
میم ___ لام
۴۵
وقتی کسی حرف نمیزند، بهراحتی میتواند نادیده گرفته شود و من اینگونه بودم.
نیکو👷♀️
۱۲
طبق تجربهٔ من، در هر دروغی حداقل ذرهای حقیقت نهفته است.
Parinaz
۶
ممکنه کسی رو دوست داشته باشی، درحالیکه از کاری که انجام داده متنفری.
سمیرا میرزایی
۵
لحظهای در آستانهٔ در مردد میمانم. در انتظار، امیدوار، ساکت و با حالتی ملتمسانه برای اینکه چیز بیشتری بگوید. هرچیزی. خداحافظ، به جهنم، گم شو. هرچیزی بهجز این سکوت کینهتوزانه که باعث میشود احساس کنم هیچی نیستم. بدتر از هیچی.
احساس نامرئی بودن.
این احساسی است که دارم.
sepid sh
۵
«تا حالا چنین احساسی داشتی، لنورا؟ اینکه احساس کنی بیرون از اینجا یه زندگی تمامعیار وجود داره که میتونستی اون رو زندگی کنی، اما نکردی؟»
فاطمه زهرا
۵
مادرم همیشه میگفت: «وقتی کتاب همراهت باشه، هیچوقت تنها نیستی. اصلاً و ابداً.»
بااینکه برای عقیدهاش احترام قائلم، این را نیز میدانم که دروغ است. من به مدت شش ماه با کتابها احاطه شده بودم، اما هیچوقت آنقدر احساس تنهایی نکردم.
منصوره یوردکان
۴
حرف زدن درمورد اتفاقات گذشته خاطرات بد را سنگین میکند و باعث میشود تروتازه به نظر برسند.
AS4438
۳
حتی زندان هم میتواند برایت آرامشبخش باشد، وقتی تنها چیزی باشد که آن را میشناسی.
میم ___ لام
۳
او مرا زنی جوان، باهوش، مملو از امید و آرزو و بلندپرواز میدید.
او مرا کسی میدید که خودم نیز دلم میخواست همان باشم.
NeginJr
۳
حالا اینجا هستم، مضطرب و بدخلق و خسته. خیلیخیلی خسته.
NeginJr
۳
دردی ناگهانی و گذرا به پهلویم رسوخ میکند. مثل فرورفتن چاقویی در دندههایم. متوجه میشوم درد میل و اشتیاق شدید است برای زندگیای که هرگز نداشتم و احتمالاً هرگز نخواهم داشت.
NeginJr
۳
میتونم اینطور بهت بگم که من خیلی بیشتر از این میخوام. نداشتن زندگیای که آرزوش رو داری، خُردت میکنه.
ساقی
۳
در هر دروغی حداقل ذرهای حقیقت نهفته است.
Parinaz
۳
«وقتی کتاب همراهت باشه، هیچوقت تنها نیستی. اصلاً و ابداً.»
سمیرا میرزایی
۲
زندانها هم اگر بهدرستی روشن میشدند و میدرخشیدند، میتوانستند دوستداشتنی به نظر برسند.
AS4438
۲
«وقتی کتاب همراهت باشه، هیچوقت تنها نیستی.
NeginJr
۲
«تا حالا چنین احساسی داشتی، لنورا؟ اینکه احساس کنی بیرون از اینجا یه زندگی تمامعیار وجود داره که میتونستی اون رو زندگی کنی، اما نکردی؟»
ایران آزاد
۲
ناگهان با خودم فکر کردم که آیا پیتر تا به حال کسی را به زیبایی کشیده است، کسی که بزرگتر و بالغتر از من باشد. همچنین با خودم فکر کردم که چه احساسی خواهد داشت، اگر روی کاناپه لم بدهم و پیتر را مجبور کنم که به من خیره شود.
ایران آزاد
۲
آرچی کنارم نشست، به پشتی کاناپه تکیه کرد و گفت: «خودت دقیقاً میدونی چرا.»
Zohreh
۲
ممکنه کسی رو دوست داشته باشی، درحالیکه از کاری که انجام داده متنفری.
Butter3🦋3fly
۲
در انتظار، امیدوار، ساکت و با حالتی ملتمسانه برای اینکه چیز بیشتری بگوید. هرچیزی. خداحافظ، به جهنم، گم شو. هرچیزی بهجز این سکوت کینهتوزانه که باعث میشود احساس کنم هیچی نیستم. بدتر از هیچی.
احساس نامرئی بودن.
سمیرا میرزایی
۱
آقای گرلین مرا انتخاب کرد چون لنورا هوپ بیماری است که اگر من او را بکشم، برای هیچکس ـ حتی برای پلیس ـ مهم نیست.
میم ___ لام
۱
وقتی کسی حرف نمیزند، بهراحتی میتواند نادیده گرفته شود و من اینگونه بودم.
NeginJr
۱
زندگیای که همین چند ساعت پیش داشتم، حالا برای همیشه از بین رفته بود.
NeginJr
۱
احساس دردی که بیرون خانه قلبم را فشرده بود بار دیگر برمیگردد. این بار شدیدتر. آنقدر شدید که قسم میخورم تکهای از قلبم کنده شده و در اعماق شکمم سقوط کرده است.
NeginJr
۱
لحظهای در آستانهٔ در مردد میمانم. در انتظار، امیدوار، ساکت و با حالتی ملتمسانه برای اینکه چیز بیشتری بگوید. هرچیزی. خداحافظ، به جهنم، گم شو. هرچیزی بهجز این سکوت کینهتوزانه که باعث میشود احساس کنم هیچی نیستم. بدتر از هیچی.
احساس نامرئی بودن.
این احساسی است که دارم.
NeginJr
۱
من هم خیلی دلم میخواست ناپدید شوم.
NeginJr
۱
تمام چیزهایی که دیگران تجربه کردهاند، همچون ماشینی پرسرعت فقط از کنار من عبور کردهاند.
NeginJr
۱
حرف زدن درمورد اتفاقات گذشته خاطرات بد را سنگین میکند و باعث میشود تروتازه به نظر برسند.
NeginJr
۱
در هر دروغی حداقل ذرهای حقیقت نهفته است.
