
کتاب کیلمنی، بانوی باغ
رمانی از نویسنده آنی شرلی
انتشارات:
انتشارات قدیانی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Azar
۱۱
«تو نمیتوانستی با گلها دوست نباشی. دوستداشتنیها همیشه جذب دوستداشتنیها میشوند.
Ooham
۹
همیشه اول چشمهایش میخندید و بعد از آنجا به چهرهاش سرازیر میشد
Book
۷
وحشتناک عاشق مطالعه بود.
Book
۵
"حرف نمیزد مگر اینکه چیزی برای گفتن داشته باشد".
بهارک🌿
۵
وقتی خواستی دنبال عشقت بروی عقلت را با خودت بردار
Ooham
۴
اینجا حقیقتاً وعدهگاه آرامش دیرین است. اینجا میتوانم به خواب بروم و خواب ببینم و رؤیاپردازی کنم. عجب آسمانی! آیا چیزی بینظیرتر از آبی بلورین و درخشان مشرقی وجود دارد، و آن ابرهای سفید و در حال گذر که چون توری بههمبافته میمانند؟ آن یاسها چه عطر سکرآور و مدهوشکنندهای دارند! آیا بوی خوش هم قادر است انسان را مست کند.
fereshteh
۴
دوستش داشتم. ولی روحم را آزرد. نمیدانستم آدم میتواند چیزی را که آزارش میدهد هم دوست داشته باشد. حس میکنم انگار چیزی را از دست دادهام که هیچگاه نداشتهام. حس بسیار احمقانهای است، اینطور نیست؟ ولی میدانی خیلی داستان را درک نکردم. دربارهٔ عشق است و من هیچچیز دربارهٔ عشق نمیدانم. مادر یک بار به من گفت که عشق نفرین است، و من باید دعا کنم که هیچوقت وارد زندگیام نشود. کاملاً جدی بود و برای همین باورش کردم. ولی کتاب تو میآموزد که عشق موهبت است. میگوید که عشق باشکوهترین و حیرتانگیزترین چیز در دنیاست. کدامیک را باید باور کنم؟"
Book
۳
وقتی خواستی دنبال عشقت بروی عقلت را با خودت بردار.
Book
۲
هشیارانه جواب داد: «بله، به تقدیر اعتقاد دارم، ولی تا حدی.
Book
۲
هرکس که یک بار چشمش به او میافتاد، برمیگشت تا دوباره نگاهش کند.
Book
۲
بله دوستش داشتم. ولی روحم را آزرد. نمیدانستم آدم میتواند چیزی را که آزارش میدهد هم دوست داشته باشد. حس میکنم انگار چیزی را از دست دادهام که هیچگاه نداشتهام. حس بسیار احمقانهای است، اینطور نیست؟
Book
۲
من به چیزی نیاز ندارم که من را یاد تو بیندازد چون من هیچوقت تو را فراموش نمیکنم.
Book
۲
او برای من همه چیز است
raha
۲
مشکلات و سختیهای زندگی خیلی سریعتر و سودمندتر از گذر زمان یک مرد را بزرگ میکند.
a.
۲
"عشق و عاشقی کار بسیار پسندیدهای است که خیلیها در آن زیادهروی میکنند."
🤓
۲
وحشتناک است که چطور یک گناه ممکن است پخش شود و وسعت یابد، تا اینکه زندگی بیگناهان را از بین ببرد، و بعضیوقتها خیلی پس از آنکه آن گناهکار پی حساب و کتابش رفته است.
غزل
۲
باد با خودش نغمههای بسیار داشت، اما به گوش هر شنوندهای همان را میخواند که در قلبش بود.
marybooks
۲
هر حرکت او شبیه به شعر و غزل بود. او همچو تجسم کامل بهار بود، گویی درخشش همهٔ برگهای تازه و گرمای دلانگیز صبحگاهان و طراوت شکوفههای جوان هزاران بهار در او حلول یافته بود.
بهارک🌿
۲
مشکلات و سختیهای زندگی خیلی سریعتر و سودمندتر از گذر زمان یک مرد را بزرگ میکند
fereshteh
۲
و چشمانش چشمان زنی بود که جوری عاشق میشود که ارزشش را دارد.
fereshteh
۲
واقعاً اشتباهی مرتکب نشده بود؛ و همه دلشان برایش میسوخت و حتماً هر کاری از دستشان برمیآمد برایش انجام میدادند. ولی من معتقدم ترحم هم به همان اندازهٔ سرزنش آزارش میداد، یا حتی بیشتر
kosar
۲
"بعضی از اتفاقها قرار است بیفتد و میافتد و بعضی هم قرار نیست اتفاق بیفتد ولی اتفاق میافتد."
Book
۱
دربارهٔ بلندپروازی و داشتن رؤیاهای بزرگ، دوست من! من پر از بلندپروازیام. در تکتک سلولهایم میجوشد.
Book
۱
چیزی در چهرهاش بود که اریک را وادار میکرد به او نگاه کند.
Book
۱
یادت هست؟ سر قولت هستی؟
Book
۱
توی دنیای آن بیرون، آدمهای زیادی هستند که شبیه به تو باشند؟
Book
۱
"تا حالا عاشق شدهای؟"
Book
۱
از آن عشقها که فقط یک بار به سراغت میآید و هیچگاه از بین نمیرود. و در عجب بود چطور اینهمه مدت چشمش را به روی آن بسته بود.
Book
۱
چطور ممکن است آدم برای یک چیز هم ناراحت و هم خوشحال باشد؟
Book
۱
بلدم چطور با تو رفتار کنم. من از آن آدمها نیستم که این چیزها را تحمل کنم آقاپسر.
