
بریدههایی از کتاب یادداشت های کوچه و خیابان
۲٫۸
(۵)
دیروز دختری که در آرایشگاه موهای مشتریها را با شامپو میشست میگفت «مد امروز از مد قدیم قشنگتره. چی بود این لباسهایی که مردم ده سال پیش میپوشیدند!»
به این فکر میکنم که چطور دوران جوانی با زمانهٔ خودش در تناسب کامل است. اعتقاد به برتری امر نو، به اینکه آن چیزی زیباست که همین حالا به بازار آمده است. چرا که داشتن عقیدهای غیر از این، یعنی باور نداشتن به خودمان، و بیش از آن، باور نداشتن به آینده.
rezai milad
تولید زباله، یکی از نشانههای اَبَرانسان متمدن است.
.ً..
«هیچ انسانی پستتر از دیگری نیست.»
rezai milad
امروز در قطار پاریس دختر کوچولویی با مادرش در ایستگاه آشرویل سوار شد که عینک آفتابی قلبی شکل روی چشم و یک سبد سبز پلاستیکی در دست داشت. سه چهار سالش بیشتر نبود. نمیخندید، سبدش را به خودش چسبانده بود و از پشت عینک آفتابیاش مستقیم جلو را نگاه میکرد. عمق شادمانی یک بچه از اینکه شبیه دخترهای بزرگتر شده است. لذتِ دستیافتن به چیزهایی که آدم همیشه دلش میخواسته داشته باشد.
Nirvana
مدام این احساس را داشتم که در ناکجاآباد، جایی میان زمین و هوا معلق ماندهام.
.ً..
من معتقدم خواستهها، مشکلات و بیعدالتیهای اجتماعی و فرهنگی در نحوهٔ ورانداز کردن سبد خریدمان در صف صندوق و در کلماتی که موقع درخواست گوشت در قصابی یا تمجید از یک تابلو انتخاب میکنیم نمودار میشوند. همینطور در چهرهٔ صندوقداری که مشتری او را شرمزده کرده است، مردی که گدایی میکند و مردم از او دوری میکنند، و در خشونتها و شرمهای جامعه و نیز هر آنچه بهنظر بیخطر و عاری از معنا میآید چون زیادی به ما نزدیک یا خیلی معمولی است. تجربیات ما از جهان طبقهبندی نشدهاند. احساس یا تأملی که مکانها یا اشیاء در ما برمیانگیزند مستقل از ارزش فرهنگی آنهاست و هایپرمارکت همانقدر معنا و حقیقت انسانی به ما عرضه میکند که سالن کنسرت.
.ً..
همیشه فکر میکنیم چون دیگر از بعضی کلمات استفاده نمیکنیم آن کلمات ناپدید شدهاند، که فقر دیگر وجود ندارد چون ما دیگر دستمان به دهانمان میرسد.
.ً..
حجم
۹۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۹۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۸۸,۰۰۰
تومان