
بریدههایی از کتاب بازی های میراث
۳٫۸
(۲۸۳)
شیطانی که میشناسی بهتر از شیطانی است که نمیشناسی... اینطور نیست؟
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
قدرت مطلق فساد مطلق در پی دارد.
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
پرسیدم: «چرا باید یه داستان بگم؟»
«چون اگه تو داستان رو نگی، یه نفر دیگه به جات میگه.»
mahsa
«همه چی یه بازیه، ایوری گرمبز. تنها چیزی که ما میتونیم توی زندگی دربارهش تصمیم بگیریم اینه که آیا برای برد بازی میکنیم یا نه.»
پریناز
میتونی بر اساس قانون بازی کنی... یا میتونی قانون رو بسازی. من میدونم کدوم رو ترجیح میدم،
Sadaf
ناگهان حس کردم وارد میدان مسابقات شدهام و هیچ اطلاعی از قوانین بازی ندارم.
mimarvand
ما به هر چی دست میزنیم نابودش میکنیم.»
ساده بگیر همه چیز را:)
اولینهای زیادی بودند که بعد از مرگ مادرم هیچ وقت موفق نشده بودم تجربهشان کنم. اولین قرار. اولین بوسه. اولین بارها. ولی این مورد خاص ـ آویزان شدن از روی یک پل به دست پسری که همین الان اعتراف کرده بود شاهد مرگ دوستدختر قبلیاش بوده ـ دقیقاً در فهرست کارهایم نبود.
Sara
«گاهی چیزهایی که از نظر بیرونی متفاوت به نظر میرسن، در درون، دقیقاً یکسانان.»
کاربر ۸۷۳۵۴۰۷
احساس انگشتنمایی میکردم، بهاندازهای که انگار یکباره به خودم نگاه کردهام و متوجه شدهام لباسی بر تن ندارم.
mimarvand
میتونی بر اساس قانون بازی کنی... یا میتونی قانون رو بسازی. من میدونم کدوم رو ترجیح میدم
ساده بگیر همه چیز را:)
«اگه سرنخ کتاب از روی جلدش باشه، پس حدس میزنم ما دنبال یه کتاب یا یه جلدیم... یا شاید تطابق نداشتنِ این دو تا.»
Elisa Alikhani
قدرت فاسد میکند. قدرتِ مطلق فساد مطلق در پی دارد.
ساده بگیر همه چیز را:)
بخشی از هر استراتژی بُردی، در بلندمدت، این بود که بدانی چه زمانی طبق انتظارات حریفت بازی کنی و چه زمانی آنها را به هم بریزی.
red rose
ولی من اندوه را میشناختم، میتوانستم حسش کنم... میتوانستم عملاً آن را بو بکشم.
maedeh
«تو من رو میشناسی، مکسین. از هر طرف من رو بندازی، روی چهاردستوپا پایین میآم.»
مرد سپیدپوش
کلماتش خشک و مرتب بودند، مثل آن کتشلوار سفیدِ اگر جرئت داری خرابش کن.
مرد سپیدپوش
پول امنیت بود. اطمینان بود. علم به این بود که میتوانی بدون خراب کردن زندگیات، خرابکاری کنی.
دانیال
از نَش پرسیدم: «نیت تو دربارهٔ خواهرم چیه؟»
مشخص بود نوع سؤالم برایش سرگرمکننده است. «نیت تو دربارهٔ جیمسون چیه؟»
یعنی هیچ کس در این خانه نبود که از آن بوسه خبر نداشته باشد؟
ورژنـ🦦منـ🌺کتآبخونـ🐳
خشم جهنم هم بهاندازهٔ زنی نیست که بهش بیحرمتی شده.»
مل.
هر چه استراتژی فردی پیچیدهتر به نظر بیاید، احتمال اینکه حریف دنبال جوابهای ساده بگردد کمتر است. اگر بتوانی کسی را وادار کنی به اسبت نگاه کند، میتوانی با یک سرباز شکستش دهی.
کاربر ۹۰۳۷۴۳۱
«گاهی چیزهایی که از نظر بیرونی متفاوت به نظر میرسن، در درون، دقیقاً یکسانان.»
hana2009
همه باید همیشه دستکم یک راز داشته باشند.
کاربر ‹میـــرانا›
از بازی شطرنج در این حد آموخته بودم: هر چه استراتژی فردی پیچیدهتر به نظر بیاید، احتمال اینکه حریف دنبال جوابهای ساده بگردد کمتر است. اگر بتوانی کسی را وادار کنی به اسبت نگاه کند، میتوانی با یک سرباز شکستش دهی. از جزئیات بگذر. از پیچیدگیها.
red rose
انگار پسری که یاد گرفته بود دنیا را ببیند مرا دید.
حنا
شیطانی که میشناسی بهتر از شیطانی است که نمیشناسی
Mehr
دیگر هیچ چیز در زندگی من عادی نبود.
کاربر ۷۵۸۱۰۳۸
«همه چی یه بازیه، ایوری گرمبز. تنها چیزی که ما میتونیم توی زندگی دربارهش تصمیم بگیریم اینه که آیا برای برد بازی میکنیم یا نه
دانیال
برای خبرنگارها لبخند بزن. یه داستان بهشون بده.
gelarehsj
وقتی به آینه نگاه کردم، و صورت کثیف و پر از رد خون خودم را دیدم. به خودم خیره شدم.
میتوانستم طنین شلیک را بشنوم.
بس کن. باید خودم را میشستم ـ دستهایم، صورتم، رد خون روی سینهام. با تحکم به خودم گفتم، آب رو باز کن. لیف رو بردار. بدنم را وادار به حرکت کردم.
نمیتوانستم.
دستهایی از پشتم دراز شدند و شیر آب را باز کردند. باید از جا میپریدم. باید وحشت میکردم. ولی بهنوعی، بدنم با تکیه به فرد پشتسرم آرام گرفت.
جیمسون زمزمه کرد. «چیزی نیست، وارث. من دارمت.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
حجم
۳۳۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
حجم
۳۳۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰۷۰%
تومان