
بریدههایی از کتاب راه رشد (جلد چهارم)
۴٫۶
(۱۰)
شیاطین میگویند «انسان آزاد است» و با این آزادی، انسان را بندهٔ همه چیز میکنند!! اما انبیاء (ع) میگویند: «انسان بنده است» و با این بندگی، او را از بندگی دیگران آزاد میکنند!
فریبا کریمی
ما شخصیت بچههایمان را طوری بار میآوریم که مردم معبودشان هستند؛ میگوییم: جلوی مردم بد است، جلوی مردم زشت است، مردم بد میگویند، پیش مردم آبرویت میرود؛ اصلاً خدا مطرح نیست. هر وقت هم کسی میخواهد به کسی نصیحت کند، دَه تا از مردم میگوید و یک بار کلامش را با (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) شروع میکند. اینکه میگویند: کارهایتان با بسم اللّه شروع کنید، به این معنا نیست که فقط بگویید: بسم اللّه؛ یعنی با نیت خدایی کار کنید؛ یعنی از خوف خدا بگو، از امید به خدا بگو، از دین بگو، نه از مردم؛ کاری کن که خوف از خدا برای طرف مطرح باشد
فریبا کریمی
هرکدام از بچهها را خدا برای کاری خلق کرده و شما نباید هیچکدام را به رخ دیگری بکشید.
فریبا کریمی
پدر و مادر باید ثابت کنند که بچهها برایشان مساویاند و هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارد. حتی اگر در قلب هم یکی پیش آنها محبوبتر از دیگری است، ضرورتی ندارد که آن را اظهار کنند؛ چون این احساس محبتهای اضافی، بد را بدتر خواهد کرد و خوب را هم خوبتر نخواهد کرد.
فریبا کریمی
کسانی که میخواهند بچههایشان خداترس بشوند، هر وقت ظلمی به فرزندشان کردند، به راحتی از او معذرت بخواهند و بگویند: ما از ترس خدا معذرت میخواهیم. حتی اگر هم نگویند: «از ترس خدا»، او میفهمد که پدرش از یک مقام مافوق نگران است و میفهمد که بین خودش و خدا رابطهای هست و خداشناس میشود. فرزند با خودش میگوید: «حتماً خدایی هست که پدرم در عین همهٔ اقتداری که دارد و میتواند حرفش را به کرسی بنشاند، در مقابل او خاضع و خاشع است. پدر از من که نمیترسد. پس حتماً خدا هست».
فریبا کریمی
پدرها طوری برای عید غدیر ارادت به خرج بدهند که بچهها از یک ماه، دو ماه قبل چشمانتظار عید غدیر باشند. قرض کنید و یک عیدی حسابی، به اندازهای که به علی (ع) ارادت دارید، به بچهها بدهید. نگویید که این غرامت است، باز من باید یک چیزی بدهم! مقروض میشوی، بشو! تو که برای چیزهای دیگر قرض کردهای، یک بار هم برای حضرت علی (ع) مقروض شو.
فریبا کریمی
انسانیت ریشهٔ دیانت است؛ یعنی هرکسی هرچه به دست میآورد، از برکت انسانیت اوست، از برکت انصاف اوست.
فریبا کریمی
اینکه قرآن از تکبر به عنوان بدترین صفتها سخن میگوید، به خاطر این است که تکبر، بیماریهای دیگر را غیر قابل علاج و انسان را غیر قابل نفوذ میکند؛ یعنی انسان را نصیحتناپذیر میکند.
