جملات زیبای کتاب صد داستانک یک دقیقه ای | طاقچه
تصویر جلد کتاب صد داستانک یک دقیقه ایsubscriptionAvailable

کتاب صد داستانک یک دقیقه ای

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
فرزانه فولادی
انتشارات: 
انتشارات چوپان

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فائزه قائمی
۶
اما یک بار که شب شد، دیگر ماه را ندید. ماهی اشک ریخت، اما اشکش در آب پیدا نبود. فغان کرد، اما صدایش در آب نپیچید. چندین شب بعد، وقتی که ماه سفید برگشت، حوض آبی، خالی از ماهی قرمز بود.
فائزه قائمی
۵
آخرین روز سفر است و من به این فکر می‌کنم که چطور ممکن است که سفری، زندگی آدم را تغییر دهد.
فائزه قائمی
۲
خودش را که در آینه نگاه کرد، صورتی نداشت، یک پیکر بود با چهره‌ای مخدوش، همه چیز صورتش در آینه تار و ناپیدا بود، از دیدن قیافه‌اش وحشت کرد، و یا از ندیدن خودش.
یک عدد معتاد کتاب😅✌🏻🌹
۱
صدای تلِک و پِلکی از پشت در می‌آمد. ناگهانی در را باز کردم و دوباره نگاهش کردم. داشت می‌رفت. ایستاد و به من نگاه کرد و گفت: «پسرم اینو یادت باشه کار نکردن و تنبلی بیشتر از فقر حال آدم رو بد می‌کنه.»
کاربر ۸۸۱۲۳۹۹
۱
ایستاد و به من نگاه کرد و گفت: «پسرم اینو یادت باشه کار نکردن و تنبلی بیشتر از فقر حال آدم رو بد می‌کنه.»