جملات زیبای کتاب سقوط مرگبار (کتاب اول؛ باران سیاه) | طاقچه
تصویر جلد کتاب سقوط مرگبار (کتاب اول؛ باران سیاه)
off

کتاب سقوط مرگبار (کتاب اول؛ باران سیاه)

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۷۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
معین فرد
انتشارات: 
نشر فرهنگی فرد
مرضیه حجتی
۲۴
«سخت نگیر رفیق انگار تموم اتفاقات دنیا تقصیر ما بود.»
مرضیه حجتی
۱۷
«می‌تونم فرار کنم ولی سرنوشت منو رها نمی‌کنه.»
M.S.R
۱۱
گلوله‌هایش روی زمین می‌ریزند ولی دیگر توجهٔ به آن‌ها ندارد. «چرا در رو باز نمی‌کنن بیاد داخل؟» وِرگا در جوابم می‌گوید: «برای کسی که پول مهم‌تر از جونشه، بهتره که بمیره. آدم حریص همیشه توی دام خودش اسیر می‌شه.»
کاربر ۷۹۵۸۷۶۲
۹
من در این دنیای مرده چه می‌کنم؟
کاربر ۷۹۵۸۷۶۲
۷
من در این دنیای مرده چه می‌کنم؟
nari
۷
«چون مخلوق نباید همنشین خالق باشه وگرنه همه چی رو یاد می‌گیره.»
مرضیه حجتی
۶
حرف‌هایش مثل طلسمی مرا به رویایی بی‌کران فرو می‌برد. موهای موّاجش را بو می‌کشم تا از بوی او مست شوم. می‌گویم: «تو برای همیشه مال منی.»
rose
۶
به نظر تمام هویت یک نفر در خاطرات اوست
لیلیومِ عشقِ کتاب
۵
شهری کاملا سالم ولی مرده! چرا دنیا مرده است؟ من در این دنیای مرده چه می‌کنم؟
کاربر ۵۴۶۴۱۶۰
۴
تو باور داری که لایهٔ جهنم وجود داره؟ اون فقط یه تفکره! اونا این تفکر رو توی ذهنت کردن تا باور کنی یه لایه حفاظتی اجازه نمی‌ده تو به انسان‌ها آسیب برسونی. این لایه اصلا وجود نداره.»
مرضیه حجتی
۳
منم دوستت دارم. نمی‌دونی چقدر خوشحالم که فقط من و تو این‌جا هستیم. امیدوارم که امروز به هیچ وجه تموم نشه. می‌خوام تا ابد این‌جا بمونم.
M.S.R
۳
«چرا باید یه نفر رو طرد کنن؟» «چون باید مثل خودشون باشی یا باید طرد بشی.» «از زیر دست ربات‌ها امدی بیرون تا دوباره زیر دست یه ربات دیگه باشی؟» «رئیس! شما کسی هستین که کل دنیا باهاش مشکل داره. من هم کسی هستم که کل ربات‌ها باهاش مشکل دارن. به نظر تو این بهترین انتخاب نیست؟»
rose
۳
چون اون حروم‌زادهٔ کثیف جز جون خودش هیچی براش مهم نبود. چون او آشغال یه ربات بود، قلب نداشت ولی ... تو داری!»
M.S.R
۲
«رئیس می‌دونی چی عذاب‌آوره؟ حتی انسان‌ها هم به ما رحم نکردن! با این که خودشون توی لجن زندگی می‌کردن، هم‌دیگه رو به خاطر یه تیکه نون می‌کشتن، باز هم حاضر شدن ما هم توی لجن خودشون زندگی کنیم.»
