«یهبار بهم گفتی که عنصر وجودیم آبه. زمانهایی که با افکارم تنها میشم، خیلی به این حرفت فکر میکنم. آب با توجه به محیط اطرافش پیش میره و شکل میگیره، اما من متوجه چیز دیگهای هم شدم. آب ساکن در گذر زمان میگنده. حتی اگه دربارهٔ مقصدم مطمئن نباشم، باید به پیشروی ادامه بدم. تو هم همینطور. ناامید نشو.
موفنری
«حقیقت آن نیست که تو میخواهی؛ همان است که هست.
و تو یا تسلیم آن میشوی یا در دروغ به زندگیات ادامه میدهی.»
موفنری
باز باریک شدند. با چهار قدم سریع، پیش رفت و لگدی
ali fattahi
«راستش رو بخوای تو هیچ شباهتی به نور خورشید نداری. یه چیز دیگه هستی. مثل یه چاه موقع غروب آفتاب. تو واسهٔ من اونجایی. ثابت و تاریک و عمیق.»
faeze
باز باریک شدند. با چهار قدم سریع، پیش رفت و لگدی
ali fattahi
باز باریک شدند. با چهار قدم سریع، پیش رفت و لگدی
ali fattahi
فقدان باز هم درس دیگری به او داده بود. عشق واقعی بیشتر از یک لحظه طول میکشید. مهم اتفاقاتی بود که بعدش میافتاد. آشوب و هیاهو در یک لحظه، و سادگی و آرامش در لحظهٔ بعد. همهچیز و هیچچیز در یک نفس.
faeze
نه برای شکوه، که برای خوبی بجنگ.
faeze