
کتاب پنج نمایشنامه کوتاه
سلامها و احوالپرسیها، استاد، نمایشگاه اتومبیل، دوشیزه رسیده و صحنه چهارنفره
انتشارات:
نشر قطره٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مرجان
۲
"تئاتر برای من، بازتاب دنیای درون نویسنده، بر روی صحنه است. من این حق را برای خود قائلم که از رؤیاها، دلهرهها، امیال مبهم و از تضادهای درونیم، مادهٔ اولیهٔ تئاتری را برگیرم."
Bahiyé
۲
"تئاتر برای من، بازتاب دنیای درون نویسنده، بر روی صحنه است. من این حق را برای خود قائلم که از رؤیاها، دلهرهها، امیال مبهم و از تضادهای درونیم، مادهٔ اولیهٔ تئاتری را برگیرم."
اوژن یونسکو
Ernika
۱
و اما، حالا که خودمانیم، بگویید ببینم، از آنوقت تا حالا که حرف میزنیم چه گفتهایم؟ هیچی! هیچ! مطلقاً هیچ. هرکس اینها را میشنید میتوانست این را تأیید کند.
niuosha mokhtary
۰
"تئاتر برای من، بازتاب دنیای درون نویسنده، بر روی صحنه است. من این حق را برای خود قائلم که از رؤیاها، دلهرهها، امیال مبهم و از تضادهای درونیم، مادهٔ اولیهٔ تئاتری را برگیرم."
اوژن یونسکو
niuosha mokhtary
۰
خانم: درست است... به چه کسی دارید این حرفها را میزنید؟ زندگی دارد بیش از پیش گرانتر میشود. چه چیزها که آنها نیاز ندارند؟ چه چیزها که برای آنها لازم نیست؟
آقا: کجا داریم میرویم؟... این روزها فقط زندگی انسانیست که ارزان است!
niuosha mokhtary
۰
آقا: همهٔ آنچه که زیبایی زندگی مدرن را تشکیل میدهند، همهٔ اینها بشریت را آنچنان تغییر دادهاند که دیگر قابل شناخت نیست!...
niuosha mokhtary
۰
خانم: از عیبهای مردها دیگر برایم نگویید، بفرمایید، آه! لا! لا! آنها را میشناسم، ارزش آنها بیشتر از زنها نیست، همه بهم شبیهاند، نمیتوان یکی را بر دیگری ترجیح داد.
آقا: کاملاً درست است. پس چرا باید از مردها توقع کاری را داشته باشیم که ماشین هم قادر به انجام آن نیست؟
niuosha mokhtary
۰
آقا: با بیست سانتیم شام میخوردیم، در آن دوره مواد خوراکی قیمتی نداشت...
خانم: دیگر هیچ چیز مثل آن دوره نیست...
آقا: ...یک جفت کفش خوب، از بهترین چرم، میخریدی به سه فرانک و هفتاد و پنج سانتیم... جوانهای امروزی که این چیزها را ندیدهاند!
خانم: جوانها از خوشبختیشان آگاه نیستند! جوانهایی که اینقدر حقناشناساند!
niuosha mokhtary
۰
آقا: امروز، قیمت همه چیز هزار برابر شده. میتوانیم باز هم در این وضعیت تأیید کنیم که اختراع ماشین برای ما خوشبختی آورده، که پیشرفت خوبست، میتوانیم؟
خانم: البته که نه!
آقا: به من خواهید گفت: پیشرفت خوب و بد هست، همانطورکه یهودی خوب و بد هست، آلمانی خوب و بد هست، فیلم خوب و بد هست!...
خانم: اوه، نه، من چنین چیزهایی را نخواهم گفت!
آقا: چرا نگویید؟ میتوانید بگویید، این حق شماست!
خانم: باشد!...
niuosha mokhtary
۰
آقا: من به همهٔ عقاید احترام میگذارم. من اندیشههای مدرن دارم! انقلاب کبیر فرانسه، جنگهای صلیبی، تفتیش عقاید، گیوم دو Guillaume II، و پاپها، رنسانس، لویی چهارده و آنهمه قربانیهای بیفایده برای چی بود!... برای ما حق گفتن هرآنچه که در سرمان میگذرد بدون آنکه ما را مسخره کنند خیلی گران تمام شد...
niuosha mokhtary
۰
آقا: انگلیسیهای خوب هم هستند...
خانم: بویژه بدهاشان وجود دارند!
آقا: شما فکر میکنید که اهالی جزیرهٔ کُرس Corse بهترند!
خانم: من نمیخواستم این را بگویم!...
آقا: باوجوداین، لااقل، مردم کرس بهدرد کاری میخورند. آنها نامهرسان پست هستند. اگر این نامهرسانهای اهل کُرس نبودند چه کسی نامههای ما را میآورد!
خانم: آنها یک بدِ مورد نیازند.
آقا: بد، هرگز مورد نیاز نیست.
خانم: موافقم، این کاملاً درست است!
niuosha mokhtary
۰
آقا: از بی احترام به نبود احترام، به آنجا میرسیم که دیگر به هیچ گفتاری احترام نگذاریم!
خانم: وحشتناک است!