سیاوش با اندوه گفت: کاش مادرم مرا نمیزایید، کاش مرده به دنیا آمده بودم. چرا باید این همه بلا کشید و درد و رنج چِشید؟ انگار درختِ وجود من پرورانده شده تا برگ و بارِ (میوهٔ) آن، رنج و زهر باشد.
نَزادی کاشکی مَرا مادرم
وَگر زاد، مرگ آمَدی بر سَرَم
که چندین بلاها بِباید کِشید
فراوان غم و رنج باید چِشید؟
درختیست این بَرکشیده بلند
که بارَش همه زَهر و بَرگَش گَزَند