
بریدههایی از کتاب تفسیر روی داربست
۵٫۰
(۷)
مراکز فساد در تهران زیاد بود و خیلی از جوانها برای خوشگذرانی به این اماکن مراجعه میکردند.
نیتم را پنهان کردم و به پدرت گفتم میخواهم برای دیدنت به تهران بیایم. او هم از رفتن من به تهران استقبال کرد و با همدیگر قرار گذاشتیم. سوار اتوبوس شده و راهی شدم.
وقتی به تهران رسیدم، حاج حبیبالله پای اتوبوس ایستاده بود. از اتوبوس که پیاده شدم، دست من را گرفت و به بعضی اماکن دیدنی مثل موزه، و جاهای دیدنی تهران برد. او سه روز مرخصی گرفته بود و تمام این سه روز را در کنار من بود. او یک لحظه هم من را به حال خودم نگذاشت.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
اگر برای ما لباس یا پارچه نو میخرید، تأکید میکرد وقتی آن را پوشیدید، اول با آن لباس نماز بخوانید.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
با هر کسی برخورد کردی توجه به خوبیهای او کن. چون بلبل که سراغ گل میرود نه چون مگس که توجه به کثافتها میکند.
کاربر ۶۷۸۵۶۷۰
حاج حبیبالله خیلی خوشحال و شاد بود که بستان آزاد شده و پرچم جمهوری اسلامی در آن به اهتزاز در آمده است. او دائم به پرچم نگاه میکرد و میگفت: خدا رو شکر.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
حضرت امام توی تراس خانه نشسته بود.
وقتی آقای ترابی به حضرت امام رسید با حالت عجیبی گفت: من گدای شمایم. آمدهایم در خانهی شما گدایی.
امام فرمود: ما همه گدای در خانهی خداییم.
ایشان به امام گفتند: دعا کنید من شهید شوم. امام نگاهی به حاج حبیبالله کرد و تبسم کردند. من هیچ موقع امام را با این تبسم ندیده بودم. هر موقع به امام گفته بودیم دعا کنید شهید شویم ایشان میگفت: خدا حفظتون کند.
اما در جواب حاج حبیب امام یک تبسم قشنگی کرد و گفت: انشاءالله.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
مادر گفت: انشاءالله میروی و سالم برمیگردی.
گفت: این دفعه برنمیگردم. حاج حبیبالله از ما خداحافظی کرد و از منزل خارج شد. از این خداحافظی تا خبر شهادت ایشان پانزده روز طول نکشید!
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
مردم دنیا بدانند این انقلاب، اسلامی و خدایی است و به سرعت پیش میرود تا فرج حضرت مهدی (عج) و ملت ایران بدانند این افتخار به خاطر فداکاری نسبت به اهل بیت پیغمبر: و عزاداری حسین (ع) نصیبشان گشته و به این نعمت مخصوص گردیدند و خدا با هیچ کسی خویشی ندارد.
ازسربازعاشق👋🏾سلام فرمانده
عزیزم اول قرآن آخر قرآن که انبیا و ائمه (س) و اولیا همه شاگرد این مکتب میباشند و با کتاب خدا از هر کتابی بینیاز میشوی.
دخترم اقلاً روزی یک آیه حفظ کن. به وسیلهی تقوا از خدا تقاضای فهمش بنما که خودش اگر شایسته باشی برایت تفسیر میکند.
عزیزم هر چه از خدا بیشتر بخواهی بیشتر دوستت دارد. برای او کوچک و بزرگ، کم و زیاد فرقی ندارد.
کاربر ۶۷۸۵۶۷۰
حجم
۳۴۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۳۴۷٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان