جملات زیبای کتاب دوزخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوزخ
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب دوزخ

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۷۱ رأی)
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
raha
۲۷
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
سایه
۲۵
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۱۱
من همیشه خودمو توی وجودم جستجو می‌کنم.
parimah ahmadi
۱۰
به من نگاه کن و لبخند بزن. مگه من ارزش یه آینه رو هم ندارم؟
raha
۵
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
﴿صدام بزن مسافر﴾
۵
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.
آؤین
۴
جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
parimah ahmadi
۴
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
سِوین
۴
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.
فاطمه ربیعی
۳
ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم. گارسن: (با صدایی آهسته) امیدی دیگه باقی نمونده، ولی ما همیشه آدمای گذشته هستیم، هنوز رنج و عذاب ما شروع نشده.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۳
وقتی خودمو نمی‌بینم به صورتم دست می‌کشم و از خودم می‌پرسم آیا واقعاً من وجود دارم؟
Pendar Ghorbani
۳
فقط اعمال انسانه که جوابگوی خواسته‌هاشه.
سِوین
۳
یادتونه که چه حرف‌هایی دربارهٔ جهنم می‌زدن؟ جهنم پر از آتیش، شلاق‌های سیمی... گرزهای داغ... چقدر مضحکه! به وسایل شکنجه هم احتیاجی نیست. جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
فاطمه ربیعی
۲
گارسن: هرکس برای خودش هدفی داره مگه نه؟ من پول و عشق برام اهمیتی نداشت. فقط می‌خواستم یه مرد باشم، مردی که بتونه با قدرت سر خودشو بالا بگیره و روی دو پای خودش بایسته و برای رسیدن به این مرحله هرچی رو که داشتم به باد دادم. پس کسی که آدم بی‌غیرتی باشه می‌تونه خطرناک‌ترین راه‌ها رو انتخاب کنه و همه‌چیزشو فدا کنه. آخه مگه می‌شه همهٔ کارهای زندگی یه نفرو فقط از روی یه عملش قضاوت کرد؟
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۲
جلادها رو از چه چیزشون می‌شناسین؟ اینس: از نگاهشون پیداست. اونا می‌ترسن.
radical
۲
شما در حال حاضر یه دوزخی هستین و این قهرمان بی‌گناه جنگ هم در کنار ما به عذاب جهنم گرفتار شده. ما روزای بسیار لذت‌بخشی رو روی زمین گذروندیم، حتی کسانی اونجا بودن که تا لحظهٔ مرگشون به‌خاطر ما عذاب کشیدن و این برای بعضی از ما جنبهٔ تفریح داشت و حالا با گذشت اون روزها دیگه باید تاوان پس بدیم.
Meowlika
۲
همه‌چیزو از من بگیرین، ولی بذارین فقط برای یه لحظه روی زمین برم و برقصم.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۲
سکوت شما مثل پژواک صداییه که دائماً توی گوشم طنین‌اندازه.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۲
شما می‌تونین جلو دهنتونو بگیرین ولی می‌تونین موجودیت خودتونو پنهان کنین؟
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۲
جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
Pendar Ghorbani
۲
توی من دیگه هیچ‌جور احساساتی وجود نداره. من مثل شاخهٔ خشکیده‌ای هستم که با یه جرقه آتیش می‌گیره.
Pendar Ghorbani
۲
جهنم دیگرانن. جهنم شما هستین.
Mahboobe Khataei
۲
وقتی چشم‌ها رو روی هم می‌ذاریم دنیا به‌کلی جلو چشمامون محو می‌شه. شما نمی‌تونین بفهمین که انسان چقدر احساس آرامش می‌کنه. در هر ساعت چهار هزار راحت‌باش کوتاه. چهار هزار راحت‌باش موقتی. یه گریز آنی از همهٔ رنج‌های زندگی. می‌فهمی! من نمی‌خوام بدون پلک زندگی کنم، منظور منو می‌فهمی؟
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۱
برای چی به اونا فکر می‌کنی؟ استل: چون اون مال من بود. اینس: هیچ‌چیز دیگه‌ای روی زمین وجود نداره که مال تو باشه.
Hengameh
۱
من یه کم به تمرکز و آرامش احتیاج دارم، چون باید زندگیمو سروسامون بدم
Pendar Ghorbani
۱
ما پلک‌هامونو روی هم می‌زنیم، اسم این کار چشم به هم زدنه. مثل پرده‌ای که بالا و پایین می‌ره. وقتی چشم‌ها رو روی هم می‌ذاریم دنیا به‌کلی جلو چشمامون محو می‌شه. شما نمی‌تونین بفهمین که انسان چقدر احساس آرامش می‌کنه. در هر ساعت چهار هزار راحت‌باش کوتاه. چهار هزار راحت‌باش موقتی. یه گریز آنی از همهٔ رنج‌های زندگی. می‌فهمی! من نمی‌خوام بدون پلک زندگی کنم، منظور منو می‌فهمی؟ سعی کن... سعی کن بفهمی چه انسان بدون پلک زندگی کنه، چه بی‌خواب باشه تفاوتی نداره... من خودآزارم، عادت دارم که خودمو اذیت کنم، ولی من نمی‌تونم عذابو بدون راحتی تحمل کنم...
Pendar Ghorbani
۱
وقتی خودمو نمی‌بینم به صورتم دست می‌کشم و از خودم می‌پرسم آیا واقعاً من وجود دارم؟ اینس: شما نسبت به من خیلی خوش‌شانسین، چون من همیشه خودمو توی وجودم جستجو می‌کنم.
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
۱
از حالا به بعد من می‌خوام جهنم خودمو خودم انتخاب کنم.
Pendar Ghorbani
۱
توی من دیگه هیچ‌جور احساساتی وجود نداره. من مثل شاخهٔ خشکیده‌ای هستم که با یه جرقه آتیش می‌گیره.
مینا
۱
بترسم؟ واسهٔ چی بترسم؟! ترس واسه اون‌وقتایی خوب بود که امید داشتم.