برای افزودن حس ارزشمندی به افراد یک سازمان، باید ارزش یا احساسی قوی وجود داشته باشد که شرکت را به جلو سوق دهد؛ یک شور محرک. اگر کارمندان بتوانند با داستان اصلی شرکت همسو شوند، میتوانند آن را با دیگران قسمت کنند؛ درست مانند داستان آجرچینی که چون حس میکرد در ساختن کلیسا نقش مهمی دارد، آن را با دیگران قسمت میکرد. این داستان به او این حس را میداد که قسمت مهمی از داستان ساخته شدن کلیساست؛ حسی که به او نشان میداد کار او چیزی فراتر از صرفاً چیدن آجرهاست.