
بریدههایی از کتاب یک تراژدی در فلورانس و سالومه
۵٫۰
(۲)
با آزادی، کتاب، گل و ماه
کیست که نتواند خوشبخت باشد!
☾Natsuki✶
آه! من دهانت را بوسیدهام یوحنا، من دهانت را بوسیدم. لبانت طعم گزندهای داشتند. آیا طعم خون بود؟... شاید هم طعم عشق... گویند عشق طعم گزندهای دارد... گزنده، تلخ... من دهان تو را بوسیدم، یوحنا، من دهانت را بوسیدم.
Jay Kim
طبع تو عطر برخاسته از گلی است که روزگاری غنچهای بود، غنچهای که اینک شکفت و میتواند اصل خود را فراموش کند. حال من که روزگاری شکوفه را دوست میداشتم چهطور میتوانم گل را رها کنم؟
Jay Kim
من میدانم ساز تو نجیب است. پس بنواز و گوشهایم را با نوایی دلانگیز مسحور کن. روح من بیمار است و به موسیقی نیاز دارد تا شوریدگیاش را درمان کند.
Jay Kim
آه! من دهانت را بوسیدهام یوحنا، من دهانت را بوسیدم. لبانت طعم گزندهای داشتند. آیا طعم خون بود؟... شاید هم طعم عشق... گویند عشق طعم گزندهای دارد... گزنده، تلخ...
☾Natsuki✶
آه! چرا به من توجهی نکردی، یوحنا؟ رخ در پس دستان و ناسزاهایت پنهان کردی. تو چون کسی که در حضور خدایش است، حجاب زهد و پارسایی بر چشمانت کشیدی. خوب! تو خدایت را دیدی، یوحنا، اما مرا، مرا هرگز ندیدی. اگر مرا دیده بودی، دل به من میسپردی. من، من تو را دیدم یوحنا، و دل به تو باختم. آه چهطور دلباختهٔ تو شدم. هنوز تو را دوست دارم...
Jay Kim
من یک شاهزاده بودم و تو مرا خوار شمردی. من یک دوشیزه بودم و تو شعلههای اشتیاق را در جان و تنم افروختی. من پاکدامن بودم و تو آتش در رگانم بینداختی... آه! آه! چرا مرا نمینگریستی، یوحنا؟ اگر به من مینگریستی، دل به من میباختی. من خوب میدانم دل به من میباختی. راز عشق شگرفتر از راز مرگ است.
Jay Kim
افسوس! سرورم، زندگی، چه معاملهٔ کمبهایی است و در چه بازار دون و بیارزشی فروخته خواهیم شد.
Jay Kim
گُیدو: پیش از آنکه بمیرم بگذار با یک کشیش صحبت کنم.
سیمون: کشیش برای چه میخواهی؟ گناهانت را به خدا بگو که درست همین امشب او را خواهی دید، و پس از آن دیگر هرگز او را نخواهی دید. گناهانت را به او بگو که بسیار عادل است، و بیرحم. بسیار مهربان و عادل، همانطور برای خودم.
Jay Kim
