
٪۴۰
niki
۵۹
عشق فقط یک کلام... حسین علیه السلام!
🐝 Mina 📚
۵۴
یک سال فقط یک کارت برای ورود به بیت رهبری دادند. من اصرار داشتم که محمدرضا برود. بعد از مشورت، او انتخاب شد. خواهرش میخواست که او را بفرستم اما نمیشد. تا فهمید که رضایت دادیم برود، سر از پا نمیشناخت. دوم دبیرستان بود. اولین بارش بود که تنها میرفت. وقتی از بیت برگشت، چشمها و صورتش قرمز شده بودند. از روحیاتی که در او میشناختم، مطمئن بودم که مسیر بیت تا خانه را گریه کرده و از دیدن چهره رهبر منقلب شده است. هر چه اصرار کردیم از فضای آنجا بگوید و دلیل گریههایش چیست، اما یک کلام هم حرف نزد. پافشاری ما را که دید با حالت شوخی گفت: شیرکاکائو و کیکش خیلی خوشمزه بود!!! (مادر شهید)
Nastaran S
۴۴
روی مسئله چادر و حجاب خیلی حساس بود. تأکید داشت که ایراد چادر مگر چیست که این زنها سرشان نمیکنند. تکیهکلامی داشت که میگفت یک چادر از حضرت زهرا (س) به خانمها ارث رسیده است. بعضی زنها لیاقت داشتن این تنها ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را حفظ کنند. دوست داشت که خانمها باحجاب و چادری باشند. (مادر شهید)
mahdi_yar
۴۴
روی سنگ مزار شهید خلیلی این شعر حک شده که: ای که بر تربت من میگذری روضه بخوان...
پناه
۳۳
دوران کودکی اگر از جایی حرف زشت یاد میگرفت و در خانه تکرار میکرد، به او میگفتم: دهانت کثیف شده و برو آن را بشور. چون بچه بود باور میکرد و دهانش را میشست. یک بار حرف زشتی را دو بار تکرار کرد. سری اول شست و برگشت. سری دوم که آن فحش را مجدد گفت تشر زدم که دهانش را خوب نشسته است. این بار رفت و با مایع و صابون دهانش را کف آلود کرد و شست. و پیش من آمد و گفت که حالا دهانش تمیز شده است.) مادرشهید)
آلوین (هاجیك) ツ
۲۷
از شهدا میگفت، در کارها بیریا بود، مخلصانه به خادمیاش میرسید و ناله و شکایتی از سختیها نمیکرد و محبتش نسبت به دوستان از ته دل بود. همه اینها زمینهساز شهادت طلبی در او بود و آن را تقویت میکرد، خادمالشهدایی بود که شهید شد.
آلوین (هاجیك) ツ
۲۶
مدیر دبیرستانش با من تماس گرفت که کارم دارد، از محل کارم راهی دبیرستانش شدم. در بدو ورود اولین چیزی که توجهم را جلب کرد راهروی تاریک آنجا بود، با تعجب از مدیر سؤال کردم، مدیر برگشت و گفت که دقیقاً برای همین موضوع شما را خواستیم. بعد یک فیلم به من نشان داد که دوستانش با گوشی گرفته بودند. زنگهای تفریح یا ورزش او در راهرو خیز برمیداشت و با پرشی بلند دستش را به قاب مهتابی میزد که قاب لامپ از سقف کنده می شد و میشکست. آن سال خیلی هزینه مهتابی و لامپ به دبیرستانش پرداختیم.
بانو نیک
۲۵
بهعنوان یک بچه هیئتی قدرت جذب بالایی داشت و به خاطر خوشاخلاقی و لبخندی که روی لب داشت، سریع رابطه برقرار میکرد.
۳۱۳
۲۳
عشق فقط یک کلام... حسین علیه السلام!
niki
۱۷
دیدم که میخندد. علتش را پرسیدم. ماجرا را تعریف کرد. گفت حین دیدهبانی همرزمش، صدای زوزه تیر میآمد. سرش را پایین میآورد. اما خبری از تیر نبود. از دیده بان پرسید که صدای چیست؟ گفت: تک تیرانداز. با تعجب گفت: پس الان است که ما را بزند. دیدهبان با آرامش برگشت و گفت: بردش به ما نمیرسد، تیرهایش را پشت هم میزند شاید به هدف بخورد. از این که دشمن بر تلاش بیفایدهاش اصرار داشت، خندهاش گرفته بود و شاد بود.
♡...Elahe...♡
۱۶
ابووصال
روایت زندگی شهید مدافع حرم
«محمدرضا دهقان امیری»
به قلم محدثه علیجانزاده روشن
نشر شهید کاظمی
🐝 Mina 📚
۱۴
در دنیای رفاقتش قهر و آشتی با هم بود. دعوا و آرامش هم بود. دیر عصبانی میشد و اگر از دست کسی ناراحت بود، بیمحلی میکرد و توجهی نداشت. قهر میکرد اما کینهای نبود. طاقت قهرهای طولانی را نداشت و عاطفی و دلنازک بود وزود آشتی میکرد. اما هر بار که آشتی میکرد صمیمیتها چند برابر میشد. (دوست شهید)
♡...Elahe...♡
۱۴
غالباً آن گذری که خطرش بیشتر است
میشود قسمت آنکه جگرش بیشتر است
SARA
۱۳
تأکید داشت که به عنوان منتظر واقعی نباید شعارگونه رفتار کرد و فقط دهان را با ذکر «اللّهم عجّل لولیک الفرج» پر کرد. باید رزم بلد بود و جنگیدن دانست. امام زمان (عج) جنگجو لازم دارد. آیا وقتی که ظهور کند میتوانیم در سپاه حضرت خدمت کنیم؟! چیزی از هنر رزم و جنگ بلدیم؟!(دوست شهید)
SARA
۱۳
۲۹. نیمه پنهان
حالات معنویاش را حفظ میکرد و اصلاً اهل بروز دادن نبود. معنویتش را پشت شوخیهایش پنهان میکرد. اگر مواقعی بود که میفهمید طرف مقابلش میخواهد از اوضاع معنویاش اطلاع پیدا کند، مطلقاً چیزی نمیگفت مگر این که خودش حرف بزند. (مادرشهید)
h.s.y
۱۳
رشته معارف را انتخاب کرد و به تحصیل ادامه داد.
🐝 Mina 📚
۱۲
بسیار احساساتی و عاطفی بود. از آن دسته آدمهایی بود که احساسات خود را عملی نشان میداد. خیلی دلسوز و مهربان بود و بیشتر ناراحتیهایش برای دیگران بود نه خودش. (خواهرشهید)
♡...Elahe...♡
۱۱
«الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعونَ»؛ آنها که هرگاه مصیبتی به آنها رسد صبوری کنند و گویند ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
🐝 Mina 📚
۱۰
به ورزش پارکور علاقه داشت. هیجانش را در این ورزش خالی میکرد. گاهی در مدرسه، خیابان و پارک حرکاتی انجام میداد. اما مراقب بود. از ارتفاع نمیترسید و جسارتی مثالزدنی داشت. با دوستانش که تمرین میکرد، موفقتر از بقیه بود و گاهی کرکری که میخواندند، او برنده میشد. آمادگی جسمانیاش بسیار خوب بود و بدنی ورزیده داشت.) دوست شهید)
🐝 Mina 📚
۱۰
حضورش در هیئتهای عزاداری باعث شده بود تا زمینههای اعتقادی و معنویش عمیقتر شود و شوق شهادت در جان و روحش ریشه بدواند. با این که پنجشنبهها مدرسهاش تعطیل بود، به جای خواب و تفریح و شیطنت، در هیئت مدرسهاش شرکت داشت. اغلب شبها همانجا میماند تا صبح در برپایی مراسم دعای ندبه کمک کند. به کارهای اجرایی در این زمینه علاقهمند بود و هر جور که بود سعی میکرد تا در این برنامهها حضور داشته باشد. (پدرشهید)
SARA
۹
روی مسئله چادر و حجاب خیلی حساس بود. تأکید داشت که ایراد چادر مگر چیست که این زنها سرشان نمیکنند. تکیهکلامی داشت که میگفت یک چادر از حضرت زهرا (س) به خانمها ارث رسیده است. بعضی زنها لیاقت داشتن این تنها ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را حفظ کنند. دوست داشت که خانمها باحجاب و چادری باشند. (مادر شهید)
🐝 Mina 📚
۹
دانشگاه که قبول شدم، خانواده به من یک گوشی هدیه دادند. اما گوشی کیفیت نداشت و زود خراب شد. خیلی ناراحت بودم. محمدرضا متوجه شد. از قبل در جایی کار کرده بود و دستمزدش را که دویستهزارتومان میشد، کم کم پسانداز کرده بود. آن پساندازش را برداشت و همراه با پدر رفتند و برایم گوشی جدید دیگری خریدند. خیلی خوشحال شده بودم. چند ماه که گذشت جریان آن را فهمیدم. (خواهرشهید)
R.M
۹
بالهایم هوس با تو پریدن دارد
بوسه بر خاک قدمهای تو چیدن دارد
من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست
و از آن روز سرم میل بریدن دارد
SARA
۸
بسیار احساساتی و عاطفی بود. از آن دسته آدمهایی بود که احساسات خود را عملی نشان میداد. خیلی دلسوز و مهربان بود و بیشتر ناراحتیهایش برای دیگران بود نه خودش.
🐝 Mina 📚
۸
از کودکی او را با سفرهای راهیان نور آشنا کردیم، سفرهایی که هم جنبه معنوی داشت و هم جنبه تربیتی، سفرهای ده بیست روزهای که تا آخر تعطیلات عید طول میکشید.. سختی و کمبود زیادی داشت، خیلیها جا میزدند و کم میآوردند، اما مشقّتهای این سفرها از او آدمی ساخته بود که بتواند در برابر مشکلات صبور باشد، کم توقع باشد، قناعت کند، سازشپذیر باشد، تلاشگر و هدفمند باشد و از نظر جسمی قوی باشد. این سفرها برای او و خانوادهمان حکم بنزینی را داشت که یک سال موتور روح و جانمان را روشن نگه میداشت و بهطور ویژه روی اعتقاداتمان مؤثر بود. (مادرشهید)
🐝 Mina 📚
۸
اهل رفاقت بود. با آدمهای زیادی رفیق بود. هوای رفقایش را داشت. تا جایی که میتوانست کمکشان میکرد و نسبت به حرمتی که بین رفقایش بود، حساسیت نشان میداد و با معرفت بود. حتی نسبت به دوستان دوستانش ارزش و احترام قائل بود. (دوست شهید)
🐝 Mina 📚
۸
با دوستش به هیئتی که میشناخت رفتند. اولین بارش بود که در آن هیئت حضور داشت.
از همان ابتدای آشنایی با رفقای هیئتی دوستش، جوری رفتار کرده بود که انگار چندین سال است همدیگر را میشناسند. از همان جا بود که دوستیهای جدید شکل گرفت. بهعنوان یک بچه هیئتی قدرت جذب بالایی داشت و به خاطر خوشاخلاقی و لبخندی که روی لب داشت، سریع رابطه برقرار میکرد. (دوست شهید)
پناه
۸
دوران کودکی اگر از جایی حرف زشت یاد میگرفت و در خانه تکرار میکرد، به او میگفتم: دهانت کثیف شده و برو آن را بشور. چون بچه بود باور میکرد و دهانش را میشست. یک بار حرف زشتی را دو بار تکرار کرد. سری اول شست و برگشت. سری دوم که آن فحش را مجدد گفت تشر زدم که دهانش را خوب نشسته است. این بار رفت و با مایع و صابون دهانش را کف آلود کرد و شست. و پیش من آمد و گفت که حالا دهانش تمیز شده است.) مادرشهید)
پناه
۸
شب شهادت یکی از امامان بود و آن شب پوشش من در خانه مشکی بود. آن موقع دو فرزند داشتم، محمدرضا هفت و خواهرش یازدهساله بود. برایشان از آن امام تعریف کردم، به دقت گوش کردند و موقعیت آن شب را فهمیدند، اما همسایه بغلی ما جشن گرفته بود و آهنگهای شادی را با صدای بلند پخش میکرد.
نگران شدم که در تصور کودکانه آنها دوگانگی ایجاد شود، از قبحشکنی عمل همسایه در شب شهادت گفتم. مهدیه تصمیم گرفت تا امربهمعروف کند و خودش را آماده این کار کرد. درب خانه همسایه را زد، محمد که روی خواهرش تعصب داشت در چارچوب در ایستاد و مراقب خواهرش بود که اگر اتفاقی برای خواهرش افتاد به کمکش برود. خوشبختانه امربهمعروف کودکانه آنها نتیجه داد و صدای آهنگ قطع شد. (مادرشهید)
هدهد
۸
ای که بر تربت من میگذری روضه بخوان...
