جملات زیبای کتاب سیاوش در آغوش آتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب سیاوش در آغوش آتشsubscriptionAvailable

کتاب سیاوش در آغوش آتش

مجموعه داستان‌های شاهنامه (جلد چهاردهم)

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
محسن دامادی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ali
۱
تو را گَر فریبَد، نباشد شِگِفت مرا از خود اندازه باید گرفت که من زان فریبنده گفتارِ اوی بَسی بازگشتم زِ پیکارِ اوی
Ali
۱
به فرمانِ کاوس جنگ آوریم جهان بَر براندیش تَنگ آوریم
Ghazal
۰
دِلی کَز خِرَد گردد آراسته یکی گنج باشد پُر از خواسته
Ghazal
۰
ز بیدادیِ شهریارِ جهان همه نیکویی‌ها شود در نهان
Ali
۰
مَکُن هیچ بر جنگ جُستن شتاب به جنگِ تو آید خود افراسیاب گَر ایدون که زین روی جیحون کِشَد هَمی دامَنِ خویش در خون کِشَد
Ali
۰
رستم به این سفرِ ناگهانی و پیشنهادِ افراسیاب بدگمان بود، نخست چند دیده‌بان فرستاد تا مبادا تا سرِ آنان به گفتگوی آشتی گرم است، لشکری کمین گرفته باشد و شبیخون بزند.
Ali
۰
ستونِ خِرَد گشته بالای اوی
Ali
۰
سیاوش با اندوه گفت: کاش مادرم مرا نمی‌زایید، کاش مرده به دنیا آمده بودم. چرا باید این همه بلا کشید و درد و رنج چِشید؟ انگار درختِ وجود من پرورانده شده تا برگ و بارِ (میوهٔ) آن، رنج و زهر باشد. نَزادی کاشکی مَرا مادرم وَگر زاد، مرگ آمَدی بر سَرَم که چندین بلاها بِباید کِشید فراوان غم و رنج باید چِشید؟ درختیست این بَرکشیده بلند که بارَش همه زَهر و بَرگَش گَزَند