنی آنهاست. روشنفکر نباید به بهانه یدک کشیدن صفتِ «مردمی»، «مردمپسند» شود و سخنگوی حماقت تودهها باشد، به جای آنکه در جهت آگاهسازی آنها تلاش کند و هزینه دهد.
Mephisto
۱
هدف اصلی تبلیغاتِ موجود به سود «رژیمهای غذایی»، نه سلامتی است و نه کمخوری؛ دقیقاً به این دلیل ساده که نتیجه عملی کل این فرایند در سالهای اخیر، نهتنها به سالمتر شدن یا لاغرتر شدنِ جامعه منجر نشده است، بلکه اتفاقاً به رشد چندصد درصدی «فستفودها» و سایر نهادهای مشابه انجامیده است. چرخه «گناه و عذاب وجدان» هم گناه را تشدید میکند و هم عذاب وجدان را، و در نتیجه هم به افزایش «فستفودها» میانجامد و هم به افزایش «نهادهای لاغری». پیروز میدان اما نظام اقتصادیفرهنگیای است که احتمالاً روی هر دو طرف دعوا سرمایهگذاری کرده است
Mephisto
۱
متفکر حتی اگر خود را پیشروتر از زمانهاش بداند، حتی اگر خود را نابهنگام تصور کند، باز هم تجلی زمانه خویش و نتیجه نیروهای برسازنده آن است. پس اگر فرد در عصر زوالْ جهانش را فاسد و زوالیافته تصور کند، نمیتواند خود را بیرون بگذارد و «روی رودس بپرد». اگر او واقعاً عمیقتر شده باشد، این بدان معناست که او بیش از دیگران به عمقِ جهان و جامعهاش زده است و در نتیجه فروتر رفته است. عمق، درون است نه ماورا. برای عمیق شدن نمیتوان پاک ماند، بلکه باید به عمقِ گل و لجن زد. متفکری که این را نداند، به عمق رفتن را با تعالی انتزاعی خلط کرده است.
محمد
۰
بارها شنیدهایم که نوشتن زایش است. اما زاییدن فینفسه چه ارزشی دارد؟ کل موجودات جهان در حال زایشاند. هنر آن است که مادر قدرت و بیرحمی کشتن یا بازبلعیدنِ نوزاد نارسش را داشته باشد. اما آیا مخالفان سقطجنینْ این مادر را اخلاقاً به قتلِ نفس متهم نخواهند کرد؟
Mephisto
۰
میتواند در کنار دریاچههای متشکل از آب باران در دهانه آتشفشان آفتاب بگیرد و رؤیای آرامش ببیند، تنها به این شرط که از وجود آتشفشان زیر پایش و امکانِ دایمی فورانش بیخبر باشد. او البته عاشقِ بیخبری است: و «بیخبری خوشخبری است». اما او خودش بهتنهایی نمیتواند خود را بیخبر نگه دارد. کار دشواری است بیخبر ماندن و ندیدنِ بدیهیات. وظیفه تحققِ این بیخبری، این فراموشی، بر عهده فرهنگ است. «فرهنگ» دشمنِ تذکار است.