جملات زیبای کتاب آقای اشمیت کیه؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب آقای اشمیت کیه؟

بریده‌هایی از کتاب آقای اشمیت کیه؟

۳٫۶
(۹)
آقای قوچی: احساس می‌کنم تو یه سیل افتادم... انگار با تمام سرعت دارم به‌طرف جایی می‌رم که نمی‌دونم کجاست. ولی چه‌کاری از دستمون برمی‌آد نمی‌دونم؟ چه‌کار می‌تونیم بکنیم، نیکول؟ خانم قوچی: باید بذاریم جریان آب ما رو با خودش ببره. آقای قوچی: چطوری؟ خانم قوچی: ما که ماهی آزاد نیستیم... اگه ضد جریان آب شنا کنیم از پا درمی‌آیم...
KeetaabKhaan
می‌دونین خانم تو زندگی... فقط حیوون‌های بی‌کس وجود نداره... آدم‌های بی‌کس رها شده هم هستن...
دلا فروهر
به انتهای دریاچه رسیدم... جایی که ماهی آزادها خوشبخت‌اند.
zahra
می‌دونین خانم تو زندگی... فقط حیوون‌های بی‌کس وجود نداره... آدم‌های بی‌کس رها شده هم هستن...
لنا
دیگه هیچی مثل قبل نیست... همه‌چی این رو اون رو شده عزیز من... یه چیزی زیرورو شده.
لنا
تو یه آدم حقیری... یه احمق تمام‌عیار، فکر و ذکرت فقط موفقیته... تمام زندگیت در مطبت می‌گذره...که برای مردم پماد تجویز کنی تا بیشتر پول دربیاری... معنی موفقیت برای تو پول درآوردنه. دائم به همه درس می‌دی، به بهانهٔ اینکه از هیچ به اینجا رسیدی... تو یه موشی بابا... یه موش فاضلاب که موفق شده... به درک که چه راه پرموفقیتی رو طی کردی... هیچ سخاوتی در تو نیست... دربارهٔ همه‌چی نظر می‌دی... قادر نیستی چیز دیگه‌ای به‌جز اونچه فکر می‌کنی بشنوی... با مردم بد حرف می‌زنی... با خدمتکارها... با زنت... با منشیت... برای هیچی شوق و هیجان نداری، هیچ طنزی، هیچ لطافت شاعرانه‌ای در وجودت نیست... اصلاً هیچی حالیت نیست... حقیرترین آدمی هستی که به عمرم دیدم.
کاربر ۱۰۸۲۹۸۰۱

حجم

۴۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۹۲ صفحه

حجم

۴۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۹۲ صفحه

قیمت:
۲۳,۰۰۰
تومان