جملات زیبا از متن کتاب بازی های میراث | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازی های میراث
off
٪۵۰

کتاب بازی های میراث

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۳۸۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
جنیفر لین بارنز، نجلا محقق
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۱۵۲
شیطانی که می‌شناسی بهتر از شیطانی است که نمی‌شناسی... این‌طور نیست؟
کلوچه ₍ᐢ. .ᐢ₎
۱۰۱
قدرت مطلق فساد مطلق در پی دارد.
mahsa
۸۹
پرسیدم: «چرا باید یه داستان بگم؟» «چون اگه تو داستان رو نگی، یه نفر دیگه به جات می‌گه.»
پری‌ناز
۷۹
«همه چی یه بازیه، ایوری گرمبز. تنها چیزی که ما می‌تونیم توی زندگی درباره‌ش تصمیم بگیریم اینه که آیا برای برد بازی می‌کنیم یا نه.»
Sadaf
۶۸
می‌تونی بر اساس قانون بازی کنی... یا می‌تونی قانون رو بسازی. من می‌دونم کدوم رو ترجیح می‌دم،
mimarvand
۳۷
ناگهان حس کردم وارد میدان مسابقات شده‌ام و هیچ اطلاعی از قوانین بازی ندارم.
کاربر ۸۷۳۵۴۰۷
۲۸
«گاهی چیزهایی که از نظر بیرونی متفاوت به نظر می‌رسن، در درون، دقیقاً یکسان‌ان.»
Sara
۲۳
اولین‌های زیادی بودند که بعد از مرگ مادرم هیچ وقت موفق نشده بودم تجربه‌شان کنم. اولین قرار. اولین بوسه. اولین بارها. ولی این مورد خاص ـ آویزان شدن از روی یک پل به دست پسری که همین الان اعتراف کرده بود شاهد مرگ دوست‌دختر قبلی‌اش بوده ـ دقیقاً در فهرست کارهایم نبود.
حنا
۲۱
انگار پسری که یاد گرفته بود دنیا را ببیند مرا دید.
mimarvand
۱۷
احساس انگشت‌نمایی می‌کردم، به‌اندازه‌ای که انگار یک‌باره به خودم نگاه کرده‌ام و متوجه شده‌ام لباسی بر تن ندارم.
مل.
۱۲
خشم جهنم هم به‌اندازهٔ زنی نیست که بهش بی‌حرمتی شده.»
maedeh
۱۱
ولی من اندوه را می‌شناختم، می‌توانستم حسش کنم... می‌توانستم عملاً آن را بو بکشم.
red rose
۱۱
بخشی از هر استراتژی بُردی، در بلندمدت، این بود که بدانی چه زمانی طبق انتظارات حریفت بازی کنی و چه زمانی آن‌ها را به هم بریزی.
دانیال
۱۰
پول امنیت بود. اطمینان بود. علم به این بود که می‌توانی بدون خراب کردن زندگی‌ات، خرابکاری کنی.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۱۰
وقتی به آینه نگاه کردم، و صورت کثیف و پر از رد خون خودم را دیدم. به خودم خیره شدم. می‌توانستم طنین شلیک را بشنوم. بس کن. باید خودم را می‌شستم ـ دست‌هایم، صورتم، رد خون روی سینه‌ام. با تحکم به خودم گفتم، آب رو باز کن. لیف رو بردار. بدنم را وادار به حرکت کردم. نمی‌توانستم. دست‌هایی از پشتم دراز شدند و شیر آب را باز کردند. باید از جا می‌پریدم. باید وحشت می‌کردم. ولی به‌نوعی، بدنم با تکیه به فرد پشت‌سرم آرام گرفت. جیمسون زمزمه کرد. «چیزی نیست، وارث. من دارمت.»
ورژنـ🦦منـ🌺کتآبخونـ🐳
۱۰
از نَش پرسیدم: «نیت تو دربارهٔ خواهرم چیه؟» مشخص بود نوع سؤالم برایش سرگرم‌کننده است. «نیت تو دربارهٔ جیمسون چیه؟» یعنی هیچ کس در این خانه نبود که از آن بوسه خبر نداشته باشد؟
کاربر ‹میـــرانا›
۱۰
همه باید همیشه دست‌کم یک راز داشته باشند.
Elisa Alikhani
۹
«اگه سرنخ کتاب از روی جلدش باشه، پس حدس می‌زنم ما دنبال یه کتاب یا یه جلدیم... یا شاید تطابق نداشتنِ این دو تا.»
مرد سپیدپوش
۹
«تو من رو می‌شناسی، مکسین. از هر طرف من رو بندازی، روی چهاردست‌وپا پایین می‌آم.»
کاربر ۹۰۳۷۴۳۱
۹
هر چه استراتژی فردی پیچیده‌تر به نظر بیاید، احتمال اینکه حریف دنبال جواب‌های ساده بگردد کمتر است. اگر بتوانی کسی را وادار کنی به اسبت نگاه کند، می‌توانی با یک سرباز شکستش دهی.
سگ ولگرد
۹
سیر از گرسنه خبر نداره.
سگ ولگرد
۹
فقط می‌خواست زندگی کنه.» نه اینکه زنده بماند. نه اینکه بگذراند. زندگی کند.
مرد سپیدپوش
۸
کلماتش خشک و مرتب بودند، مثل آن کت‌شلوار سفیدِ اگر جرئت داری خرابش کن.
red rose
۸
از بازی شطرنج در این حد آموخته بودم: هر چه استراتژی فردی پیچیده‌تر به نظر بیاید، احتمال اینکه حریف دنبال جواب‌های ساده بگردد کمتر است. اگر بتوانی کسی را وادار کنی به اسبت نگاه کند، می‌توانی با یک سرباز شکستش دهی. از جزئیات بگذر. از پیچیدگی‌ها.
Lilith
۸
چیزی که پول نمی‌توانست برایش بخرد احتمالاً آن چشم‌ها می‌خرید.
amirsae
۸
همیشه من بیشتر از آنچه او به من نیاز داشت، به او نیاز داشتم، چون او دوستم بود، تنها دوستم، و من یکی از چندین دوست او بودم.
Lilith
۷
تنها جواب مکس این بود: برگ‌هام
Lilith
۷
تا بفهمم چه شده، «بچهٔ» خانوادهٔ هاثورن ـ که دست‌کم یک متر و هشتاد قد داشت ـ خواهرم را به پشت سرسرا کشاند.
Lilith
۷
«رابطه داشتن با جیمسون فقط بنزین روی آتش ریختنه.» مکس زمزمه کرد: «چه آتش دوست‌داشتنی‌ای هم می‌شه.»
آنه شرلی با موهای قهوه ای
۷
یک بار هم که شده، جای اینکه ببینم چقدر می‌توانم کم بگذارم، می‌خواستم ببینم چقدر می‌توانم پیش بروم. و این چیزی بود که در ازای تلاشم دریافت کردم، چون دخترهایی مثل من در امتحانات انجام‌ناپذیر ممتاز نمی‌شدند.