برگشتن وقتی معنی دارد که خانهای در کار باشد.
•●فاطمه✍●•
هر فرد چینی وظیفه داشت گنجشکان و حتی دیگر پرندگانی را که در دسترسش بودند بکشد. این اقدام چنان مؤثر و موفق بود که بانی آن یعنی عامل از میان بردن خیل عظیم پرندگان ازطرف خلق مورد تمجید و ستایش قرار گرفت.
دیری نپایید کل چین از پرندگان تهی شد. زمان زیادی لازم بود تا سکاندار بزرگ۴ متوجه عواقب فاجعهبار زیستمحیطی و اقتصادی ناشی از این محو شدن پرندگان در سراسر کشور بشود و چگونه میتوانستند هشدار دهند که او اشتباه کرده است؟
کلاغها تنها پرندههایی در پکن بودند که بهطور کامل از میان نرفتند. با اینکه بر تعدادشان افزوده نشد کماکان جولان میدادند. هوش خارقالعادهشان به آنها اجازه داد تا ترفندهای مردم را خنثی کنند.
نورجان
کافکا میگوید که ادبیات به درد درهمشکستن یخی میخورد که در وجود ما منجمد شده
•●فاطمه✍●•
«پرنده را در وجود خود پرورش بده. بعد خواهیم دید تو را به کجا خواهد رساند.»
•●فاطمه✍●•
اینکه کسانی آرزوی روحی پاک و منزه داشتند مرا شگفتزده کرد. من دو زندگی موازی داشتم، زندگی جسمم و زندگی روحم. زندگی جسمم چندان تعریفی نداشت، اما شجاعانه به سمت بهبودیِ تدریجی در حرکت بود. زندگی روحم چیزی جز صداهای زجرآور و لعن و نفرین در بر نداشت: تحقیر یونانیان درازای حرفهٔ زندگی کردن.
نورجان