جملات زیبای کتاب چیزهایی که هرگز فراموش نکردیم | طاقچه
تصویر جلد کتاب چیزهایی که هرگز فراموش نکردیم

بریده‌هایی از کتاب چیزهایی که هرگز فراموش نکردیم

نویسنده:لوسی اسکور
ویراستار:معصومه شیخی
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۵از ۴۴ رأی
۳٫۵
(۴۴)
«اتفاقاً آدم باید درد بکشه تا بدونه هنوز زنده‌ست. اگه چیزی رو حس نکنی، از کجا می‌خوای مطمئن بشی که هنوز نمردی؟»
raha
نباید برای گرم نگه‌داشتن یه نفر دیگه خودش رو آتیش بزنه
artemis
«تو تنها کسی هستی که می‌تونی دربارهٔ زندگی خودت تصمیم بگیری. به‌خاطر تصمیم‌هایی که می‌گیری، نباید از بقیه عذرخواهی کنی.»
raha
«تو باید تصمیم بگیری چطوری می‌خوای توی این دنیا ظاهر بشی. هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه مجبورت کنه.»
raha
گاهی اوقات ذات بد درست نمی‌شود و از یک دانهٔ بد، فقط میوهٔ گندیده به وجود می‌آید؛
artemis
مادران تنها قهرمانان گمنام جهان بودند.
raha
اون‌قدر درگیر مراقبت از بقیه هستی که خودت رو یادت می‌ره.»
raha
«وقتی به یه نفر اعتماد می‌کنی و خودِ واقعیت رو نشونش می‌دی، خیانت هزار برابر بدتر از وقتیه که این سلاح رو در اختیارش نذاشته باشی.»
raha
«چون آدم‌ها گاهی وقت‌ها بلد نیستن چطوری نیازشون رو به زبون بیارن و تو به حضور یه نفر کنار خودت نیاز داشتی.»
artemis
یه‌کم خوش بگذرون. حتی اگه همون لحظه احساس خوشحالی نکنی، این‌قدر وانمود کن خوشحالی تا بالاخره احساست واقعی بشه.»
raha
«دیر یا زود باید بپذیری که مسئولیت انتخاب‌های بقیه با تو نیست. حتی بدتر، یه‌وقت‌هایی نمی‌تونی مشکلشون رو حل کنی.»
raha
«بعضی از آدم‌ها نمی‌دونن دردشون رو چطوری تحمل کنن. پس ترجیح می‌دن عصبانیتشون رو سر هرکسی که نزدیکشونه، خالی کنن.»
raha
«بالاخره یه روزی می‌رسه که این‌قدر به اطرافیانت می‌بخشی که دیگه چیزی برای خودت توی وجودت باقی نمی‌مونه.»
raha
سال‌ها طول کشید تا بالاخره بفهمیم هیچ‌وقت نمی‌تونستیم اون رو به آدمی تبدیلش کنیم که خودش دوست نداره باشه.
raha
حتی اگه همون لحظه احساس خوشحالی نکنی، این‌قدر وانمود کن خوشحالی تا بالاخره احساست واقعی بشه.
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢
«نمی‌تونی بقیهٔ زندگیت رو صرف خوشحال‌کردن دیگران کنی، نائومی.» «چرا که نه؟» به معنای واقعی کلمه متحیر شده بود. «بالاخره یه روزی می‌رسه که این‌قدر به اطرافیانت می‌بخشی که دیگه چیزی برای خودت توی وجودت باقی نمی‌مونه.»
sonaagheli
«چرا همیشه باید نگران اتفاق‌هایی باشیم که قراره بیفتن؟ چرا نباید توی لحظهٔ حال زندگی کنیم و فکرمون رو درگیر اتفاق‌هایی نکنیم که هنوز نیفتادن؟»
sonaagheli
«تو تنها کسی هستی که می‌تونی دربارهٔ زندگی خودت تصمیم بگیری. به‌خاطر تصمیم‌هایی که می‌گیری، نباید از بقیه عذرخواهی کنی.»
پریسا همانی
«فرزندپروری همینه. ما همه‌مون تمام تلاشمون رو می‌کنیم. خسته و سردرگم می‌شیم و احساس می‌کنیم بقیه که انگار همهٔ کارها رو خوب انجام می‌دن، مدام دارن قضاوتمون می‌کنن، ولی هیچ‌کس قضاوتت نمی‌کنه. همه‌مون فقط توی مسیری که پیش می‌ریم، می‌تونیم اشتباهاتمون رو اصلاح کنیم
raha
«بالاخره یه جایی باید دست از نگرانی دربارهٔ خواستهٔ دیگران بکشی و به‌جاش به خواسته‌های خودت فکر کنی.»
raha
«تو در جایگاه الگو باید به خواهرزاده‌ت یاد بدی که نباید برای اینکه دوست داشته بشه، خودش رو تغییر بده، نشون بدی که نباید برای گرم نگه‌داشتن یه نفر دیگه خودش رو آتیش بزنه و رسیدگی به نیازهای خودش نه‌تنها مشکل‌ساز نیست بلکه ازش قهرمان می‌سازه. حواست باشه که بچه‌ها ما رو تماشا می‌کنن. همیشه چشمشون به ماست. اگه در نقش الگو بهش بگی تنها راه دوست داشته شدنش اینه که خواسته‌های دیگران رو برآورده کنه، اون هم این پیام رو دریافت می‌کنه.»
raha
«بین مراقبت از بقیه به‌خاطر اینکه دوستشون داری و مراقبت ازشون چون می‌خوای دوستت داشته باشن، فرق هست.»
raha
دختر عزیز و مهربون من که قلبت از طلاست، این‌قدر تلاش نکن بی‌عیب‌ونقص باشی.»
raha
لعنت بهش. دقیقاً به همین دلیل از صحبت با دیگران متنفر بودم. چون دیر یا زود ناخودآگاه دست روی نقطه‌ضعفشان می‌گذاری. دستم را توی موهایم فروکردم.
Kiki
‫از خودم پرسیدم با هدردادن زمانش در تلاش برای این‌همه خوب‌بودن، چقدر از زندگی‌اش را از دست داده.
کاربر ۱۰۱۹۶۸۲۰
غرولندکنان گفت: «چرا هیچ‌وقت به حرفم گوش نمی‌دی؟» «چون آدم‌ها گاهی وقت‌ها بلد نیستن چطوری نیازشون رو به زبون بیارن و تو به حضور یه نفر کنار خودت نیاز داشتی.»
salva
چشم‌هایش مرا یاد رنگ دشت و سبزه‌های کف جنگل می‌انداخت.
Laya
«خیلی وقته چون نمی‌خواستی باری روی دوش بقیه باشی، به حال خودت گذاشتمت. برای من راحت‌تر بود ازت بخوام درست رفتار کنی و دختر حرف‌شنوی من باشی و فکر می‌کنم در حقت بی‌انصافی کردم.» «چی داری می‌گی؟» «دارم می‌گم دختر عزیز و مهربون من که قلبت از طلاست، این‌قدر تلاش نکن بی‌عیب‌ونقص باشی.» احساس می‌کردم این مکالمه حتی سخت‌تر از صحبت‌هایم با ناکس بود.
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢
«گوش کن، عزیز دلم. تو هم مثل هر آدمی ممکنه خواسته‌های خودت رو داشته باشی. حق داری اشتباه کنی. ممکنه تصمیماتی بگیری که من و پدرت باهاشون موافق نباشیم. چون این زندگی مختص توئه. تو یه زن زیبا، خوش‌قلب و باهوشی که باید به خودش اجازهٔ فکرکردن به خواسته‌هاش رو بده.» من چی می‌خواستم؟ در حال حاضر فقط دلم می‌خواست توی تخت بخزم، ملافه را روی خودم بکشم و یک هفته همان‌جا بمانم
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢
تلاش کردم بغض توی گلویم را قورت بدهم، اما اشک‌هایی که نمی‌توانستم بریزم داشتند خفه‌ام می‌کردند.
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢

حجم

۴۶۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۵۵۲ صفحه

حجم

۴۶۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۵۵۲ صفحه

قیمت:
۱۰۹,۰۰۰
تومان