در سکوت پیادهروی، زمانی که عاقبت خود را از بند استفاده از کلمات خلاص میکنید، چون کاری جز پیادهروی ندارید (و در این موقع باید از همهٔ آن راهنماهای سفر حذر کرد که بهوسیلهٔ نامها و توضیحات ــ پستی وبلندیهای زمین، انواع صخرهها، سطوح شیبدار، نام گیاهان و فوایدشان ــ پیادهروی را از نو رمزنگاری میکنند، شرح و بسط میدهند، به آن شکل میدهند، آن را علامتگذاری میکنند، راهنماهایی که میخواهند به آدم بگویند هرچیزی که به چشم میآید اسمی دارد و برای هرچیزی که میتوان حس کرد دستورزبانی هست)، باری، در چنین سکوتی، سکوت پیادهروی، بهتر میتوانید بشنوید، چون سرانجام چیزی را میشنوید که هیچ تمایلی ندارد به اینکه از نو ترجمه شود، از نو رمزنگاری شود، به قالبی نو درآید.
«انسان پیش از سخنگفتن باید ببیند.»