SM
۲
«وقتی دنیا نابود شد، من دوازده ساله بودم. دقیقا یادم نمیاد دنیا برای چی نابود شد؛ اما یادمه از آسمون فقط بمب می‌بارید. همه می‌گن به خاطر جنگ هسته‌ای زمین نابود شد؛ اما خورشید هم به نوبه خودش همه چیز رو نابود کرد. لایه ازون ناپدید شد. با این تغییر مسیر، دنیا هم تغییر کرد. هر چی بود، مطمئنم که تقصیر خودمون بود؛ یعنی خود ما! انسان‌ها می‌گن همه چیز تقصیر فرافرگشت‌ها بود؛ اما مطمئنم که این جوری نیست. انسان‌ها همه چیز رو نابود کردن»
Panah
۲
هر چه به دنبال هویتم می‌گردم، اثری از ستون‌ها وجود ندارد؛ ستون‌هایی که از گذشته و آینده ساخته شده‌اند.‌ خاطراتی که انسان را می‌سازند و اهدافی که انسان را شکل می‌دهند. نه هیچ خاطره‌ای وجود دارد که به آن تکیه دهم و نه هیچ آینده‌ای که به ریسمان آن چنگ بزنم.
Panah
۲
هر صبح که چشم می‌گشایم، نمی‌دانم چه باید انجام دهم. هر صبح به خود می‌گویم: اکنون چه؟ فقط یک چیز را می‌دانم که انسان بدون خاطره‌ها و اهداف چیزی جز مردهٔ متحرک نیست.
rose
۲
وقتی خودشون نخوان، کسی نمی‌تونه نجاتشون بده.
لیلیومِ عشقِ کتاب
۲
«یادت باشه مرگ سخت نیست، چیزایی که از دست می‌دی سخته.»
لیلیومِ عشقِ کتاب
۲
یه بار اشتباه کردم، فکر کردم شما آدم هستین ولی مطمئن باش دیگه این اتفاق نمیفته.
لیلیومِ عشقِ کتاب
۲
«مشکل اینه کسی یادش نمیاد چه اتفاق افتاده، همه فراموش کردن. اصلا هم دوست ندارن به یاد بیارن.»
◇AMEN◇
۲
به نظر تمام هویت یک نفر در خاطرات اوست، خاطراتی که روی هیچ عکسی چاپ نشده‌اند.
◇AMEN◇
۲
کسی دیگه زندگی نمی‌کنه، همه دارن تلاش می‌کنن زنده بمونن.
◇AMEN◇
۲
«دنبال عدالت نگرد، نیست! اگه عدالت وجود داشت، هیچ وقت توی این جهنم خلق نمی‌شدی.
M.S.R
۱
«پس لایهٔ محافظتی جهنم چی؟ مگه مانع آسیب رسوندن کروم‌ها به انسان‌ها نمی‌شد؟ این‌جوری که دیگه قوانین معنا ندارن.» «مثل این که فراموش کردین قوانین عوض می‌شن رئیس. یه قانون وجود داره که هر موقع نیاز شد میشه قوانین رو عوض کرد. بهش می‌گن پادشاه قوانین! میل و انگیزهٔ انسان‌ها و فرافرگشت‌ها به پادشاه قوانین قدرت می‌ده.»
Panah
۱
دنیای موازی یعنی بی‌نهایت دنیا وجود داره که یک نسخه از من توی اون دنیاها هست. ممکنه توی بعضی از دنیاها هم به دلایلی وجود نداشته باشم. تمام نسخه‌های من، شبیه به من هستن.
Annie^^
۱
«چرا فکر می‌کنی انسان‌ها دنیا رو نابود کردن؟» «چون اسم انسان‌ها با نابودی پیوند خورده. انسان‌ها هر جا برن با خودشون نابودی می‌برن. همه چیز رو نابود کردن، فقط بدبختی و نابودی برای ما گذاشتن.»
rose
۱
همه می‌دانند من که هستم جز خودم!
midnight
۱
دنبال عدالت نگرد، نیست! اگه عدالت وجود داشت، هیچ وقت توی این جهنم خلق نمی‌شدی.
لیلیومِ عشقِ کتاب
۱
«سخت نگیر رفیق انگار تموم اتفاقات دنیا تقصیر ما بود.»