
katy
۱۰
هر انسانی ترکیبی است از بخشی که در آن به جهان چشم گشوده، خانهٔ شهری یا کلبهٔ روستاییای که در آن راهرفتن آموخته، بازیهایی که به کودکی کرده، افسانههایی که از دیگران بازشنیده، غذایی که خورده، مدرسهای که به آن رفته، ورزشهایی که دنبال کرده، شاعرانی که شعر آنان را خوانده و خدایی که در او ایمان نهاده است.
katy
۷
فداکاری، شهوتی آنقدر نیرومند است که دربرابر آن، شهوت نفس و گرسنگی ناچیز است. این شهوت، قربانی خود را در عین اثبات شخصیتش، نابود میکند.
شمع
۳
ما سالخوردگان کمتر آگاه میشویم که خردسالان با چه بیرحمی و بینشی دربارهٔ ما قضاوت میکنند.
شمع
۳
آیا زیاد کتاب میخوانید؟
شمع
۳
آدم همیشه زیر نظر استادان باتجربه زودتر چیزی یاد میگیرد. اگر کسی را نداشته باشد که راهنماییاش کند، همهٔ وقت خود را در دنبالکردن کورهراههایی که به جایی نمیرسد، هدر خواهد داد.»
شمع
۳
در طبیعت زن، بیش از مرد گذشت و فداکاری هست.
شمع
۳
خداوند خودش پشتوپناه بیچارگان است.
شمع
۲
به نظر من، جنگ در روح لاری تغییر بزرگی داده. لاری وقتی از جنگ برگشت، آن آدمی که رفته بود، نبود.
شمع
۲
گفتم: «میدانی؟ آدم وقتی عاشق است و در عشقش شکستی پیش میآید، خیلی ناراحت میشود و فکر میکند هرگز از آن ناراحتی خلاص نخواهد شد، اما از اینکه دریا چه دست مرهمگذاری دارد، تعجب خواهی کرد.»
شمع
۲
لبخندی زد و پرسید: «منظورتان چیست؟»
ـ عشق، دریانورد خوبی نیست و چون سفر دریا پیش آمد، پایش سست میشود. وقتی به امریکا رسیدی و میان تو و لاری یک اقیانوس فاصله افتاد، آنوقت میبینی آن دردی که الان اینقدر تحملناپذیر به نظرت میآید، چطور سبک خواهد شد.
شمع
۲
بهار پاریس، با درختان بلوط که در «شانزهلیزه» شکوفیده بود و چراغهای رنگرنگ که خیابانها را روشن میکرد، جلوهای خاص داشت
شمع
۱
نیروی هنرخواهی آدم بیش از یک ساعت پایداری ندارد.
شمع
۱
آدم وقتی هجده سال دارد، احساساتش خیلی آتشین است، اما به همان نسبت هم زود میگذرد.»
شمع
۱
هیچوقت تصور هم نکرده بودم کتابخواندن اینقدر لذتبخش باشد.
شمع
۱
«با هیچکس در نیاویختم، زیرا کسی شایستهٔ ستیز من نبود/ به طبیعت عشق ورزیدم و زانپس هنر را پرستنده بودم/ دو دست بر آتش عمر گرم میداشتم/ و اکنون آن نیز فروتر مینشیند و من آمادهٔ رفتنم.»
katy
۰
فداکاری، شهوتی آنقدر نیرومند است که دربرابر آن، شهوت نفس و گرسنگی ناچیز است.
شمع
۰
امری طبیعی بوده که لاری با سختیهایی که در جنگ دیده بوده، مایل باشد چندی در سکون محض زندگی بگذراند.
شمع
۰
اگر من روزی صاحب دانایی شدم، آنوقت آنقدر دانا خواهم بود که بدانم با آن دانایی چه باید بکنم. الان خودم هم نمیدانم.
شمع
۰
«ریشهٔ سلیقه در نهاد آدمی است.»
شمع
۰
زناشویی امری جدی است که پایههای امنیت خانوادگی و سکون اجتماعی بر آن قرار دارد، اما تنها هنگامی میتواند اقتدار و اختیار داشته باشد که روابط زن و مرد خارج از حدود زناشویی... معمول نباشد...
شمع
۰
اینها ناسپاسترین افراد روی زمیناند. از آدم استفاده میکنند و وقتی دیگر با آدم کاری ندارند، او را مثل پیراهن مستعمل به دور میاندازند. همهٔ نیکی و دستیاری آدم را میپذیرند، اما یک بار هم حاضر نمیشوند کوچکترین کاری برای آدم انجام دهند.»
زهرا
۰
فداکاری، شهوتی آنقدر نیرومند است که دربرابر آن، شهوت نفس و گرسنگی ناچیز است. این شهوت، قربانی خود را در عین اثبات شخصیتش، نابود میکند. کسی یا چیزی که انسان خود را به خاطرش فدا میکند، اهمیتی ندارد. ممکن است شایستهٔ آن فداکاری باشد، ممکن است نباشد. هیچ شرابی تا این پایه مستیآور، هیچ عشقی تا این اندازه درهمشکننده، هیچ گناهی تا این حد وسوسهانگیز نیست. انسان هنگامیکه خود را فدا میکند، برای یک آن، از خدای خود نیز بزرگتر است، زیرا خدا که لایتناهی و قادر مطلق است و نمیتواند خود را فدا کند.