فریبا کریمی
غنایی که فقیرِ مؤمن دارد از غنای غیرمؤمن بسیار بیشتر است. فقیرِ مؤمن، مثل چاهی است که در او یک پارچ آب مانده باشد؛ وقتی آب را بردارید، میببینید جایش دوباره آب میآید. اما غنیِ غیرمؤمن، به استخر پر آبی می ماند که اگر از آن بردارید، از حجمش کاسته میشود. زیرا این نوع استغناء و بینیاز شدن از «چیزی»، صرفاً بستگی به مستغنی شدن از همان «چیز» دارد؛ یعنی وقتی که غیر مؤمن به وسیلهٔ چیزی مستغنی شد، غنای او به معنای فقر است، زیرا صرفاً توسط همان چیز کسب غنا کرده و در نتیجه، غنای او غنای تَبَعی است. ولی استغنایی که مؤمن دارد، استغنای ایمانی است.
فریبا کریمی
انسان باید ببیند چه امکاناتی دارد و چه کار میتواند بکند و آن کاری را که میتواند، بکند. اینکه انسان مشغول کارهایی شود که نمیتواند به جایی برسد، پشیمانی میآورد.
mohdiu
تپیدن و لرزیدن برای بچه، یعنی عالَم را عوضی به او نشان دادن؛ یعنی مشکل را بزرگ کردن و انسان را کوچک کردن.
فریبا کریمی
مادر و پدر در مواجه با انتظارات کودک به فرزند بگویند: اگر خدا داد، میدهیم و اگر خدا نداد، نمیتوانیم بدهیم. از اینجا رابطه با خدا در زندگی مطرح میشود. بگویند: پسرجان! بیا دو رکعت نماز بخوان و از خدا بخواه که وضع من را قدری بهتر بکند تا من بتوانم انشاءاللّه این اسباببازی را برایت بخرم. اگر هم واقعاً وضعت خوب شد، برایش بخر.
کاربر ۳۷۹۴۱۲۳
گاهی بهعنوان اینکه خیال میکنید شوخی میکنید بچهها را آزرده میکنید. او شوخی شما را جدی میگیرد و دلش از تو زده میشود. بعد هم میگویید: «چقدر بچههای مردم نسبتبه بابایشان مهربانند اما بچه من چشم دیدن مرا ندارد». آدم باید برگردد و خودش را درست کند.
کاربر ۸۶۸۳۹۵۳
هرجا بهجای مخلوق، نظارت خالق باشد، توحید را رشد میدهد.
فریبا کریمی
هر کس به اندازهٔ مطالعهای که روی مرگ کرده، حیات را بهتر شناخته است.
فریبا کریمی
شما وقتی بچه را ترساندید، خلقت الهی این بچه دگرگون میشود؛ خلقت الهیاش این است که از خدا بترسد و وقتی ما او را از خودمان میترسانیم، او یک موجود مصنوعی کوچک میشود، یک موجود ساختگی میشود.
فریبا کریمی
با بچههایتان صحبت کنید، حرف بزنید و روشنشان کنید تا برای کاری که میخواهند انجام بدهند، انگیزه داشته باشند و انگیزهشان فقط ترس از شما نباشد. تا وقتی که بچه خودکفا نیست، ترس خوب است؛ اما روز به روز که بزرگ میشود، باید به جای ترس از شما، عشق به انجام وظیفه و احساس مسئولیت در او زنده شود. اگر کاری که میکند، وابسته به وحشت از شما بود، به مجردی که از خانه خارج شد و مستقل شد، فرو میریزد؛ مثلاً اگر بابا از سیگار کشیدن بدش میآید و بچه فقط به دلیل وحشت از پدرش سیگار نمیکشد، وقتی که زن گرفت و تشکیل خانواده داد، بلافاصله خطر سیگاری شدن او وجود دارد. اختناق و خفقان، آثار سوء میگذارد.
کاربر ۳۷۹۴۱۲۳
مضرات غرق شدن کودکان در آرزوها، امور تخیلی و عالَمِ درون
دیدهاید کسانی که زیاد قصه میخوانند زندگیشان زندگیِ طبیعی نیست؛ صبح تا شب سَرِشان در کتاب است! خواندن این قصهها، او را به آن عالَمیکه به آن انس گرفته است عادت میدهد. یعنی یک عالَمیغیر از عالم خارج. او مأنوس و معتاد به آن عالم میشود و در آن، سرگرم است. وقتی او را به این عالم خارج میآورید، هوا به هوا میشود، گِز گِزش میشود، چِندِشَش میشود و دوست دارد دوباره به آن عالم خودش برگردد.
mohdiu
آدمهایی هم هستند که اگر نماز یکی قبول شد و نماز دیگری قبول نشد، آن کسی که نمازش قبول نشده است میخواهد کلّهٔ آن کسی را که نمازش قبول شده است را بِکَنَد! این چه گناهی کرده است که نمازش قبول شده است؟! چه تقصیری داشته است که او بخواهد این را بکُشد؟! قرآن میگوید این معنا را در عالم درک کن، دقت کن و حواست جمع باشد.
قصص قرآن، انسان را به متن واقعیت میآورد و میگوید درست کار کن! میگوید تو با این موجود طرف هستی. تو در عالمی هستی که این خبرها در آن هست.
mohdiu
برای زیاد شدن اعتماد به نفس فرزندانتان، بر گردن آنها ارادههای بزرگ نگذارید. ارادههای بزرگ مثل لقمههای بزرگ هستند. وقتی که لقمهٔ بزرگ در دهان بچه میگذارید، نمیتواند آن را قورت دهد و آن را از دهان در میآورد. بعد نتیجه میگیرد که من ناتوانم. به بچهتان کار سنگین ندهید؛ بلکه برایش لقمهٔ کوچک بگیرید؛ یعنی به او کار سبک بسپارید و وقتی آن را انجام داد و باورش شد که من توانا هستم، کم کم کارهای درشتتر هم به او بسپارید.
فریبا کریمی
در خانهٔ ما قبل از دوره دبستان، مشاعره جزء زندگی بود. من یادم هست که در هشتسالگی با مادرم سفری به مشهد رفته بودم. خانواده آیتاللّهیهای شیراز که در قم بودند، آنجا بودند؛ کسانی بودند که آن موقع اهلعلم بودند و درس میخواندند. مادرم من را واداشت که با آنها مشاعره کنم. در هشتسالگی از یک روحانی در مشاعره بُردم و او معمم بود و من هشتساله بودم. مادرم میخواست این امتیازات ما را به ثبت برساند؛ یعنی به ما بگوید: «تو ارزشمندی! تو استعداد داری!» بعضی پدر و مادرها اصرار دارند که به فرزندشان بگویند: «تو کندذهنی! تو کمحافظهای!» این کجسلیقگی است. این القائات، القائات سوء است، این تلقینها، تلقینهای غلط است. در حالی که باید بگردد در او یک امتیاز پیدا کند و همان را به او نشان بدهد تا این بچه مأیوس نشود.
کاربر ۳۷۹۴۱۲۳
کسی که مثلاً جبهه رفته است و عیوبش برطرف شده است، بعد اگر بیاید معلم بشود، او یک معلم خوبی خواهد شد؛ بعد اگر بیاید کتاب برای مطالعه انتخاب کند، کتاب خیالی او را ارضاء نمیکند. اصلاً نمیتواند به عالم خیال برود و اصلاً به خودش اجازه چنین کاری نمیدهد.
mohdiu
کسی که میخواهد حرام مرتکب نشود، حلال را دست کم نگیرد. در تأمین حلال سستی نکند. مثلاً کسی که میخواهد دزدی نکند، باید کار کند و صبح بیاید سر کار. شما میخواهید بچهتان دزد نشود، پس آنها را وادارید که درسخوان شوند؛ وادارید کاسب شوند. دلت میخواهد بچه متملق نشود پس سعی کن ملا و متخصص شود. اگر نشد، بادمجان دور قابچین میشود. اگر کسی نتوانست از راه حلال، شخصیت بهدست بیاورد باید از راه دروغ، ریا، تظاهر شخصیت خود را جا کند.
mohdiu
حجم
۲۵۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۷۶ صفحه
حجم
۲۵۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۷۶ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان