
بریدههایی از کتاب نامه های فلوبر
۲٫۰
(۴)
خوبی دارند خرده میگیرند که از محتوا و نتیجهٔ اخلاقی غافل بودهاند. مگر نه این است که هدف پزشک درمان است، هدف نقاش نقاشی و هدف بلبل آواز خواندن، مگر نه این است که هدف هنر پیش از هر چیز زیباییست!
پیکرتراشانی را که مجسمهٔ زنان واقعی را میسازند، با پستانهایی که میتوانند شیر بدهند و کفلهایی که میتوانند آبستن شوند، به احساسگرایی متهم میکنیم. اما اگر لباسهای گلهگشاد نخی یا اندامهای صاف مثل تابلو میساختند، آرمانگرا یا طرفدار اصول قلمدادشان میکردیم.
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
چهارشنبه صبح، ۷ اکتبر ۱۸۴۶
عشق شبیه گیاهی بهاریست که همهچیز را با امیدش عطرآگین میکند، حتی ویرانههایی را که به آنها میآویزد. عزیزم، این حرفها برای این نیست که بگویم تو ویرانهای. برای این است که بگویم هر قدر ادعا کنی که از من پیرتری، باز هم جوانتری. نگاه تو به من کمی شبیه نگاه مادام دو سِوینیه به لوئی چهاردهم است: «آه، ای پادشاه بزرگ!» فقط چون با او رقصیده بود. چون دوستم داری، مرا خوشقیافه، باهوش و فوقالعاده میبینی و صفات بزرگی به من نسبت میدهی! نه! نه، اشتباه میکنی. سابق بر این، نظرم راجع به خودم همین بود. هیچ احمقی پیدا نمیشود که خودش را فردی بزرگ نپنداشته باشد، هیچ الاغی نیست که در
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
حال گذر و تماشای جویبار خودش را با لذت نگاه نکرده و در هیئت اسبی مجسم نکرده باشد؛ من خیلی چیزها کم دارم، خیلی چیزهای بهتری تا مگر خوب به نظر برسم. تکوتوک چند صفحهٔ خوب نوشتهام، اما اثری خلق نکردهام. چشمانتظار کتابیام که در ذهنم است تا بتوانم ارزشم را با آن بسنجم. اما شاید این کتاب هیچوقت نوشته نشود، و جای تأسف دارد، چون فقدان بزرگیست برای همهٔ کسانی که میتوانستند آن را بشناسند.
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
من زندگیام را به تماشای اقیانوس هنر سپری خواهم کرد، جایی که دیگران در آن دریانوردی میکنند یا میجنگند، و گهگاه خوش دارم
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
به اعماق آب در پی صدفهای سبز و زردی بروم که هیچکس طالبشان نیست، و فقط برای خودم نگهشان دارم و دیوارهای آلونکم را با آنها بپوشانم.
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
چرا همیشه میخواهی از نو شروع کنی؟ وقتی از زنها حرف میزنم خودت را هم یکی از آنها میبینی. اشتباه میکنی و این میرنجاندم. من گفتم که به نظرم لوکونت تمایل به همجنسگرایی دارد. اما نشنیدهام که با دختر فرانسوی لوندی دوست شده باشد. خیال میکنی من هم مثل پ. ژ. دوبرانژه طرفدار عشقهای سبکسرانهام؟ من هم مثل تو نجابت مطلق را (از لحاظ اخلاقی) به عیاشی ترجیح میدهم، اما عیاشی (اگر کاذب نبود) عالی میشد. خوب است که اگر عیاشی نمیکنیم، دستِکم خیالش در سرمان باشد؛ خُب، آنوقت زود این عادت را کنار میگذاریم!
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
چرا همیشه میخواهی از نو شروع کنی؟ وقتی از زنها حرف میزنم خودت را هم یکی از آنها میبینی. اشتباه میکنی و این میرنجاندم. من گفتم که به نظرم لوکونت تمایل به همجنسگرایی دارد. اما نشنیدهام که با دختر فرانسوی لوندی دوست شده باشد. خیال میکنی من هم مثل پ. ژ. دوبرانژه طرفدار عشقهای سبکسرانهام؟ من هم مثل تو نجابت مطلق را (از لحاظ اخلاقی) به عیاشی ترجیح میدهم، اما عیاشی (اگر کاذب نبود) عالی میشد. خوب است که اگر عیاشی نمیکنیم، دستِکم خیالش در سرمان باشد؛ خُب، آنوقت زود این عادت را کنار میگذاریم!
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
و تو گمگشته در طوفان، با آن نور کمجان در افق، به راه خود ادامه خواهی داد. اما این نور کوچک مثل خورشید بزرگ خواهد شد، بازتاب طلاییِ نورش تو را در برمیگیرد و در وجودت رخنه میکند؛ از درون روشن میشوی، خود را سبک حس میکنی و جان میگیری و پس از هر بار خونریزی، بدنت سبکتر میشود. پس تنهاوتنها به دنبال آرامش باشیم، از زندگی فقط یک صندلی راحتی بخواهیم، نه تخت پادشاهی، دنبال رضایت و خشنودی باشیم، نه سرمستی. شور و شوق با صبر زیادی که این حرفه طلب میکند سخت کنار میآید.
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
هزاران بوسهٔ پرمحبت بر چشمهایت
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
حجم
۴۵۶٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۱۲ صفحه
حجم
۴۵۶٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۱۲ صفحه
قیمت:
۱۵۶,۰۰۰
تومان