جملات زیبای کتاب دوزخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوزخ

بریده‌هایی از کتاب دوزخ

۳٫۵
(۷۱)
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
raha
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.
سایه
به من نگاه کن و لبخند بزن. مگه من ارزش یه آینه رو هم ندارم؟
parimah ahmadi
من همیشه خودمو توی وجودم جستجو می‌کنم.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
raha
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.
﴿صدام بزن مسافر﴾
جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
آؤین
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
parimah ahmadi
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.
سِوین
ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم. گارسن: (با صدایی آهسته) امیدی دیگه باقی نمونده، ولی ما همیشه آدمای گذشته هستیم، هنوز رنج و عذاب ما شروع نشده.
فاطمه ربیعی
وقتی خودمو نمی‌بینم به صورتم دست می‌کشم و از خودم می‌پرسم آیا واقعاً من وجود دارم؟
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
فقط اعمال انسانه که جوابگوی خواسته‌هاشه.
Pendar Ghorbani
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
سِوین
گارسن: هرکس برای خودش هدفی داره مگه نه؟ من پول و عشق برام اهمیتی نداشت. فقط می‌خواستم یه مرد باشم، مردی که بتونه با قدرت سر خودشو بالا بگیره و روی دو پای خودش بایسته و برای رسیدن به این مرحله هرچی رو که داشتم به باد دادم. پس کسی که آدم بی‌غیرتی باشه می‌تونه خطرناک‌ترین راه‌ها رو انتخاب کنه و همه‌چیزشو فدا کنه. آخه مگه می‌شه همهٔ کارهای زندگی یه نفرو فقط از روی یه عملش قضاوت کرد؟
فاطمه ربیعی
جلادها رو از چه چیزشون می‌شناسین؟ اینس: از نگاهشون پیداست. اونا می‌ترسن.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
شما در حال حاضر یه دوزخی هستین و این قهرمان بی‌گناه جنگ هم در کنار ما به عذاب جهنم گرفتار شده. ما روزای بسیار لذت‌بخشی رو روی زمین گذروندیم، حتی کسانی اونجا بودن که تا لحظهٔ مرگشون به‌خاطر ما عذاب کشیدن و این برای بعضی از ما جنبهٔ تفریح داشت و حالا با گذشت اون روزها دیگه باید تاوان پس بدیم.
radical
همه‌چیزو از من بگیرین، ولی بذارین فقط برای یه لحظه روی زمین برم و برقصم.
Meowlika
سکوت شما مثل پژواک صداییه که دائماً توی گوشم طنین‌اندازه.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
شما می‌تونین جلو دهنتونو بگیرین ولی می‌تونین موجودیت خودتونو پنهان کنین؟
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
توی من دیگه هیچ‌جور احساساتی وجود نداره. من مثل شاخهٔ خشکیده‌ای هستم که با یه جرقه آتیش می‌گیره.
Pendar Ghorbani
جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
Pendar Ghorbani
وقتی چشم‌ها رو روی هم می‌ذاریم دنیا به‌کلی جلو چشمامون محو می‌شه. شما نمی‌تونین بفهمین که انسان چقدر احساس آرامش می‌کنه. در هر ساعت چهار هزار راحت‌باش کوتاه. چهار هزار راحت‌باش موقتی. یه گریز آنی از همهٔ رنج‌های زندگی. می‌فهمی! من نمی‌خوام بدون پلک زندگی کنم، منظور منو می‌فهمی؟
Mahboobe Khataei
برای چی به اونا فکر می‌کنی؟ استل: چون اون مال من بود. اینس: هیچ‌چیز دیگه‌ای روی زمین وجود نداره که مال تو باشه.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
من یه کم به تمرکز و آرامش احتیاج دارم، چون باید زندگیمو سروسامون بدم
Hengameh
ما پلک‌هامونو روی هم می‌زنیم، اسم این کار چشم به هم زدنه. مثل پرده‌ای که بالا و پایین می‌ره. وقتی چشم‌ها رو روی هم می‌ذاریم دنیا به‌کلی جلو چشمامون محو می‌شه. شما نمی‌تونین بفهمین که انسان چقدر احساس آرامش می‌کنه. در هر ساعت چهار هزار راحت‌باش کوتاه. چهار هزار راحت‌باش موقتی. یه گریز آنی از همهٔ رنج‌های زندگی. می‌فهمی! من نمی‌خوام بدون پلک زندگی کنم، منظور منو می‌فهمی؟ سعی کن... سعی کن بفهمی چه انسان بدون پلک زندگی کنه، چه بی‌خواب باشه تفاوتی نداره... من خودآزارم، عادت دارم که خودمو اذیت کنم، ولی من نمی‌تونم عذابو بدون راحتی تحمل کنم...
Pendar Ghorbani
وقتی خودمو نمی‌بینم به صورتم دست می‌کشم و از خودم می‌پرسم آیا واقعاً من وجود دارم؟ اینس: شما نسبت به من خیلی خوش‌شانسین، چون من همیشه خودمو توی وجودم جستجو می‌کنم.
Pendar Ghorbani
از حالا به بعد من می‌خوام جهنم خودمو خودم انتخاب کنم.
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
توی من دیگه هیچ‌جور احساساتی وجود نداره. من مثل شاخهٔ خشکیده‌ای هستم که با یه جرقه آتیش می‌گیره.
Pendar Ghorbani
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.
مینا