جملات زیبای کتاب صد داستانک یک دقیقه ای | طاقچه
تصویر جلد کتاب صد داستانک یک دقیقه ای

بریده‌هایی از کتاب صد داستانک یک دقیقه ای

۳٫۳
(۴)
اما یک بار که شب شد، دیگر ماه را ندید. ماهی اشک ریخت، اما اشکش در آب پیدا نبود. فغان کرد، اما صدایش در آب نپیچید. چندین شب بعد، وقتی که ماه سفید برگشت، حوض آبی، خالی از ماهی قرمز بود.
فائزه قائمی
آخرین روز سفر است و من به این فکر می‌کنم که چطور ممکن است که سفری، زندگی آدم را تغییر دهد.
فائزه قائمی
صدای تلِک و پِلکی از پشت در می‌آمد. ناگهانی در را باز کردم و دوباره نگاهش کردم. داشت می‌رفت. ایستاد و به من نگاه کرد و گفت: «پسرم اینو یادت باشه کار نکردن و تنبلی بیشتر از فقر حال آدم رو بد می‌کنه.»
یک عدد معتاد کتاب😅✌🏻🌹
خودش را که در آینه نگاه کرد، صورتی نداشت، یک پیکر بود با چهره‌ای مخدوش، همه چیز صورتش در آینه تار و ناپیدا بود، از دیدن قیافه‌اش وحشت کرد، و یا از ندیدن خودش.
فائزه قائمی

حجم

۱۵۶٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۸۸ صفحه

حجم

۱۵۶٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۸۸ صفحه

قیمت:
۴۴,۴۰۰
تومان