
بریدههایی از کتاب عاشقانه ترنج
۴٫۵
(۱۳)
نمیدانم شما هم به چند شخصیتی بودن خودتان اعتراف میکنید یا نه. در درون من که آدمهای زیادی زندگی میکنند. ضد و نقیضهایی که تمام طول روز با یکدیگر گلاویز هستند و بر سر به زانو در آوردن من یکدیگر را تیکه تیکه میکنند. اما در نهایت آن شخصیتی در درونم به پیروزی میرسد، که از همه بیخیالتر است. درست مثل همین الان و همین لحظه. طوری وانمود میکردم که انگار بی غمترین آدم روی زمین هستم
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
اما آدمیزاد را هزار بار گرسنه و خسته نگه دارند بهتر از آن است که امیدش را از دست بدهد
n re
بدتر از دیده نشدن، آن است که در قالب کَس دیگری دیده بشوی.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
یک عمر تنها ماندن شرف دارد به انتخاب همراهی نامناسب.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
به جرأت میتوانم بگویم جایی که پای عشق در میان باشد همهچیز دو طرفه میشود. همهچیز.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
دیدن کتاب در هر شرایطی برایم لذتبخش است. انگار وارد حیطهای امن و شناخته شده میشوم که میتوانم یکه تاز باشم.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
آدمیزاد است دیگر، برای رسیدن به تنهایی هر کاری میکند و وقتی تنها شد برای لمس دوبارهٔ آدمها دست به هر کاری میزند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
به نظرم موسیقی، فِطرت و سِرِشت آدمها را مورد هدف قرار میدهد و جایی درون آنها را به یکدیگر پیوند میزند. برای همین آنها بدون اینکه از کلمات استفاده کنند با یکدیگر حرف میزدند و ارتباط برقرار میکردند. آنها با تارهایی نامرئی بخشی از سِرِشت خود را به یکدیگر گره زده بودند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
هیچ چیزی و هیچکسی نمیتواند بر ذهن دختری که کتاب میخواند و به تحلیل شخصیتهای داستانی میپردازد غلبه کند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
آنقدر به هم نزدیک بودند که برای هرگونه دور شدنی، دیگر دیر شده بود.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
دنبال درب خروجی بازار میگشتم. دالانها همه شبیه یکدیگر بودند و در واقع نمیدانستم از کجا به اینجا رسیدهایم. درست مثل مسیری که در زندگی پیموده بودم.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
«امید، همیشه واهیه. اگر همهچیزِ آینده شفاف و واضح بود که دیگه امید معنایی نداشت. میتونیم ساعتها در مورد آمدن، نیامدن و یا چگونه آمدن آینده حرف بزنیم، اما همین الان چی؟
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
مادرها چه قدرت فوقالعادهای در خواندن امواج انرژی فرزندان خود دارند. هرقَدر هم که پیر باشند، حتی اگر آلزایمر داشته باشند، باز هم عشق یک مادر، همیشه عشق یک مادر است.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
«همه چی مثل قانون پایستگی انرژی نیوتن شده. تاریخ عوض نمیشه بلکه فقط از یک شکل به شکل دیگه یا از یک زمونه به زمونهٔ دیگه انتقال پیدا میکنه. اما من طبق همین قانون میگم، اگر فشاری که یک دستگاه به اطراف خودش وارد میکنه بیشتر از فشاری باشه که به خودش وارد میشه، این دستگاه نمیتونه برای همیشه کار کنه و دیر یا زود از کار میافته.»
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
خودت رو درگیر بازی با کلمهها و جملهها نکن. فرمول زندگی خودت رو پیدا کن. هر کسی فرمول مخصوص به خودش رو داره. بعضیا پیدا میکنن، بعضیا هم تا آخر عمرشون پیدا نمیشن
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
به قول شازده کوچولو حالا دیگر برای یکدیگر اهلی شده بودیم و اهلی شدن یعنی، بیآنکه حرف بزنی، حرفهای زیادی بزنی.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
فکر میکرد او را ندیدهام اما متاسفانه با همان نگاه اول او را کاملاً دیده بودم و ناهماهنگی میان دماغ بیش از حد باریک شدهاش با لبهای کلفتش عصبیام میکرد.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
من نه به نسلی قبل از او، بلکه به نسلها قبلتر از او تعلق داشتم. آدمی اشتباهی که در زمانی اشتباهی گیر افتاده است و چارهای جز رنج کشیدن ندارد.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
شاید روزی از دلسوزیهایم برای بشر امروز چیزهای زیادی بنویسم. موجوداتی انساننما که نه چیزی از زندگی میدانند و نه در تلاشند تا چیزی از زندگی بدانند. گمشدههایی که اعتقادی به گُم شدن ندارند و این بدترین مدل گم شدن است.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
انگار بیهویتی گریبان همه را گرفته است. همه میخواهند کَس دیگری باشند. نمیدانند کیستند اصراری هم بر شناخت خود ندارند، فقط میدانند میخواهند از آن منِ لعنتی که دامانشان را گرفته فرار کنند و کَس دیگری شوند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
همهٔ ما به نوعی و با درصدهای مختلف بیماران روانی هستیم. این نتیجه در عین ترسناکی برایم لذتبخش بود. با پذیرش این نکته تا حدودی دست از قضاوت خودم و اطرافیانم برداشتم.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
باید به چیزهایی فکر میکردم تا بتوانم به چیزهای دیگری فکر نکنم.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
او از کار من سر در نمیآورد و من هم از کار خودم.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
باید آن وجهی از وجودم را به نمایش بگذارم که هیچکس حتی خودم آن را ندیده است. تا بتوانم با آن زندگیای بسازم که هیچکس حتی خودم آن را تجربه نکرده است.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
برای کسی که میخواهد کنکور بدهد ضربه به مُخ معنایی ندارد و قطعا چیزی حس نخواهد کرد. چرا که اراجیف زیادی آن تو تلمبار شدهاند و همچون یک کیسهٔ هوا از مغز محافظت میکنند و جلوی ضربه را میگیرند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
بعضی وقتها فلسفه چنان دست و بالم را باز میکند که میتوانم دست و بال هر کسی را که میخواهم ببندم.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
صحبتهایمان در عین منطقی بودن، هیچ منطقی نداشتند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
آدمهای سطحی نه حرفی برای گفتن دارند و نه گوشی برای شنیدن. تا بخواهی به عمق آنها برسی، به کف رسیدهای و هنوز روی سطح شناوری. نمیدانم ما راه را اشتباه رفتهایم یا جامعه با سرعت فوقالعادهای در حال احمق پروری است؟
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
بعضی وقتها با بعضی از آدمها در کوتاهترین زمان، چنان هماهنگ میشویم که انگار به طول تاریخ یکدیگر را میشناختهایم. شاید ریشهٔ بعضی از این آشناییهای کهن را نه در این زندگی بلکه در زندگیهایی بتوان یافت که دیگر روی این کرهٔ خاکی وجود ندارند، اما اثرشان همچنان پای برجاست.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
ترنج درد عمیق خنجری را حس میکرد که نه توان بیرون کشیدن آن را از سینهاش داشت و نه توان کنار آمدن با آن را.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
حجم
۲۸۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
حجم
۲۸۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان