کلاریس گفت: «پرندگان عاشق باید خنک بشن!» سپس با خوشحالی گفت: «دریاچه قایقرانی!»
کانر استول خندید.
با تشویق شدید، ما را از تپه به پایین بردند، اما آنقدر ما را به هم نزدیک کردند که بتوانیم دستمان را در دست هم بگیریم. آنابت میخندید و من هم نمیتوانستم جلوی خندهام را بگیرم، با اینکه صورتم کاملاً قرمز شده بود.
تا لحظهای که ما را در آب انداختند، دست در دست هم بودیم.
بعدش یک حباب هوا در کف دریاچه درست کردم. دوستان ما منتظر آمدن ما بودند، اما وقتی پسر پوزیدون هستید، لازم نیست عجله کنید.
و این تقریباً بهترین بوسه زیر آب در تمام دوران بود.